۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه

قصه بلبل و گل سرخ




*هانس کریستین اندرسن

در تمامی اشعار سرزمینهای مشرق زمین، صحبت از عشقی ست که بلبل به گل دارد ... چه شبهائی که در سکوت و تنهائی آن خنیاگر کوچک  آوازش را برای معشوق عطرآگینش سرنداده ...

چندان دور از"اسمیرن" (ازمیر) نبود، زیر چنارهای بلند، در محلی که فروشنده گان دوره گرد شتر هایشان را بار میزدند و آنها گردنهای دراز خودشان را با نخوت و بی حوصلگی تاب میدادند و با دست و پا چلفتی بسیار، بی اهمیت به خاک مقدس زیر پایشان به براه میافتند...
 همانجا بود که من کبوتر های وحشی را تماشا میکردم که چطور در میان شاخه های درختان بلند پرواز میکنند. بالهایشان در نور خورشید میدرخشید، انگار که از صدف بودند...

...و هم آنجا پرچینی بود که در آن ردیفی از گلهای رز زیبا شکفته شده بودند. یکی از آن گلها زیباتر از دیگران جلوه میکرد. بلبل کوچک دلباخته این گل زیبا بود و برای او تمامی درد عشقش را میخواند... گل اما، همیشه ساکت بود.... با تمامی شیدائی بلبل، هرگز از گل، حتی یک قطره شبنم، از سر دلسوزی از گلبرگ هایش نچکید...
یکروزکه گل از دست آواز های بلبل حوصله اش به سر آمده بود، با غرور سرش را کمی بسوی سنگ بزرگی که در کنارش بود خم کرد و گفت: " در اینجا، زیر این سنگ، بزرگترین خنیاگر جهان آرمیده! سراینده ایلیاد! مدت هاست که کالبدش خاک زمین شده، زمینی که من در آن به دنیا آمدم. من گل مزار اوهستم! دوست دارم زمانی که باد میوزد، گلبرگ هایم را بروی سنگ مزارش بریزم و عطر خودم را تقدیم او کنم. من سزاوار بلبل بیچاره و سرگشته ای چون تو نیستم".... بلبل شوریده اما، در عشق گل چنان خواند تا از دست رفت ...

شتر بانی با کاروان و غلامان از کنار پرچین میگذشت. مرد شتر بان بلبل مرده را از خاک بلند کرد و آرام بر مزار هومر بزرگ قرار داد... گل که شاهد ماجرا بود در این لحظه با نسیمی به خود لرزید.

به هنگام شب، گل در رویای خود روزی زیبا و آفتابی را دید. گروهی سیاح خارجی به هوای دیدار مزاربه پرچین نزدیک شدند. در بین آنان شاعری بود از سرزمین های شمالی و شفق های قطبی. آن شاعر شمالی گل زیبا را دید و او را چید و لای کتابی که در دست داشت گذاشت و او رابا خود به سرزمینی دورو قاره ای دیگر برد. زمانی که شاعر شمالی به خانه اش باز گشت، گل زیبا را به همگان نشان داد و گفت : "این گلی ست از مزار هومر بزرگ"... گل اما، از غم پژمرده شد و صاف و خشک در میان کتاب ماند ...

نسیمی وزید و گل با لرزشی از خواب آشفته بیدار شد... قطره ای شبنم از گلبرگش بروی مزار چکید...
صبحدم، زمان بیداری خورشید، گل بیشتر از همیشه شکفته شده بود، زیباتر از هر زمان بنظر میرسید. از گرمی هوا بسیار شاداب بود ... در سرزمین مادریش روزها همیشه همینطور گرم و سوزان بودند.... ناگهان صدائی شنید... گروه خارجی که گل آنها را در خواب دیده بود از راه رسیدند. یکی از آنان گل را چید و بوئید و با خود به سرزمینهای مه آلود دور برد.

گل پژمرده مثل یک مومیائی در میان صفحات  ایلیادش ماند و هر بارکه کتاب گشوده میشد انگار در رویا صدای شاعر شمالی را میشنید که با غرور میگفت : "این گلی ست از مزار هومر بزرگ "!



* این متن ممکن است چندان روان نباشد چون من آنرا از فرانسه به فارسی ترجمه کردم. ازین بابت از شما دوستان پوزش می طلبم و خوشحال خواهم شد اگر نظری در اینمورد دارید برای من بنویسید.

۱۳۹۲ خرداد ۵, یکشنبه

آسمان نمای نبرا ( I ), Himmelsscheibe von Nebra ( I )



شیوا مقدم
با پیدا شدن آسمان نمای نبرا ازعصر برنز میانی (۱۶۰۰ – ۲۰۰۰ پیش از میلاد) در بلندی های میتل برگ Mittelberg در منطقه زاکسن آنهالت Sachsen Anhalt بسیاری از تصورات تاریخی در مورد زندگی مردم عصرآغازین برنز بهم خورد. این آسمان نمای زیبا، دانشی را در مقابل چشم متخصصین امروز جلوه گر سا خت که تا کنون از زندگی آن دوران قابل تصور نبود...




ساختمان موزه دولتی پیشا تاریخی شهر هاله Landesmuseum für Vor-und Frühgeschichte Halle در آن روز آفتابی زیبائی و وقار خاصی داشت. ساختمان ها و خیابان ها و پارک های قدیمی هنوز آن دلگیری مخصوص قدیم را داشتند. اما در این سال های اخیر همه ساختمان ها وخیابان های شهر تعمیر و نو نوار شده بودند و آثار کمی ازخرابی های دوران قبل از پیوند شرق و غرب بجا مانده بود.
صفی طولانی از شاگردان مدارس و مسافرینی که با اتوبوس از شهرهای دیگر برای دیدن موزه میامدند جلوی ساختمان بوجود آمده بود و بچه ها شلوغ پلوغ میکردند و صفشان را که مربیان در پی نظم دادن به آن بودند مرتب بهم میزدند و مسن تر هارا که با اتوبوس برای دیدن موزه آمده بودند کلافه میکردند...




سر در موزه با تصاویری از ماموت ها و انسان های مافبل تاریخ که اثار یافت شده آن ها در همین منطقه بطرز باشکوه و پرخرجی بازسازی و در موزه بنمایش گذاشته شده بود پوشیده بود. یک تصویر جالب از یک زن شمن توجه مرا بخود جلب کرد، بخودم گفتم: این زاکسن ها با همه سرکوب وحشیانه ای که شده اند هنوز خیلی نسبت به فرهنگ قدیمی خودشان مغرور و خود آگاهند... حتما باید دیدنی باشد....

وقتی بداخل رفتیم بیشتر قسمت ها را کم و بیش با عجله نگاه کردم  تمام فکرم پیش آسمان نمای نبرا بود که در جایئ در یکی از این سالن ها بتماشا گذاشته شده بود. مبگفتند تا به حال حدود 700000 نفر به تماشای آن آمده بودند.
دیدنی های موزه بسیار بودند و هر کدام در نوع خود استثنائی اما بین همه، آنچیز ها که من را بسیار تحت تآثیر قرار دادند از این قرار بودند: اولی پیکر تمام قد طبیعی یک هومو زاپیئنHomo sapiens که بدست فرانسوی های متخصص و هنرمند از باقیمانده یک استخوان دست و قسمتی از جمجمه 200000 ساله  بطرزاستادانه ای باز سازی شده بود... با نگاهی به دور دست ها که انگار اینده نسل های بعد از خودش را بروشنی می بیند، در حالیکه در مقابل ماموت غول پیکری نشسته و در خیال فرو رفته... این پیکره کار هنرمندان یک آتلیه در پاریس بود...



دیگری پرتره باز سازی شده همان زن شمن Schamanin یا جادوگر 8500 ساله!...کلآ چهار گور ازیافته های دوران میان سنگی Mesolitikum  از منطقه زاکسن در آنجا بودند. از روی بقایا چهره های آن چهار تن، دو مرد و دو زن را باز سازی کرده بودند. از یکی از این گور ها بقایای اشیائی پیدا شده یود که متخصصین حدس میزدند این فرد یک شمن بوده باشد و پرتره ای از او بازسازی کرده بودند که بسیار زیبا بود.


اما قلب من آنروز برای دیدن آن سینی آسمانی می تپید...چشمم بدنبال آن ابی-طلائی بی بدیل میگشت و تقریبآ وقت دیدار داشت تمام میشد که به نزدیکش رسیدم... در انتهای راهروئی به اتاقی رسیدم که تاریک بود و سقف نیلگون آن را ستارگان درخشانی پوشانیده بودند. کمی طول کشید تا چشمم به تاریکی اتاق عادت کند... ستونی در میان اتاق بود و یک ویترین گرد کوچک و روشن که آن چهره کوچک آسمانی را در بر گرفته بود...



مدتی به تماشایش مبهوت شدم. مانند صورت کودکانه و زرینی بود که لبخند میزد! کمی طول کشید تا بخود بیایم و لب هایم که مدتی باز مانده و خشک شده بودند به لبخندی تر کنم . جلو رفتم و ناخودآگاه در دلم به او سلام کردم و گفتم: پس اینجا قایم شدی! همه جا دنبالت گشتم!...عجبا!!!...با چشمک غریبی لبخند میزد....





 این مطلب ادامه دارد....

منبع:
Der geschmiedete Himmel, Die weite Welt im herzen Europas vor 3600 Jahren
Herausgabe von Harald Meller, Fotos von Juraj Liptak

۱۳۹۲ خرداد ۴, شنبه

داستانی از مشروطیت - آیا امروز هم ما باید شانس راهگشائی بسوی یک جامعه مدنی را از دست بدهیم؟

داستانی از مشروطیت

فریدون آدمیت ماجرای درگیری سیدعبدالله بهبهانی از مجتهدین و رهبران سیاسی با نفوذ مشروطه خواه با احتشام السلطنه رئیس مجلس اول مشروطه  را اینطور می نویسد : 
"شخصی از مردم خمسه مال و زمینش مورد تآدی قرار گرفته بود از دست جهانشاه خان که خان ظالم و زورگوئی بود به عدلیه شکایت می برند . خان خمسه به بهبهانی متوسل میشود و بهبهانی بطور تلگرافی به عدلیه دستور میدهد که شکایت شاکی باطل است.حکومت خمسه از مجلس تکلیف می خواهد و در 20 شهریور 1286 شمسی رئیس مجلس به حکومت خمسه ابلاغ میکند که : چون حکام آلت اجرائیه اند بهیچوجه حق ندارند در احکام عدلیه تغییری بدهند و یا از اجرای قوانین موضوعه خودداری کنند."

دخالت های شیخ بهبهانی که خود از مشروطه خواهان بود اما نمی توانست با قوانین عرفی کنار بیاید بجائی رسید که بساط بغض و کینه انقلابیون فراهم شد و به ترور او انجامید.


سید حسن تقی زاده  ماجرا را بعنوان منشاء بغض باینصورت می نویسد:
در نزدیکی شهر نیشابور، از مردم دهکده ای که در آنجا از اسماعیلیه هم زندگی می کردند ، دو نفر به حج رفتند.
 آخوند ده، شیخ محمد باقر نامی طمع کرده بود که مال آنها را ببرد و عنوان کرده بود اسماعیلیه هستند. از مشهد از مجتهدی به نام معین الغربا فتوائی میگیرد که آنها از دین خارجند و واجب القتل و می فرستد به نیشابور که میرغضب بفرستند. حاکم نیشابور بجای آنکه اقدام یا ممانعتی کند به این اکتفا کرده بود که میرغضب نداریم.آخوند، خودش دست بکار می شود و دو حاجی بخت برگشته را در میدان ده میکشد ... "برای ثواب لنگی می بستند و میکشتند که ثواب مال خودشان باشد" !!!... چون موضوع اسماعیلیه بوده و آقاخان در انگلستان نفوذی داشت انگلیسی ها شکایت به عدلیه می برند و در مجلس غوغا می شود که آقا آبروی مملکت رفت!...
 ملا محمد باقر را به تهران میاورند ، در آن زمان ریاست عدلیه با پیرم خان بود.
ملا ها غوغائی بپا میکنند که شیخی را زندانی کرده اید آنهم زیر دست یکنفر ارمنی!... من در منزل سپهدار بر علیه شیخ محمد باقر و حامیان او صحبت کردم و گفتم اگر مسلمانان را کشته او هم باید مجازات شود. بهبهانی در آنجا بود و گفت هر چه باشد او از علماست و نباید مجازات شود...
 مخالفت روز بروز شدت گرفت تا روزی حکمی علیه من گرفتند.....                                                      


در دورانی که نه احزاب سیاسی وجود داشت و نه می توانست وجود داشته باشد و نه شرائطش فراهم بود روحانیون و مذهبیون  با نفوذ و اقتدار عملآ تنها جریانی بودند که می توانستند نقش اپوزیسیون حکومت را به خود اختصاص دهند. آیا امروز هم ما باید شانس راهگشائی بسوی یک جامعه مدنی را از دست بدهیم؟ 



ابن نوشتار خرد با استفاده از منابع تاریخ ایران تهیه شده.
عکس ها از ویکیپدیا. 

۱۳۹۲ خرداد ۳, جمعه

اندیشیدن، آزادی و مساوات ، آرمان های مشروطیت



اندیشیدن، آزادی و مساوات

                               مشروطه خواهان زن و مرد، بست سفارت انگلستان 1905

دو عنصراصلی از مهمترین آرمان های نظری ومبانی مشروطیت، "مساوات" و "حریت"  بوده اند. مساوات به معنای  تساوی و برابری همه افراد ملت،  با هر عقیده و مرام ومذهب در برابر قانون تعبیر می شده است و حریت به معنای آزادی )آزادی عقیده، قلم و بیان،اجتماعات، احزاب ...(

این دو اصل مورد مناقشه و اختلاف اساسی میان موافقان و مخالفان مشروطه بوده است. کار این اختلاف نظر ها، در زمان تدوین متمم قانون اساسی در مجلس اول بالا گرفت.
 در مورد اصل مساوات، مخالفان مشروطه، این پرسش را مطرح میکردند که چگونه ممکن است زرتشتی، کلیمی، مسیحی و مردم بی دین با مسلمان در برابر قانون از حقوق مساوی و برابر برخوردار باشند ؟ آنان چنین چیزی را با شرع  و قانون شریعت مخالف می دیدند.

شیخ فضل الله نوری با اشاره به اصل مساوات، اصل هشتم متمم قانون اساسی مشروطه در " رساله حرمت مشروطه"  چنین می نویسد: نظرم است ... در باب این ماده یک نفر ... به داعی گفت که این ماده چنان اهمیت دارد که اگر این باشد و همه مواد را تغییر بدهند، دول خارجه ما را به مشروطه می شناسند و اگر این ماده نباشد، لکن تمام مواد باقیه باشد، ما را به مشروطه گی نخواهند شناخت. فدوی در جواب او گفتم: فعلی الاسلام السلام و برخاستم و گفتم: حضرات جالسین بدانید مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات.


                                                           نوری و بهبهانی


بالاخره پس از مناقشات و کشمکش های فراوان، مجلس موفق شد با این طرفند که: قانون متمم مصوبه مجلس، مربوط به "عرف" است و نه "شرع"، لااقل حقوق اهالی مملکت را در برابر قانون دولتی مساوی اعلان کند.
مخبر السلطنه هدایت در" گزارش ایران" دراین باره می نویسد: در سر ماده تساوی ملل متنوعه در حدود با مُسلم، شش ماه رختخواب ها در صحن مجلس پهن شد و مردم مجاور ماندند، بالاخره چاره در این جستند که در حد اجرای حدود بنویسند، اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی  ا لحقوق خواهند بود)اصل هشتم(. قانون دولتی چه معنی دارد، معلوم نیست.

این مصوبه مورد موافقت مخالفان مشروطه نبود. کسروی در" تاریخ مشروطه" می نویسد: همان روزی که صورت مصوب متن متمم قانون اساسی ، برای اطلاع عموم به روزنامه مجلس داده شد )٢٩ خرداد/٣٠ جوزا ١٢٨٦ شمسی(، طرفداران شیخ فضل الله نوری چادر بزرگی به مسجد جمعه آوردند تا یک دهه روضه خوانی کنند. دستاویزشان این بود که سیزدهم جمادی الاول  روز"مرگ دختر پیغمبر" است. اما در واقع قصدشان این بود که مردم را بر علیه مجلس و مصوبات قانونی آن که به گمانشان با شرع مخالفت داشت، بشورانند ......


این نوشتار خرد با استفاده از منابع در مورد تاریخ ایران تهیه شده.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

بنای تقویم آفتابی گوسک (Sonnenobservatorium von Goseck (II)


شیوا مقدم


اهمیت محاسبه دقیق زمان

همراه با انقلاب زمستانی در شب 20 به 21 دسامبر در نیمکره شمالی ما شاهد بلندتریم شب و کوتاهترین روزسال می شویم. بعد از آن است که بمرور روز ها بلندتر و شب ها کوتاهتر می شوند. این قضایا در نیکره جنوبی درست بر عکس انجام می شود. در مدار قطبی نیزهر چه بطرف قطب نزدیکتر می شویم به روز های بی طلوع اضافه میشود و در مرکزقطب هفته ها و ماه ها میگذرند بدون آنکه روزی آغاز شود.

در مدارهای جغرافیائی به هر اندازه تفاوت زمستان های سرد و طولانی و روز های آفتابی و گرم بیشتر باشد جشن ها و آئین هائی که بمناسبت آمدن روز های مشخص در فصول گرفته می شوند به نسبت با شکوهتر یا ساده تر می باشند. در میان مردمان سرزمین های شمال، جائی که در زمستان گاه تا هفته ها خورشید دیده نمی شود زمان اعتدال زمستانی معنای مهمتری نزد مردمان آن دیار دارد تا آنانی که درسواحل مدیترانه یا نزدیک به خط استوا زندگی میکنند.

شاید همین معنا دلیلی باشد برای آن که مردمان شمال از دوران بسیار دور به مسئله محاسبه دقیق زمان اهمیت فوق العاده ای قائل بوده اند.

بنا های باستانی یافت شده، بویژه در20 سال اخیر، از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند و از قدیمی ترین شواهد بنا های تقویمی ساخته شده بشمار می روند.

در اینجا نمونه هائی از مهمترین آنان را برای شما برمی شمارم:
کلاه مغان 

قدیمیترین بنای تقویمی شناخته شده گوسک, Goseck/ آلمان 7.000 ساله
بنای تقویمی نیوگرند , Newgrande / ایرلند 5.000 ساله

 نقوش صور فلکی Pyramiden/Ägypten مصر4.600 ساله

بنای سنگی Stonehenge/Großbritannien انگلستان 5.000 ساله

 سینی تقویمی با نقش صور فلکی Himmelsscheibe und Kalender, Nebra/ آلمان 3.6000 ساله

 ارابه طلائی با نقش فلکTrundholm/ دانمارک 3.400 ساله

کلاه های طلائی تقویمی مشهور به کلاه مغان ، 3.300 ساله

این کلاه ها در آلمان، ایرلند، دانمارک، اسپانیا، جزایر ساردین،
 جزیره سیسیل، یونان، سوریه و ترکیه امروز یافت شده اند.



بنای تقویمی گوسک

رویت محوطه بنای تقویمی گوسگ اولین بار در سال1991 بطور اتفاقی در زمانی پیش آمد که باستانشناسان پس از فروپاشی دیوار آهنین ازادی آن را داشتند که بدون دغدغه در حریم هوائی آلمان شرقی سابق (Deutsche Demokratische Republic) با یک هواپیمای کوچک بگردش درامده عکس های هوائی بگیرند. آنها پس از عکسبرداری از زمین های مزروعی متوجه خط دایره شکل در میان آنها شدند .

پس از آن دوباره در سال 1999 از محوطه برای پژوهش های ژئومتریک و ساختاری عکسبرداری هوائی شد و گروهی از سوی انستیتوی باستانشناسی پیشاتاریخی دانشگاه مارتین لوتر- شهر هاله prähistorische Archäologie der Martin-Luther Universität, Halle-Wittenberg به سرپرستی فرانسوا برتمس Francoise Bertemes و آندریاس نورته خود را آماده کاوش ها کرد Andreas Northe

در سال 2002 اولین حفاری ها در قسمت جنوبی انجام گرفت و در آن روزنه جنوب شرقی مورد شناسائی قرار گرفت. در خاک برداری این قسمت در محوطه ای بطول و عرض 10 متر در 50 متر آثاری متعلق به دوران نو سنگی Neolithikum بدست آمدند: قطعات سفالینه خراش نقش Strocke-ornamented Pottery همچنین بقایای پایه های یک خانه چوبی برای زندگی دست جمعی ) انسان و حیوان( بطول 20 متر و گور یک کودک با 2 سفالینه نقش خطی Linear Pottery

در سال 2003 در ادامه کاوش های قسمت جنوبی محوطه ای به طول و عرض 30 متر در 40 آزاد شد. در اینحال معلوم گردید که روزنه ها در حصار داخلی باریکتر از روزنه ها در حصار خارجی هستند و به تناوب راه های ورودی به داخل بنا که بمانند پلی از روی گودال قیفی شکل دور بنا عبور میکردند بزرگتر از روزنه های حصار خارجی بودند.




در این محوطه بقایائی از دوران نوسنگی یافته شد:

مقدار زیادی استخوان حیوانات بویژه استخوان جمجمه گاو که بیشترین آنها در کنار روزنه جنوب شرقی پراکنده بودند.

سه گودال با سر پوش سنگی: سنگ های داخل گودال و سرپوش آنها از حرارت بالای آتش درون گودال سیاه و صیقل خورده بودند. هر کدام از این گودال ها از چند طبقه تشکیل شده اند. در این گودال ها قطعاتی از سفالینه های خراش نقش یافت شدند.

درقسمت فوقانی یکی ازاین گودال ها بقایای استخوان های انسان که بکلی از گوشت پاک شده بود، دو پیکان نوک تیز از نوع سنگ چخماق و سنگ های برنده.

در سمت جنوب شرقی، در بخش خارجی دیواره بنا بقایای گودال هائی یافت شده که محتوای آن هنوز بررسی نشده است.

اما متخصصین پی بردند که صورت فلکیHyaden صورت فلکی خوشه ستاره ای باز که قسمت شاخ های صورت قلکی گاو را تشکیل میدهد در اسمان 5000 سال پیش دقیقآ بر روی روزنه جنوب شرقی بنا مشاهده می شده است.

محاسبات و تخمین های نجومی در بنای تقویمی گوسک با کمک و مطابقت دادن عکس های دیگیتال هوائی با یافته های گئومتریک و گئو ماگنتیک بعمل آمد. بدینوسیله باستانشناسان و اختر شناسان توانستند ثابت کنند که دو روزنه جنوبی بنا نقطه دقیق طلوع و غروب آفتاب انقلاب زمستانی در 5000 سال پیش از میلاد را نشان میدهند.

روزنه سوم، سمت شمال را با کمی انحراف بسوی شرق نشان میدهد و تا کنون کاربرد اختر شناسی برای ان

شناسائی نشده است.


این برای نخستین بار بود که دانشمندان و باستانشناسان توانستند کاربرد یک بنای دایره شکل با این قدمت تاریخی را برخلاف بنا های دیگر یافت شده بطور روشن مشخص نمایند.

بنای گوسک نه تنها قدیمی ترین مکان رصد ستارگان در اروپا بلکه بعنوان قدیمی ترین مکان مقدس در اروپای مرکزی شناخته شده است. در اینجا نه تنها به مشاهده اتقلاب زمستانی و رصد صور فلکی می نشستند بلکه در آن گرد هم آئی ها و مراسم و آئین هائی نیز انجام می گرفته است.

ولفهارد شلوسر Wolfhard Schlosser اختر شناس دانشگاه روور در شهر بوخووم Ruhr Universität, Bochum می گوید که بنظر می رسد ما در اینجا با یک مکان تقویمی و یک قربانگاه سر و کار داریم. او اضافه می کند پیدا شدن این بنا برای ما حائز اهمیت فراوان است زیرا ما تا بحال تنها میدانستیم مردمان دوران نوسنگی در خانه های مستطیل شکل و بطور دست جمعی زندگی میکردند. با پیدا شدن بنای تقویمی گوسک نگاه تازه ای بر زندگی مردم آن دوران پیدا کردم. تیرک های محوطه بطور خاصی نشانه گذاری شده اند. در روز های بخصوصی از سال خورشید به سطح بخصوصی بروی تیرک ها می تابد، مانند: 9 آوریل، 1 می، 1 اوت، 4 سپتامبر و غیره...بطور قطع در اینروز ها ائین ها و یا مراسمی در اینجا برگزار میشده و گرد همائی ها بوده و میدانیم که قربانی کردم یکی از این مراسم بوده است. بطور قطع این مراسم بسیار مهم بوده اند که هنوز بعد از گذر هزاره ها بازمانده یکی ازاین مراسم، شاید بطرزی دگرگون شده در شب اول می بهنگام رویت ماه کامل با نام شب والپورگیز Walpurgis Night برگزار می شود.(این مراسم هر ساله در بالای کوه بروکن Brocken در منطقه زاکسن آنهالت Sachsen-Anhalt برگزار می شود). اگر فرصتی دست بدهد در مطلبی جداگانه بیشتر در مورد این مراسم خواهم نوشت.

در حفاری های انجام شده در گورستانی که در کنارروزنه جنوب شرقی بنا قرار دارد مقدار زیادی صدف که از آنها بعنوان زینت استفاده میشده بشکل گردنبند یا کمربند و غیره بدست آمده. این صدف ها مخصوص ابهای شیرین و گرم دریای اژه هستند. ازاینرو متخصصین گمان میکنند مردمانی که در این مکان زندگی میکردند پیشینه شان به سرزمین های جنوب باز میگردد و یا با مردمان جنوبی در ارتباط و داد و ستد بوده اند بطور قطع در کاوش های آینده برای این سوال جواب قاطع تری بدست خواهد آمد.


آنچه که برای ما روشن است اینستکه بنای تقویمی گوسک یکی از مهمترین شواهد پیوند دانش اختر شناسی اولین اجتماعات کشاورز شمال اروپا با پندارها و خیال انها برای خلق اسطوره های کیهانی ست


۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

شب چله تقویمی، یلدای سریانی و تولد میترای باستانی خجسته و پیروز باد

 
می ستاییم مهر را

آنکه از آسمان بر فراز برجی پهن با هزاران چشم بر ایرانیان می نگرد

نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد

آن که مردمان را از نیاز و دشواری برهاند
 
(اوستا - مهر یشت)

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

این تصویر کدام بناست مسجدالاقصی یا مقبره مقدس ؟

امروز پیامی از دوستان گروه اریا بوم بدستم رسید که بسیار جالب بود. در اینجا آن پیام و پاسخ کوتاه خودم را به نویسنده آن قرار می دهم. شاید پاسخی برای پرسش بسیاران باشد و نیز خالی از لطف نباشد. همچنین از فرستنده این پیام بسیار سپاسگزارم



متن پیام و عکس های همراه:
مسجدالاقصی


سی ساله همه فکر میکنن این گنبد طلایی همون مسجدالاقصی معروفه

حتی روی اسکناس 100 تومنی هم چاپش کردن



ولی اسم واقعی این مسجد گنبد طلایی قبه الصخره است. جایی که منتسب به اینه که حضرت محمد از اونجا با جبرییل به معراج رفتن و گفته میشه حیوانی که حضرت محمد و جبرییل سوارش شدن و پرواز کردن (براق) ، پاشو روی این صخره گذاشت و اوج گرفت که تو عکس پایین می تونین ببینین


و اما مسجد الاقصی اصلی که تو عکس پایین کاملا مشخص شده



متن پاسخ من:

بله کاملآ درست است و مایلم اضافه کنم که عرب ها باین بنا قبة الصخرة‏ میگویند. یعنی قبه یا گنبدی ست که بر روی صخره بنا شده. منظور از صخره محل سنگی یا بلندی سنگلاخ است

.

در ضمن طبق روایت ادیان ابراهیمی صخره ای که ‏ قبة الصخرة‏ ، بروی آن بنا شده همان است که ابراهیم فرزند خود اسماعیل را برای قربانی کردن به آنجا آورد اما جبرئیل بر او نازل شد.

این بنا که قبة یا گنبد روی آن قرار دارد نامش مقبره مقدس است. این مقبره بروی محل به صلیب کشیده شدن و سپس دفن مسیح ساخته شده است.

صخره ها ئی که شما در عکس بالا می بینید و مقبره در واقع پیرامون آنها ساخته شده است، در قرن سوم میلادی بدستور هلنا مادر مسیحی قیصر کنستانتین کبیر از زیر قسمت تراس معبد ونوس بیرون آورده شدند که در قرن سوم برای جلوگیری از گردهمائی های مسیحیان بروی کوه مقدس در محل به صلیب کشیده شدن و دفن مسیح ساخته شده بود.
 در این حفاری ها از جمله، قطعات صلیب مقدس ازدل زمین بیرون آورده شد



اما شاید جزئیات تاریخی دیگری در مورد مقبره مقدس برای ما ایرانیان جالب و حائز اهمیت باشد

صلیب مقدس در قرن سوم میلادی در جنگ بین سپاه ساسانی و بیزانس/ روم شرقی بوسیله ایرانیان بغنیمت گرفته شد.

در ماه می 614 ژنرال شهربراز بیت المقدس را تصرف کرد و جعبه مقدس محتوی صلیب مقدس را بشهر تیسفون به نزد شاهزاده مسیحی شیرین برد



در سال 628 خسرو دوم شاهنشاه ساسانی در جنگ با قیصر روم شرقی هراکلیوس شکست خورد. بعد از مرگش بر سر جانشینی او جنگ قدرت در میان ایرانیان در گرفت. بعد ازاو دخترش بوران خواهر آذرمیندخت به تخت سلطنت نشست و او قرارداد صلحی با روم شرقی منعقد کرد. طبق این قرارداد صلیب مقدس دوباره به رومیان شرق بازپس داده شد

.

در ماه مارس 630 بمناسبت بازگشت صلیب مقدس در بیت المقدس جشن بزرگی گرفته شد و قیصرهراکلیوس فرمان ساخت مقبره جدیدی برای صلیب مقدس را داد



در 638 بیت المقدس در جنگ بدست مسلمانان افتاد و عمربن خطاب وارد بیت المقدس شد

.

در 670 یک کشیش فرانسوی بنام آرکولف، در یادداشت های خود از سفرش به بیت المقدس در اوائل دوران اموی در کتاب

از برقراری و بنای ساختمانی بروی ویرانه های یک کلیسا بتفصیل نوشته است Liber de locis sanctis

از توضیحاتی که در کتاب آمده همه محققان متفق القولند که بنائی که که آرکولف شاهد ساختن آن بوده بنای قدیمی معبد قبة الصخرة است که ساخت آن در زمان عبدالمالک بن مروان آغاز شد


. این بنا در طول سده ها بارها ویران وباز ساخته شده که پرداختن به همه تاریخ آن درپبام ایمیل مختصر نمی گنجد .



برای دیدن همه اطلاعات فشرده در اینمورد به ویکیپدیا مراجعه کنید






هلووین و روز ارواح دو ائین هم ریشه دیرین ، Halloween, Allerseelentag


شیوا مقدم

دیروز یکشنبه ٣١ اکتبر بود و بعد از تاریک شدن هوا چندین بار زنگ خانه یصدا درآمد و چند بار نگاه کردم اما کسی نبود! تعجب کردم! اما از اینور و آنور کرکر خنده میامد! خانم همسایه روبرو بیادم آورد که... بچه ها هستند زنگ می زنند...امشب هلووین است....


  بچه های محل خودشان را به شکل های ترسناک در آورده بودند و چند تائی به در خانه ها می رفتند. شنل سیاه و کلاه بلند سیاه و صورت سفید کرده و زیر چشم های گود کرده و وحشتناک... اول میخواستند بترسانند اما ناگهان پقی می زدند زیر خنده و همگی در می رفتند... خلاصه چند تائی را صدا کردم و توی کیسه هاشان شکلات و آبنبات ریختم تا این ارواح کوچک شیطان را راضی و خندان روانه کنم.



یاد چهارشنبه سوری خودمان و قاشق زنی افتادم که پارچه ای بسر می انداختیم. شکل روح می شدیم و بدر خانه ها می رفتیم بامید آنکه صاحبخانه آجیل و ابنبات در کیسه مان بریزد! هم میخواستیم بترسانیم و هم از خنده ریسه می رفتیم! آخرش هم خودمان از خودمان می ترسیدیم و ملافه ها را از سر هم پائین می کشیدیم!!! ... شاید در آن شب چهارشنبه آخر زمستان نزد ما هم چنین اندیشه ای در پشت سر و صدا راه انداختن و شکل ارواح درآوردن بود که ایرلندی های قدیم داشتند....



امروز دوشنبه ١ نوامبر در جهان مسیحیت روز مقدسین یا روز عزیزان است. روز مقدسین از سده هشتم میلادی پس از پایان یافتن ساختمان نیایشگاه سنت پتر در رم، از سوی پاپ گئورگ جهارم و واتیکان رسمیت یافت. پیش از آن اما سده ها بود که آئین بزرگداشت مقدسین و شهدای دین مسیحی مانند روزهای عید پاک یا روزهای بزرگداشت مریم مقدس در ماه می برگزار می شده اند.

لازم به ذکر است که مشخص کردن یک روز برای بزرگداشت مقدسین ضروری بنظر می رسید زیرا بمرور تعداد مقدسین به اندازه ای زیاد شدند که روزهای سال برای بزرگداشت انان کفاف نمیداد. بعنوان مثال برای مسافرین تمثال مقدسی وجود دارد که به هنگام عبور از رود خانه نام او را بدعا می خوانند: کریستوفروس مقدس. روز شهادت او در٢٥ماه ژوئن ثبت شده است.

یکروز یعد از روز مقدسین روز ارواح Allerseelentag نامیده می شود  در این روز بزرگترها برای بچه ها نان شیرینی مخصوصی می پزند و خانواده ها معمولآ برای دیدار رفتگانشان به گورستان ها می روند و برای ارواح آنان دعا کرده گور ها را اب و جارو و گلکاری نو میکنند. معمول است که گورستان ها را با شمع های کوچک زنجیر وار اراسته میکنند



روز ارواح  و هلووین ریشه های دیرینه و مشترک دارند. ریشه آنها در ائین ها و رسوم طبیعی کلتها ٭ست.

Halloween < All Hallowes Eve به معنی شب قبل از روز مقدسین است.


در زمان های دور یکی از مهمترین جشن های کلت ها، جشن یازدهمین ماه نو در تقویم سالیانه شان بود. این جشن مقارن با جشن های برداشت محصول و همچنین شروع  دوران تاریکی ، سرما و زمستان بود. نام این جشن در زبان ایرلندی سامهاین ٭است.



به باور مردمان قدیمی ایرلند، در شب سامهاین دروازه های بین دو جهان هستی و نیستی بروی یکدیگر باز می شود و مرزی بین انان نیست. در این شب گذشتگان انان برای دیدار بازمانگانشان به زمین می آمدند. مردم برای روشن شدن راه آنان در گذرها و پنجره ها شمع می افروختند و برای خوش آمد آنها خوراکی هائی آماده میکردند و خود را به شمایلی شبیه ارواح در میاوردند.



بعضی روایت ها از این حکایت دارند که مردم از ترس انتقام ارواح یا اینکه مبادا آنها را با خود ببرند کاری میکردند که آنها تفاوتی بین خودشان و زندگان نبینند!




٭Celts
٭Samhain


۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

تحویل سال نوی ایرانی یا تحویل سال نوی جمهوری اسلامی؟




شیوا مقدم



سرمای فوق العاده و برف و بورانی که امسال سراسر اروپا را از ماه اکتبر تا امروز دربر گرفته است بکلی فضای فکری من را از رسیدن بهار و عید نوروز دور کرده بود.دراین دو، سه روز اخیر با اینکه مرتب باران و یا برف و گاهی هر دو با هم می باریدند چشمم به باغچه دوخته شده بود و مترصد بودم که کی بیدار می شود؟ بالاخره این تقویم بود که نزدیک شدن سال نو و بهار را متذکر شد...
طبق معمول باز غافلگیر شدم!...وای! هنوز گندم خیس نکرده ام! نکند برای سال تحویل سبزه هفت سینم کاملآ سبز و زیبا نباشد؟
وقتی برای پیدا کردن زمان سال تحویل در شهر خودمان به تقویم گوگل مراجعه کردم)چند سالیست که یکی از مدیران ایرانی گوگل بنام آقای بهرام مراوندی کار بسیارارزنده ای کرده و تقویم ایرانی را از طریق سایت گوگل در دسترس همگان قرار داده است(، نوشته زیر نقشه توجه مرا بخود جلب کرد; در آنجا صحبت از دو زمان تحویل مختلف برای روز شنبه ٢٩ اسفند ١٣٨٩ بود!
اولی اعلان زمان تحویل سال رسمی دولتی در ساعت ٢١ و ٢ دقیقه و ١٣ ثانیه مبنی بر طول سال متغیر و دیگری در ساعت ٢٠ و ٥٢ دقیقه و ٤٤ ثانیه بر مبنای سال اعتدالی گاهشماری ایرانی. بسیار متعجب شدم... مگر چند زمان تحویل سال وجود دارد؟ آقایان چطور محاسبه می کنند؟
در صفحات نخستین تقویم آقای رضا مرادی غیاث آبادی توضیحی بدین منوال در مورد سال تحویل ١٣٨٩ آمده است که تقویم دولتی امسال ترکیبی ناشناخته از ماه های قمری متوسط و هلالی با تآکید بر رویت هلال ماه رمضان و شوال تنظیم شده است! بنابراین بین اعلان رسمی تحویل سال و تحویل سال گاهشماری ایرانی تفاوت وجود دارد! ...
عجبا! انگار همین بس نبود که محاسبه زمان بر مبنای طول جغرافیائی از سال ١٨٨٤ که به فاصله یکساعت در همه کشورهای جهان متداول است،در ایران به اندازه نیم ساعت با دیگر کشورها تفاوت نشان می دهد! حالا کار به محاسبه نقطه اعتدال فصل هم کشیده که باید چند دقیقه ای متفاوت باشد!

در ایران هزاران سال است که پیشینیان ما نوروز و لحظه تحویل را بدون کمی و کاستی تشخیص داده اند و این میراث گرانبها را تا به امروز بدست ما رسانده اند. نظام گاهشماری ایرانی به عنوان دقیق ترین نظام گاهشماری در جهان افتخار ایرانیان و جامعه علمی دنیاست. تقویم ایرانی دارای قواعد تعریف شده ای برای طول سال، کبیسه گیری و تشخیص لحظه آغاز سال نو است. همین قواعد هستند که در بسیاری از نرم افزارها و جدول های محاسباتی تبدیل تقویمها بکار گرفته می شوند.

متآسفانه دولت جمهوری اسلامی در چند سال گذشته دانشمندان تقویم شناس و مورخین را از مرکز تقویم اخراج کرده و با بکار گماشتن روحانیون بجای آنان زمان تحویل سال نو الزامآ طبق گاهشماری ایرانی اعلان نمی شود. جالب این است که این مرکز زمان تعطیلات و مناسبت ها و سوگواری های دینی مانند عید فطر و رمضان و محرم و عاشوراهم به طوری که مطابق با مناسبت های حکومتی باشد و خللی در آنها به وجود نیاورد اعلان می کند.

پیش خود فکر می کردم که در داخل ایران همه رسانه ها موظف به رعایت ابلاغیه های حکومتی و تبلیغ آنها هستند اما تکلیف ما در این میان چیست؟ آیا ما باید بنشینیم و نظاره گر آن باشیم که همه پایگاه ها تحویل سال و فرارسیدن نوروز باستانی را بر اساس یک سیستم نامشخص در مرکز ژئوفیزیک حجت الاسلام های جمهوری اسلامی اعلان کنند؟

لحظه تحویل سال را می توان بر اساس قواعد گاهشماری ایرانی باین صورت برآوردکرد :مقدار ٣٦٥ روز و ٥ ساعت و ٤٨ دقیقه و ٤٦ ثانیه به زمان سال تحویل قبلی اضافه شود.


*لحظه سال تحویل سال ١٣٨٨ ساعت ١٥ و 3 دقیقه و ٥٨ ثانیه بوده
*لحظه سال تحویل سال ١٣٨٩ ساعت ٢٠ و ٥٢ دقیقه و٤٤ ثانیه می باشد.



برای اطلاع بیشتر به این مطالب مراجعه فرمائید:

گاهشماری ایرانی، اثر روانشاد استاد احمد بیرشک:
Comparative Calendar of the Iranian, Muslim Lunar, and Christian Eras For Three Thousand Years


لحظه تحویل سال بر اساس گاهشماری ایرانی در شهرهای جهان، بهرام مراوندی:
http://calendar.mozillafirefox.ir/newyear.html
گاهشماری جلالی، مقاله رضا مرادی غیاث آبادی:
http://www.ghiasabadi.com/jalali.html
٢٤ اسفند ١٣٨٨
١٥ مارس ٢٠١٠

۱۳۸۸ دی ۴, جمعه


دوستان عزیزم لطف کردند و خبر دادند که با این وبلاگ ناقابل بشیوه دولت مهرورز برخورد شده!

خلاصه اینکه، چه عرض کنم، نمردیم و فیلتر شدیم!!! به اینوسیله اسباب خوشحالی و افتخاربسیار فراهم شد!

وما بیشماریم!

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

بنای تقویم آفتابی گوسک Sonnenobservatorium von Goseck (I)




شیوا مقدم



اطلاع پیدا کردم که قدیمی ترین بنای تقویمی یافت شده در جهان در نزدیکی شهر هاله Halle در منطقه زاکسن-آنهالت Sachsen- Anhalt (آلمان ) قرار دارد. این بنا مربوط به 5000 سال پیش از میلاد و 2000 سال قدیمی تر از بنای سنگی ستون هنچ Stonehenge درAmesbury-Wiltshire انگلستان می باشد !
از شنیدن پیدا شدن بنائی تقویمی با این قدمت در اروپای مرکزی بسیار متعجب شدم تصمیم گرفتم حتمآ به دیدن آن بروم.



زمانی که به مزارع دور و اطراف محل بنای تقویم رسیدم از ظهر گذشته بود. هوا ابری بود . باران نمی بارید ولی زمین و زمان از رطوبت خیس بود. در راه که از اتوبان خارج شده بودم از چندین روستا گذشته بودم. همه جا تا چشم کار میکرد زمین های کشاورزی بود. پیش خودم فکر می کردم در این اروپای صنعتی چه خوب است که 300 نسل پس از ساخت بنای تقویمی گوسک هنوز هم مردم این مناطق از راه کشاورزی و دامپروری زندگی میکنند.



پیاده از راه خاکی بطرف ردیف تیرک های قهوه ای تیره در دوردست میان مزارع براه افتادم. نزد خودم تصور می کردم که در این ناحیه شمالی که بسیاری از اوقات سال سرد و ابری و بارانیست چقدر باید برای مردمانی که بتازه گی از شکار و جمع آوری دانه های خوراکی دست برداشته بودند وکم کمک دراجتماعاتی کوچک در یکجا ساکن شده بودند و بکار کشاورزی می پرداختند باید مهم بوده باشد که بدانند چه زمانی زمین را برای بذر پاشی اماده کنند، چه موقع بهترین زمان برداشت محصول است یا اینکه چقدر وقت برای جمع آوری و نگهداری آذوقه برایشان باقی مانده و کلآ تا چه اندازه انجام دادن کارهائی از این دست در زمان درست و دقیق برای آنها حیاتی و در پیوند با مرگ و یا ادامه حیات جامعه کوچکشان بوده .



وقتی به نزدیکی حصار تیرک ها رسیدم دیدم که حصاریست به بلندی دو متر در دو ردیف. حصار بزرگتری دایره کوچکتر را احاطه کرده.



آقای پروفسور فرانسوا برتمس Francois Bertemes رئیس انستیتوی باستانشناسی پیشاتاریخ دانشگاه هاله در باره ساکنان باستانی گوسک می گوید: مردمانی که در گوسک زندگی می کردند همه چیز داشتند. یک سیستم کار آمد کشاورزی که مایحتاج زند گیشان را تآمین میکرد و دین و آئین خاصی که بیشتر با باروری وباورهای مربوط با آن سر و کار داشت. ما از پوشش آنان چندان اطلاعی نداریم اما زینت آلات بسیاری از کاوش ها در گورها بدست آورده ایم که بیشتر آن ها صدف های دریاهای گرم سیر و اب عمیق از نوع صدف های دریای اژه هستند. هم زینت های زنانه و هم کمر بند های مخصوص مردانه از همین نوع صدف ها هستند. از روی نوع زینت الات میتوانیم حدس بزنیم که این مردمان از نواحی دور دست سرزمین های جنوب به سوی شمال آمده اند.



از قسمت دروازه شمالی وارد محوله حصارها شدم و در داخل دایره ایستادم. دایره ای به قطر 75 متر.همه چیز بنظرم ساده و بی آلایش می آمد. به سادگی و بی آلایشی مردمان 7000 سال پیش!؟ ...



ولفگانگ شلوسر Wolfgang Schlosser اخترشناس دانشگاه Ruhr Universität میگوید: بنظر می رسد که ما در بنای تقویمی گوسک شاهد یک قربانگاه هم هستیم. ما در مورد چگونگی برگزاری مراسم و آئین ها چیزی نمی دانیم تنها می دانیم که این مراسم به اندازه ای مهم بوده اند که یکی از آنها، امروزه اگر چه به شیوه ای دیگرگون با نام شب والپورگیس -Walpurgis Nacht - وااپورگیس ناخت هنوز هم برگزار می شود. این جشن برای گرامیداشت بهار در شب اول ماه می 1 May بروی کوه Brocken برگزار می شود. ما شکی نداریم که مراسم قربانی در طول تاریخ فرهنگ بشر همواره نوعی مراسم مذهبی بوده است. باین ترتیب می توانیم نتیجه بگیریم که این مکان قدیمیترین مکان تقویمی- مذهبی جهان است!



در میان محوطه یک پلاک فلزی بروی زمین قرار داشت. این پلاک فلزی نقشی از محوطه با دو ردیف حصار و سه روزنه دیدار خورشید بود. یک روزنه در بالا با انحراف کمی سوی شمال را نشان می داد و دو روزنه دیگر سمت جنوب شرقی و جنوب غربی، محل دقیق طلوع و غروب در زمان انقلاب زمستانی در روز21 دسامبر را نشان می داد ند. من بلافاصله بیاد شب یلدای خودمان و آئین مهر پرستی بین مردمان سرزمین های ایرانی افتادم. نفس عمیقی کشیدم و سرم را به آسمان بلند کردم. خورشید مدتی بود که در نزدیکی های افق از پشت ابرها بیرون آمده بود. پیش خود اندیشیدم: به هر کجای این آسمان کبود که نگاه می کنم یاد وطنم و ائین های مردمم از من دور نیست...




انقدر در محوطه گشتم تا غروب شد و خورشید در حالی که هر دم بالش را بروی قسمتی از تیرک ها میکشید پاتین تر رفت تا بالاخره جائی در مزارع دوردست از نظر پنهان شد.



.... شخصآ تا چند هفته پیش از وجود این تقویم باستانی بی اطلاع بودم. بنظرم می آید که نوشتن اطلاعات بیشتری در این مورد برای علاقمندان خالی از لطف نباشد ...... این مطلب ادامه دارد ....








۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

تقویم خورشیدی گوسک Das Sonnenobservatorium Goseck



چند روز پیش سفر کوتاهی به منطقه زاکسن آنهالت Sachsen-Anhalt داشتم و در آنجا از موزه و محوطه باستانی تقویم خورشیدی معروف به تقویم گوسک Goseck circle که در سال 1991 کشف شد دیدن کردم.

بنا بر اهمیت این تقویم باستانی که حدود ساخت آن 5000 سال قبل از میلاد مسیح ، دوران نو سنگی تخمین زده می شود بزودی شرحی از این محوطه برای دوستانی که علاقمند به اینگونه مطالب هستند خواهم نوشت.



همچنین در اینباره بخوانید:

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

فرهنگنامه عکس ایران Photo-Encyclopedia Persica

راه‌اندازی وب‌سایت فرهنگنامه عکس ایران
دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
چنانکه وعده داده بودم، نسخه آزمایشی وبگاه فرهنگنامه عکس ایران آغاز بکار کرد و به مرور بر تعداد عکس‌ها و صفحات دیگر آن افزوده خواهد شد. فرهنگنامه عکس ایران، کتابی است که چاپ نخست آن در سال ۱۳۷۲ و چاپ دوم آن در سال ۱۳۷۶ به دو زبان فارسی و انگلیسی چاپ و منتشر شد و اکنون ویرایش دوم و چاپ سوم آن در دست انتشار است. در این کتاب حدود سه هزار قطعه عکس از بایگانی بزرگ عکس‌های ایران‌پژوهی نگارنده منتشر خواهد شد. همه عکس‌ها مستند و طبقه‌بندی شده هستند و در نتیجه علاوه بر اینکه هیچگونه رتوش و دستکاری در عکس‌ها انجام نشده، توجهی به زیبا بودن یا نبودن تصویرها نیز نشده است. چرا که اهمیت هر عکس در این مجموعهٔ مستند، میزان آگاهی و اطلاعاتی است که به بیننده می‌دهد.

زمان عکسبرداریِ بیشتر تصویرها در فاصله سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۳ بوده است. در این مدت، شماری از موضوع‌های عکاسی‌شده برای همیشه از میان رفته‌اند و خاطره آنها در تصویرها ماندگار شده است. از آن نمونه است: ارگ بم، نیایشگاه باستانی بی‌بی زبیده در کوهستان‌های نراق، چنارهای بسیار کهنسال پونک، کلاه‌مال بهبهان، شانه‌تراش شوشتر، خمره‌ساز جیرفت، زغالی ساوه، خراط زواره، چارتاقی تخت‌رستم، کتیبه خارک، کویر میغان و بسیاری دیگر از آثار و پدیده‌های طبیعی و انسانی.

از آنجا که یکی از اهداف این وبگاه، آشنایی غیر ایرانیان با آثار فرهنگ و تمدن ایران بوده است، زبان انگلیسی به عنوان زبان اصلی انتخاب شده است. اما همه عکس‌ها دارای زیرنویس فارسی نیز هستند.

چنانکه در صفحه حریم آورده‌ام، کپی و بازنشر عکس‌ها حتی با ذکر مأخذ ممنوع است.
امیدوارم علاقه‌مندان و بینندگان و همگی دوستان با پیشنهادها و انتقادهای مفید و راهگشای خود به رفع کمبوها و نقصان‌های وب‌سایت فرهنگنامه عکس ایران یاری رسانند.
اکنون پیشگفتار چاپ سوم آماده نشده است؛ اما بند پایانیِ چاپ دوم را در پایان این گفتار می‌آورم:
نگارنده به دلیل اینکه در تمام مدت عکسبرداری و سفر در ایران، در همه جا از محبت و صفا و مهربانیِ بی‌دریغِ مردمان گرانمایهٔ ایرانی برخوردار بوده است، پاداش و بهرهٔ خویش را از پدید آوردن فرهنگنامه عکس ایران بدست آورده است. همین که سالیان دراز برای پژوهش‌های میدانی و عکاسی از ایران و یادگارهای نیاکان، به هر گوشه و کرانهٔ این سرزمین درخشان سفر کرد و غبار آنرا توتیا نمود و زیر آسمان پهناور شبانه‌اش به تماشای تماشاگه نیاکان پرداخت، و از مردم خوب و خونگرم و دوست‌داشتنی روستاها و شهرهای دورافتاده مهر بیشمار دید و یادبودها و خاطره‌های فراوان و فراموش‌نشدنی گرد آورد، بزرگترین و باارزش‌ترین پاداش ممکن بوده است.
رضا مرادی غیاث ابادی

فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین (I)

مطلب بسیار جالبی از طرف دوستان بقلم اقای دکتر تورج دریایی استاد تاریخ ایران باستان در دانشگاه فولرتن کالیفرنیا پژوهشگرتاریخ ساسانیان بدستم رسید که بنظرم آمد برای همگان می تواند خواندنی و جالب باشد. قسمت اول مطلب را در اینجا می خوانید و لطفآ برای خواندن ادامه آن به سایت جاودانان که آدرس آن در زیر آمده مراجعه کنید.



منابعی که در مورد حکومت آخرین شاه ساسانی یعنی یزدگرد سوم در دست داریم تمام بر پایه منابع ساسانی و به خصوص روایاتی است که تاریخ نگاران مسلمان دو یا سه قرن بعد از فروپاشی آن سلسله درباره وی نوشته اند.از این رو آنچه بر یزدگرد سوم و خاندان او پس از دوران پادشاهی اش گذشته است به تنهایی بر اساس این منابع نمی تواند آگاه کننده باشد.

مهمترین منبع برای حکومت یزدگرد سوم تاریخ طبری می باشد که بیشتر متوجه فتوحات اعراب مسلمان در آن زمان است.طبری درباره یزدگرد سوم می نویسد که در زمان برادر کشی شیرویه،او در استخر پنهان شده بود و در سال 632 میلادی در آتشکده آناهیتا تاجگذاری کرد.یزدگرد در زمان به تخت نشستن بیش از 15 یا 16 سال نداشت.چهار سال بعد جنگ قادسیه و چند سال بعد از آن جنگ نهاوند،باعث شکست کامل ساسانیان در ایرانشهر شد.در زمانی که گروهی از ایرانیان در مقابل اعراب در نواحی مختلف ایستادگی می کردند و کم کم معلوم می شد که دیگر نمی توان با مهاجمین جنگید،مدارکی وجود دارد که نشان می دهد خاندان ساسان همراه با گروه کثیری از ایرانیان به چین رفتند و با کمک فغفور چین برای آزاد کردن ایرانشهر سعی نمودند.

یزدگرد سوم در سال 651 در شرق ایران کشته شد.کشته شدن او به صورت داستانی بازگو شده است که توسط آسیابانی به قتل رسید اما به نظر می رسد که روایت ثعالبی در این که سواران ماهویه به دستور او این شاه را یافتند و یزدگرد را در همان جا با طناب خفه کردند موثق تر می نماید.اما وی قبل از این فاجعه سعی بسیار کرد تا با کمک فغفور چین و قوای تازه،ایران را آزاد سازد.از این زمان است که منابع چینی به خصوص تاریخهای تانگ به ما در این باره کمک می کنند.

دو کتاب تاریخی مهم وجود دارد یکی(( تاریخ جدید تانگ)) است و دیگری ((تاریخ قدیم تانگ)).با این که دو کتاب با یکدیگر تفاوتهایی دارند،روایت آزاد ساختن ایرانشهر در آن وجود دارد.

این متون را شاوانز نزدیک به یک قرن پیش به زبان فرانسه ترجمه کرده است.به علاوه مدارک جدیدتری توسط تاریخدانان چینی ارائه شده است که به اطلاعات ما در این مورد می افزاید.همچنین چین شناس ایتالیایی، فُرته مطالعات گرانبهایی درباره تاریخ این دوره ارائه داده است که به آن توجه خواهیم کرد....

http://immortals.blogfa.com/post-31.aspx

جشن مهرگان «میتراکانا یا متراکانا»



می ستاییم مهر را

آنکه از آسمان بر فراز برجی پهن با هزاران چشم بر ایرانیان می نگرد
نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد
آن که مردمان را از نیاز و دشواری برهاند


(اوستا - مهر یشت)

۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

در شبهای 22 . 23 و 24 تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت ؟



آنچه که در سرزمین ما رخ می دهد،به هر بهانه ای که باشد و یا به نام هر آئین و مسلکی انجام پذیرد، بی گمان نه تنها از سیاهترین و شرم آورترین رخ داد های تاریخ مرز و بوم ماست بلکه بی شک بعنوان لکه ننگی برای تمامی اعصار برجبین تاریخ اجتماعات بشری بجا خواهد ماند ...


مینا اکبری

من دانشجو هستم و یکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعیت مالی آنچنانی نداریم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی
نژاد هستیم ( میخواد خوشتون بیاد میخواد خوشتون نیاد ! ) هر چند که میدونیم که تقلب هم واسش کردن ! . چون این دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد طرفدارشیم !. من بر این باور هستم نیرویی ما فوق احمدی نژاد این جنایات رو مرتکب میشه و اگر احمدی نژاد از این جنایات اطلاع پیدا میکرد شدیدا جلوی آن می ایستاد و به دلایلی هم نمیتونه علیه این جنایات انجام شده موضع بگیره……………………… بگذریم

مادر من که در یکی از شیفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار میکنه و سابقه طولانی در بهشت زهرا داره خیر داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب یعنی 22 و 23 و 24 تیر ماه تعدادی تصادفی دارند که باید در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده بودیم . و حدس زدم که احتمالا خبرهایی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته شدگان تظاهراتها سوال میپرسیدم . و اون هم به خاطر روحیات من سعی میکرد هیچوقت درباره این چیزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغیب میکرد . اما اینبار توی شیفت شب این اتفاقات قرار بود بیفته البته تو یه مواردی هم شیفت شب باز هم کار کردن . مثل تصادفات که کار آنها یک خورده مشکل میشد و نیاز به وقت بیشتر داشتند . ولی اینبار برای 3 شب !. خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم ولی مادرم گفت قراره خودشون بیان سراغش . خلاصه مادرم صبح ساعت 6 برگشت و ازش سریع پرسیدم که چی شده بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو میدیدم . باز ازش پرسیدم . گفت بگیر بخواب !.

فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش رو دیدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای یک چیزی رو انگشت زده بود . گفتم نمیخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هیچ نگو که حالم اصلا خوب نیست . منم گیر ندادم . شب ساعت 12 بود که زنگ زدن موبایلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی اینبار ساعت 7 صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابید ساعت 9 صبح دیدم صدای هق هق گریش میاد . سریع بلند شدم و گفتم یا میگی چی شده یا خودم الان میرم بهشت زهرا . گفت هیچی . هیچی نشده . گفتم پس الان زنگ میزنم خاله مهین ( همکار مامانم ) از اون میپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . این رو بگم که مادر من درسته که زنه ولی هیچوقت ندیده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ایجاب میکنه گریه کنه ولی باور کنید خیلی دلرحمه .

خلاصه کلی گیر دادم و قسمم داد به روح بابام که چیزایی رو که میگه به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پیش روم گذاشت و گفت برو وضو بگیر و دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جایی این حرفارو که میخوام بگم رو نمیزنی ( من که خیلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خیلی براش مهم بود که جایی چیزایی رو که میگه درز پیدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس ندیده بودمش ) گفت که بیشتر واسه خود من و حفظ سلامتیم چیزی نمیخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد .
گفت که پریشب ( 22 تیر ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زیادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که یخشون آب بشه . کلی آدمهای ریش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون یک آدم مسنی که جای مهر رو پیشونیش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب دیگه ما اینجا باید جنازه هایی رو خاک کنیم که مربوط به منافقین هستند . اینها از گروه های ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زیادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسایی به اینجا اوردیم . و الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاریها اینها رو خاک کنیم . در این رابطه اگر با کسی صحبت کنید و اشاره ای کنید . مطمئن باشید که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره . بعدش یک به یک اسم اعضای خونواده ها رو میپرسیدند و مینوشتند . و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکید کردند که نکاتی رو که گفتند رو نباید فراموش کنیم . ما رو به محلهای کارمون راهنمایی کردند . جنازه هایی رو که بیشتر آورده بودند مربوط به آقایون بود و اونجا تعداد همکاران ما بیشتر بود . در قسمت خانمها من بودم و چند نفر دیگه . به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحویل دادند که به کلی یخ زده بودند ولی قسمت آقایون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که توی محوطه دیدم . خلاصه مدیر بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی اگه جنازه ها رو نیمه کاره شستشو و کفن کنیم باید ساعت 5 و قبل از طلوع خورشید کار رو تموم کنیم . ما هم شروع کردیم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود و آثار پارگی در صورت بودن آنها شدیدا دیده میشد . سه زن میانسال بودند و دو دختر 20 تا 30 سال که یکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدلیل آب نشدن یخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کردیم و تحمیل خدماتیهای دفن دادیم .
—— ولی مادرم بیشتر از چیزی که امشب 23 تیر ماه دیده بود خواست برایش تعریف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه ——-

-از زبان مادرم
امشب هم به محوطه اون بخش رفتیم تعداد 4 برابر شب گذشته بود ! بیش از 100 نفر!! . به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحویل دادند . تعداد ریش و پشمیا ( لباس شخصی ها ) 3 یا 4 برابر شب قبل شده بود . ورودیهای بهشت زهرا مامور گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل میشد . شروع به کار کردیم ولی اعلام کردیم که اینها برای قبل از ساعت 5 حاضر نمیشن که رئیسشون که جای مهر روی پیشونیشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود ) که ایشون در جواب گفت اینا همه یک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از مردا سریع کمک بیارین اینجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر حال 3 نفر از اونا هم واسه اولین بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند . صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای یخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف—– . خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی این افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون این اطلاعات و این حدسو زده بودیم که تو بازداشتگاه این بلا رو سرشون آوردن ) - امشب یخ جنازه ها تقریبا آب شده بود ولی آثار یخ روی آنها موجود بود . در بین آنها دخترانی بودند که زیر بیست سال سن داشتند . با سرعت زیادی که به کار بردیم توانستیم تا ساعت 4 صبح چهارده تاشون رو به کمک آقایان حاضر کنیم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقیه رو بدون شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنید . که ما هم همینکارو کردیم ولی تا ساعت 5 به 17 تا رسید . که گفتند این 6 جنازه آخرو پارچه ای بپیچید دورشون و تحویل خدمات دفنی ها بدین که رئیسشون گفت که دیگه دیره و تا طلوع خورشید چیزی باقی نمونده و باید به فردا شب موکول بشه —- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنید که همه میگفتن و زمزمه میکردند که اینا مربوط به درگیریهای بعد از انتخابات تهران بوده .

امشب 24 تیر مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اینکه ساعت 7 صبح کلید رو انداخت در و اومد . سریع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکید کرد چیزایی رو که به من گفته هیچ جا نگم . گفت که دیشب ( 24 تیر ) فقط دفن اجساد بوده و چند جنازه پریشب رو که نصف و نیمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام دادند .

دیشب مادرم شنید که تعداد زیادی از جنازه ها رو بهشت زهرا دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن یکی از کارگرای دفن که رفت و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه فردا و روزهای آینده مردم جنازه و فوتیشون رو اوردن بین اینا بذارن خاک . در ضمن نیازی به گفتن قطعه ها نیست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . یک خبر رو هم بگم که بدونید تا چند روز دیگه قراره با رئیس یهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشیگری بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند

من هم این اطلاعات رو به دلایلی دادم با این که قسم خورده بودم . هر چی هم بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و جون من در مقابل جون اونها عزیز تر نیست .




از وبلاگ:
http://minaakbari.wordpress.com/

۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه

آيين «نوروز بل» و آغاز سال 1583 گيلاني


خبرنگار امرداد- اشكان خسروپور

آيين «نوروز بل» و آغاز سال 1583 گيلاني،
همزمان با نخستين روز «نوروزما»، با همراهي گروهي از مردم محلي، در كنار مردماني كه از گوشه‌ و كنار ديلمان گردآمده‌بودند، برگزارشد.
آتش‌افروزي، نيايش پروردگار به مناسبت آفريده‌ها پروردگار و محصولات و درخواست آمرزش براي درگذشتگان، از مراسم ويژه‌ي اين آيين كهن ايراني است كه در اين روز كه همزمان با هنگامه‌ي برداشت محصول در گيلان است، برپامي‌شود.


نوروزبل، به معني شعله‌ي نوروز، جشن نوروز و آغاز سال نوي مردم گيلان است كه آتش‌افروزي از برنامه‌هاي ويژه‌ي آن است و مردم از ديرباز برپايه‌ي اين آيين كهن با برافروختن آتش، به پيشباز نوروز مي‌رفته‌اند. آيين نوروزبل امسال براي چهارمين سال پياپي، پس از سالها فراموشي، در روستاي ديلمان برپا شد. این جشنواره از سوی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان و نشریه فرهنگی گیله وا، با همکاری شورای اسلامی، بخشداری و شهرداری دیلمان و برگزارشد.



«جك‌تاجي» مديرمسوول «گيله‌وا»، ابراز اميدواري كرد، اين سنت‌ها كه در اصل از آن مردم هستند، در آينده‌اي نزديك به دست خودشان و بدون دخالت سازمان‌هاي ديگر برگزار شود. نوروز بل به معني آتش نوروزي و نام جشني است كه در نخستين روز از «نوروز ما» برگزار شده و اين روز آغاز سال ديلمي بوده و به مناسبت بزرگداشت آن شعله نوروزي افروخته مي‌شود.پس از يورش تازيان به ايران، مردم ديلمان، حساب كبيسه را از ياد بردند، به همين شوند، نوروز، آرام آرام و با گذشت هرچهار سال، یک روز به عقب نشست.



فراموشي كبيسه تا سال ٩٣٤ هجري مهي، در هنگامه‌ي فرمانروايي شاه‌ تهماسب كه ديلمان، تابعيت ايران را مي‌پذيرد، ادامه‌داشته‌است. در اين سال كه دقيقا برابر است با روز دوشنبه هرمزد روز نخستين روز از سال 5 هزار و 454 باستاني (يزد گردي قديم) است، گاهشماري خورشيدي، دوباره پذيرفته و اجرا مي‌شود، گاهشماري كه مردم اين ديار به آن «آفتو شمار» يا آفتاب شمار مي‌گويند.


«نوروزبل» جشن آغاز سال نوي گيلاني، در ديلمان كه دربردارنده‌ي همه‌ي سرزمین‌های ميان دو رود سپیدرود در باختر(:غرب) و شیرود در خاور(:شرق) بوده، برگزار مي‌شده‌است.



برای دیدن این گزارش و عکس های زیبای مربوط به جشن به این سایت ها مراجعه فرمائید
http://www.amordad6485.blogfa.com/post-2529.aspx
http://shomalnews.com/index.php?view&sid=15783




۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

محال است بگذارم از اينجا بری!

نوشتاری که میخوانید شرح ماجرائی ست بقلم نویسنده ای ناشناس که به دست من رسیده. دریغم آمد شما دوستان آن را نبینید.


دوشنبه 12 امرداد حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصف‌ناپذير، بی‌رحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره می‌شود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم می‌گذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يک‌صدا فریاد می‌زند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پياده‌رو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین می‌اندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میان‌سال كه دهان‌بندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی می‌کرد او را به سمت پياده‌رو بکشاند تا از چنگ گاردی‌ها رهايی بيابد. یكی از گاردی‌های ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين می‌کَنَد و به داخل جوی آب پرت می‌كند. زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان می‌كند. زنان و مردان دیگر به هم می‌گویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردی‌ها پسرش را به زندان ببرند.

در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان می‌كشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلت‌ها، دستانش را از پشت با دست‌بند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور می‌پرد و در پشت پسر جوان می‌نشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت می‌كند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره می‌كنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش می‌گردند. از آن‌سوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب می‌آمدند و از دور نظاره‌گر فریادهای خشم‌آگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلت‌ها می‌بندند. موتورها در نقطه‌ای متوقف می‌گردند که جمعيت حاضر در پياده‌روی شرقی، به‌طور دقيق می‌توانستند چهره وحشت‌زده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پياده‌روی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میان‌سال مردم را تشویق می‌كند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!

حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفته‌اند و مردی میان‌سال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمی‌گذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی می‌زنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يک‌ريز جیغ و فریاد می‌کشيدند، فرمانده سست می‌شود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بی‌گناه گردد، زانو بر زمين می‌زند، پاهای فرمانده را محکم می‌گيرد و جیغ‌کشان می‌گويد: محال است بذارم از این‌جا بری! باید آزادش كنی!

این صحنه مقاومت شكوه‌مند و همدردی بی‌نظیر انسان‌ها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد . جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویق‌آمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانه‌اش می‌گفتند، فروتنانه

گفت: من مادرش نیستم

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

نگاه شاه داوود جوان در چشم جالوت غول







لحظه جاویدان درنگ و نگاه شاه داوود در چشم جالوت غول پیکر
پیش از پرتاب قلاب سنگ و از پا درآوردن او