‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ / باستان شناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ / باستان شناسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

این تصویر کدام بناست مسجدالاقصی یا مقبره مقدس ؟

امروز پیامی از دوستان گروه اریا بوم بدستم رسید که بسیار جالب بود. در اینجا آن پیام و پاسخ کوتاه خودم را به نویسنده آن قرار می دهم. شاید پاسخی برای پرسش بسیاران باشد و نیز خالی از لطف نباشد. همچنین از فرستنده این پیام بسیار سپاسگزارم



متن پیام و عکس های همراه:
مسجدالاقصی


سی ساله همه فکر میکنن این گنبد طلایی همون مسجدالاقصی معروفه

حتی روی اسکناس 100 تومنی هم چاپش کردن



ولی اسم واقعی این مسجد گنبد طلایی قبه الصخره است. جایی که منتسب به اینه که حضرت محمد از اونجا با جبرییل به معراج رفتن و گفته میشه حیوانی که حضرت محمد و جبرییل سوارش شدن و پرواز کردن (براق) ، پاشو روی این صخره گذاشت و اوج گرفت که تو عکس پایین می تونین ببینین


و اما مسجد الاقصی اصلی که تو عکس پایین کاملا مشخص شده



متن پاسخ من:

بله کاملآ درست است و مایلم اضافه کنم که عرب ها باین بنا قبة الصخرة‏ میگویند. یعنی قبه یا گنبدی ست که بر روی صخره بنا شده. منظور از صخره محل سنگی یا بلندی سنگلاخ است

.

در ضمن طبق روایت ادیان ابراهیمی صخره ای که ‏ قبة الصخرة‏ ، بروی آن بنا شده همان است که ابراهیم فرزند خود اسماعیل را برای قربانی کردن به آنجا آورد اما جبرئیل بر او نازل شد.

این بنا که قبة یا گنبد روی آن قرار دارد نامش مقبره مقدس است. این مقبره بروی محل به صلیب کشیده شدن و سپس دفن مسیح ساخته شده است.

صخره ها ئی که شما در عکس بالا می بینید و مقبره در واقع پیرامون آنها ساخته شده است، در قرن سوم میلادی بدستور هلنا مادر مسیحی قیصر کنستانتین کبیر از زیر قسمت تراس معبد ونوس بیرون آورده شدند که در قرن سوم برای جلوگیری از گردهمائی های مسیحیان بروی کوه مقدس در محل به صلیب کشیده شدن و دفن مسیح ساخته شده بود.
 در این حفاری ها از جمله، قطعات صلیب مقدس ازدل زمین بیرون آورده شد



اما شاید جزئیات تاریخی دیگری در مورد مقبره مقدس برای ما ایرانیان جالب و حائز اهمیت باشد

صلیب مقدس در قرن سوم میلادی در جنگ بین سپاه ساسانی و بیزانس/ روم شرقی بوسیله ایرانیان بغنیمت گرفته شد.

در ماه می 614 ژنرال شهربراز بیت المقدس را تصرف کرد و جعبه مقدس محتوی صلیب مقدس را بشهر تیسفون به نزد شاهزاده مسیحی شیرین برد



در سال 628 خسرو دوم شاهنشاه ساسانی در جنگ با قیصر روم شرقی هراکلیوس شکست خورد. بعد از مرگش بر سر جانشینی او جنگ قدرت در میان ایرانیان در گرفت. بعد ازاو دخترش بوران خواهر آذرمیندخت به تخت سلطنت نشست و او قرارداد صلحی با روم شرقی منعقد کرد. طبق این قرارداد صلیب مقدس دوباره به رومیان شرق بازپس داده شد

.

در ماه مارس 630 بمناسبت بازگشت صلیب مقدس در بیت المقدس جشن بزرگی گرفته شد و قیصرهراکلیوس فرمان ساخت مقبره جدیدی برای صلیب مقدس را داد



در 638 بیت المقدس در جنگ بدست مسلمانان افتاد و عمربن خطاب وارد بیت المقدس شد

.

در 670 یک کشیش فرانسوی بنام آرکولف، در یادداشت های خود از سفرش به بیت المقدس در اوائل دوران اموی در کتاب

از برقراری و بنای ساختمانی بروی ویرانه های یک کلیسا بتفصیل نوشته است Liber de locis sanctis

از توضیحاتی که در کتاب آمده همه محققان متفق القولند که بنائی که که آرکولف شاهد ساختن آن بوده بنای قدیمی معبد قبة الصخرة است که ساخت آن در زمان عبدالمالک بن مروان آغاز شد


. این بنا در طول سده ها بارها ویران وباز ساخته شده که پرداختن به همه تاریخ آن درپبام ایمیل مختصر نمی گنجد .



برای دیدن همه اطلاعات فشرده در اینمورد به ویکیپدیا مراجعه کنید






۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

شیر و خورشید و خاستگاه کیهانی باورها و نگاره‌های آن


رضا مرادی غیاث آبادی

خاستگاه بسیاری از اسطوره‌ها و باورهای جوامع باستان و بازتاب آنها بر روی نگاره‌ها و آثار هنری همان مردمان، از پدیده‌ای کیهانی یا زمینی در محیط پیرامونی آنان الهام گرفته شده است. پژوهش بر روی باورها و تجلی مادی آنها نشان داده است که آنها به تمامی فرآیند خلاقیت ذهن بشر نبوده‌ و همواره حضور عاملی واقعی و ملموس در محیط زندگی انسان‌ها، تأثیری چشمگیر در پیدایش و شکل‌گیری باورهای همگانی داشته است.ترکیب توأمان «شیر و خورشید» در یادمان‌های نگارین و متون ادبی ایرانیان و دیگر مردمان شرق باستان به فراوانی دیده شده است. در این ترکیب، نگاره‌ای از شیر دیده می‌شود که پرتوهای خورشید، گوی خورشید، گردونه خورشید و یا خدا/ ایزد وابسته به آن بر پشت یا پهلوی او جای دارد و یا خورشید در میانه دو شیر خروشان جای گرفته است. چنین نقوشی از جمله بر اشیای مفرغین لرستان و سنگ‌نگاره‌های هخامنشی دیده می‌شوند.
پرسش اینجاست که کدام پدیده در طبیعتِ پیرامون مردمان باستان موجب پیدایش این نگاره‌ و باورهای وابسته به آن شده است؟ نگارنده گمان می‌دهد که این نگاره نیز به مانند بسیاری از آثار هنری و اعتقادی دیگر، ردی در آسمان و سرای کیهانی داشته باشد.
پر نورترین و بزرگ‌ترین ستاره صورت فلکی شیر/ اسد (Leo)، ستاره «قلب‌الاسد» یا «مَلَکی» (Regulus) است که گاه به نام صورت فلکی خود، «شیر» خواده می‌شود. این ستاره درخشان و تا اندازه‌ای آبی‌ رنگ، یکی از فرخنده‌ترین و گرامی‌ترین ستاره‌ها نزد ایرانیان دانسته می‌شده و نماد پادشاهی و شاهنشاهی بشمار می‌رفته است.
امروزه ستاره شیر در دامنه متوسط عرض‌های جغرافیایی ایران در آخرین روزهای بهمن‌ماه به آسمان سرشبی می‌رسد و همزمان با غروب خورشید در افق شرقی پدیدار می‌شود. اما در حدود چهار هزار سال پیش این رویداد در آغاز زمستان رخ می‌داد و ستاره شیر که از آغاز تابستان به آسمان روزانه رسیده بوده و هرگز دیده نمی‌شده است، اکنون و در آغاز زمستان و همزمان با رسیدن خورشید به انقلاب زمستانی و شب یلدا، از افق شامگاهی سر بر می‌کشد و پدیدار می‌شود.
به عبارت دیگر، زمان زایش و تولد سالانه خورشید با زایش شیر همزمان بوده است. هنگامی که خورشید به هنگام انقلاب زمستانی در حال فرو رفتن در افق غربی بوده، در همان لحظه، ستاره درخشان شیر در حال برآمدن از افق شرقی بوده است. این ستاره جای خالی خورشید در آسمان را تا بامداد روز بعد پر می‌کرده است.
شیر و خورشید از این زمان به بعد به یکدیگر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شده‌اند و شیر هر شب مقداری زودتر طلوع می‌کرده و در آسمان شامگاهی بالا و بالاتر می‌آمده است. پس از شش ماه و در نخستین روزهای تابستان، شیر و خورشید به مقارنه می‌رسیدند و خورشید «سوار بر شیر» می‌شد. یعنی در زمانی که خورشید به انقلاب تابستانی و اوج کمال خود رسیده است. از همین هنگام، شیر به آسمان روزانه ‌رسیده و تا شش ماه از دیده‌ها پنهان می‌شد. شیر پس از این شش ماه ناپیدایی، دگرباره در آغاز زمستان و به هنگام زایش خورشید، هویدا می‌شود.
چنانکه می‌دانیم خورشید در فاصله انقلاب زمستانی تا انقلاب تابستانی، در حال اوج گرفتن و روزها در حال بلند شدن هستند. در حالیکه در فاصله انقلاب تابستانی تا انقلاب زمستانی، خورشید در حال افول و روزها در حال کوتاه شدن هستند. حضور و حرکت شیر در آسمان درست در هنگامی بوده که خورشید در وضعیت اوج‌گیری و گرم شدن و درخشان‌تر شدن بوده است. هنگامی که خورشید در وضعیت افول و سرد شدن بوده و از درخشندگی‌اش کاسته می‌شده، شیر نیز در آسمان دیده نمی‌شده است.
با توجه به ویژگی‌های بالا، به نظر می‌آید که ترکیب و پیوستگی شیر و خورشید در فرهنگ و باورهای ایرانی از چنین رویداد کیهانی برگرفته شده است. مردمان باستان با مشاهده چنین پدیده‌ای، پیوندی میان شیر و خورشید احساس می‌کرده‌اند و توان و نیروی گرمابخشی و روشنایی خورشید را تحت تأثیر و یاری شیر می‌دانسته‌اند. آنان این باور را در نگاره‌های خورشیدی که بر پشت شیر جای دارد، نشان می‌داده‌اند و آنچنان برایشان گرامی و فرخنده بوده است که نسل‌های بعدی، نگاره‌ای از آنرا به عنوان نشان ملی کشور برگزیدند.

همچنین بنگرید به:

برگرفته از سایت:
http://www.ghiasabadi.com/index.htm

۱۳۸۷ خرداد ۱۵, چهارشنبه

گزارش مقدماتی از کتیبه صخره‌ای کهن و نویافته در ایران ( سنگ نبشته کن چرمی-کردستان ، گل نبشته کنارصندل-جیرفت )

رضا مرادی غیاثآبادی


سنگ‌نبشته کن چرمی

در بهار سال گذشته، با گزارش‌‌های شفاهی مردمان بومی نواحی شرقی کردستان از وجود نگارکندهایی در نزدیکی روستای «کَـن‌چَـرمی» در شمال شهر بیجار باخبر شدم. آن گفتارها به اندازه‌ای روشنگر نبود تا بتوان تشخیص داد که آیا در آن ناحیه، با سنگ‌نگاره‌ای روبرو خواهیم شد یا با سنگ‌نبشته‌ای. تصمیم گرفتم که پیش از سفر به منطقه، آگاهی‌هایی از آن بدست آورم. موضوع را با برخی از دوستان و سپس با آقای دکتر سعید عریان، دانشمند برجسته زبان‌ پهلوی و رئیس وقت پژوهشکده خط و زبان در میان نهادم. اما هیچکدام از آنان، نام و گزارشی از چنین نگارکندی را نشنیده و نخوانده بودند. در تیرماه سال 1384 با راه‌بلد جوانی از اهالی همان روستا بنام رحیم کن‌چرمی، موفق شدم تا به دیدار آن صخره‌کند بروم و عکس و گزارش‌هایی مقدماتی از آن تهیه کنم.

عکس‌های سنگ نبشته نویافته «کن چرمی»


ویژگی‌های منطقه و راه دستیابی به آن

پس از طی حدود یکصد کیلومتر در راهی که از زنجان به سوی بیجار می‌رود و پنج کیلومتر پس از روستای قجور و سه‌راهی حسن‌آباد یاسوکند، راهی فرعی از سوی راست جاده جدا می‌شود که پس از حدود سی کیلومتر و همراه با پیچ‌و‌خم‌های رود مجاور خود، با گذر از روستاهای جیران، چول ارخ، باباخان و الپهوت به روستای کن‌چرمی می‌رسد. این روستا در پایان این راه قرار دارد و پس از آن بگونه راهی مالرو و صعب‌العبور در می‌آید. نقشه‌های جغرافیایی، این روستا و رود را بنام «قمچقا/ قمچقای» ثبت کرده‌اند.

در این منطقه کوهستانی و در کنار همین روستا، می‌باید ماشین را رها کرد و پاها را در آب رود کن‌چرمی فرو برد تا با گذر از آن به ابتدای دره معروف به «دره‌ آسیاب» در جنوب غربی روستا رسید. در این دره بسیار زیبا و سرسبز، رودی بس زلال و خروشان روان است که انبوهی از درختان زرشک و آلوی جنگلی و گل‌های صحرایی رنگارنگ آنرا احاطه کرده‌اند. ریزشگاه این رود به رود کن‌چرمی، در مدخل همین دره واقع است.

پس از چند صد متر پیشروی در این دره (که گاه باید از درون آب راه رفت) به بازمانده‌های ویران بنایی لاشه‌سنگی می‌رسیم که رحیم آنرا آسیاب کهنه می‌نامید و نام دره را نیز برگرفته از همان آسیاب می‌دانست.

در روبروی آسیاب و در ارتفاع حدود 7 تا 8 متری از کف دره، تخته‌سنگی هموار وجود دارد که بطور طبیعی صیقل یافته و بر اثر اکسیده شدن در مجاورت هوا، دارای رنگی سیاه و براق است. دسترسی به نزدیکی این صخره بدون ابزار کافی بسیار دشوار و گاه ناممکن است. صخره‌کندهای کن‌چرمی بر روی همین تخته‌سنگ دیده می‌شوند و رو بسوی شرق دارند.

در دنیای باستان، همواره از چنین صخره‌هایی برای ثبت نگاره‌ها و نبشته‌ها بهره‌برداری می‌شده است که با نمونه‌های دیگر آن در «لاخ‌مزار» بیرجند و پیرامون گلپایگان و خمین آشنا هستیم.

برای آگاهی بیشتر در این باره به ترتیب بنگرید به گزارش‌های آقایان رجبعلی لباف خانیکی و رسول بشاش در کتاب «سنگ‌نگاره لاخ‌مزار»، 1373؛ و پژوهش ارزنده و ماندنی آقای دکتر مرتضی فرهادی در کتاب «موزه‌هایی در باد»، 1378.


سنگ‌نبشته و نام آن

پس از نخستین دیدار از این صخره‌کند، پی بردم که نه با یک نگاره یا تصویر، بلکه با یک متن یا کتیبه روبرو هستیم. سنگ‌نبشته‌ای که علامت‌های آنرا پیش از این در چندین نمونه از کتیبه‌های عیلامی کهن دیده بودیم.

اکنون ناچار هستیم تا در آغاز نامی برای این اثر باستانی و خط آن بیابیم. چنانچه مردم محلی، این اثر را با نامی خاص می‌شناختند و نامبردار می‌کردند، نیازی به نامگذاری تازه‌ای نمی‌بود. اما از گفتارهای رحیم و دیگر اهالی روستا چنین بر می‌آمد که نه تنها این اثر، نام خاصی ندارد؛ بلکه حتی متوجه اهمیت یا غیر عادی بودن آن نیز نبوده‌اند و چنین تصور می‌کرده‌اند که شکل‌ها و خطوطی ناشی از سرگرمی‌های جوانان و یادگارنویسی‌های آنان پس از مسابقه‌های صعود از صخره باشد.

به این ترتیب و با توجه به نبود نام دیرین برای این اثر، نگارنده نام «کن‌چرمی» را که نام رود و روستای مجاور آن است را پیشنهاد می‌کند و بطور موقت بکار می‌بندد. هر چند که گمان می‌دهد ای بسا همین نام در اصل متعلق به این کتیبه بوده باشد؛ چرا که نام‌هایی با پیشوند‌ یا پسوند «کَـن» (کندن/ کنده) و «چَـرمی» (چَـرما/ چَـرم = پوست/ پوست‌نوشته) در بسیاری از نامجاها و کتیبه‌های ایرانی بکار رفته است.

اما از سوی دیگر، خط بکار رفته در این سنگ‌نبشته نیز هنوز نامی فراگیر ندارد. والتر هینتس Walther Hinz کاشف رمز این خط در کتاب Altiranische Funde und Forschungen از اصطلاح strichschrift برای نامیدن این سبک نویسش بهره برده و دکتر پرویز رجبی معادل «مخطط» را در ترجمه فارسی آن (یافته‌های تازه از ایران باستان، 1385) بکار گرفته است. من با توجه به ظاهر این خط که شبیه شکل‌های هندسی است، عبارت «خط هندسی» را پیشنهاد کرده‌ام که آقای دکتر رجبی در گفتگویی با این نگارنده آنرا پذیرفته و نیز آقای دکتر یوسف مجید‌زاده نیز همین عبارت را برای کتیبه‌های نویافته به این خط از تپه‌ «کُـنار صندل» جیرفت بکار برده ‌است.

کتیبه‌ای به خط هندسی عیلامی از زمان کوتیک اینشو شینک
موزه لوور، عکس از کتاب یافته های تازه از ایران


خط هندسی

تا سال گذشته، در مجموع شانزده کتیبه به خط هندسی در ایران بدست آمده و شناخته شده است که سیزده تای آن از شهر اصلی فرمانروایی عیلامیان یعنی شوش در خوزستان بدست آمده و همگی در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شوند. چهاردهمین کتیبه، نبشته‌ای است بر روی جام سیمین معروف به جام مرودشت که در نزدیکی تخت‌جمشید پیدا شده و در تالار گنجینه موزه ایران باستان در تهران نگهداری می‌شود

.

اما در یکسال گذشته به مجموعه آثار خط هندسی افزوده شده است. دکتر یوسف مجیدزاده در کاوش‌های تپه‌های باستانی «کنار صندل» جیرفت، موفق به کشف چند نمونه دیگر از کتیبه‌هایی به این خط شد و با توجه به محل پیدایی آنان، افزودن پسوند «عیلامی» به نام خط را غیرضروری دانست و حتی در مصاحبه‌ای، اصطلاح «خط ایرانی مقدم» را پیشنهاد کرد. از آنجا که نخستین نمونه‌های خط هندسی و نیز خط معروف به «عیلامی مقدم» در تپه‌های باستانی شهر شوش بدست آمده‌اند، پسوند «عیلامی» در باره آنان بکار رفته است. اما با توجه به پیدایی نمونه‌های دیگری از خط معروف به «عیلامی مقدم» در تپه یحیی کرمان، تپه سیلک کاشان، تپه حصار دامغان، شهر سوخته سیستان و

کنار صندل جیرفت، به نظر می‌آید که پیشنهاد آقای مجیدزاده شایسته پیگیری و توجه جدی باشد

.

کتیبه نویافته جیرفت از دکتر یوسف مجیدزاده

پژوهش و کشف رمز خط هندسی، بیش از همه مرهون کوشش‌های فردیناند بُـورک Ferdin

and Bork کارل فرانک Carl Frank و والتر هینتس است. هینتس در کتاب پیش‌گفته و در نخستین بخش آن با نام «جام سیمین نویافته از دوره ایلام کهن» به پژوهشی ناب و گسترده در زمینه خط جام مرودشت و دیگر کتیبه‌های بدست آمده به خط هندسی می‌پردازد و برای نخستین بار آوانوشت و ترجمه برخی از آنها را بدست می‌دهد. هینتس در این نوشتار موفق شده 56 حرف در قالب 61 علامت از خط هندسی را کشف رمز نماید و از آن میان، معنای 21 حرف را تقریبی و نیازمند پژوهش‌های بیشتر بداند.

ویژگی‌های ظاهری سنگ نبشته


همانگونه که گفته شد، این سنگ‌نبشته بر روی صخره دور از دسترس از دسترس واقع است و به این سبب تنها کتیبه صخره‌ای شناخته‌شده به خط هندسی است. دیگر نمونه‌های بدست آمده از این خط به تمامی بر روی ابزار و اشیای منقول نوشته شده‌اند.

صخره حامل سنگ‌نبشته، به مرور زمان و شاید تا اندازه‌ای بر اثر تخریب‌های انسانی، آسیب دیده و دچار فرسایش شده است. از مجموع نشان‌‌های این کتیبه، 10 نشان توسط این نگارند

ه شناسایی و شمرده شده‌اند که چون یکی از آنها مکرر است، تنها با 9 حرف مستقل آشنا می‌شویم. بیشتر این نشان‌‌ها با رنگ زمینه خود، تضادی مناسب دارند و از دور قابل تشخیص هستند. اما ممکن است که بتوان با دقت بیشتر و در شرایط متفاوتی از زاویه تابش خورشید، بتوان حروف دیگری را نیز پیدا کرد.

نشان‌‌های نه‌گانه کن‌چرمی، تا اندازه زیادی شبیه نمونه‌های پیشین خط هندسی هستند. برخی از آنها شباهتی فراوان و برخی شباهتی اندک دارند. به نظر می‌آید که بخاطر دشواری نگاشتن بر بدنه صخره، تا اندازه‌ای شکل ظاهری نشان‌ها ساده‌تر و انتزاعی‌تر شده باشد.

دیرینگی سنگ‌نبشته

در پیرامون سنگ‌نبشته کن‌چرمی، چند نشان دیگر و برخی یادگارنوشته‌ها نیز وجود دارد که از روی سبک و رنگ آنها، مشخص است که در زمان‌های دیگر و حتی در دوران معاصر نوشته شده‌اند. شاخص‌ترین این افزوده‌ها، شکلی از یک چهارگوش با ضربدری در میان آن است. هر چند که نگارنده این گمان را نیز می‌دهدکه ممکن است این نقش دقیقاً بر روی نقشی کهن تراشیده شده
و در واقع آنرا بازنگاری کرده باشند. چرا که چنین علامتی در مجموعه نشان‌های خط هندسی دیده شده است.

نشان‌‌های الحاقی به کتیبه کن‌چرمی، اهمیتی فراوان در تعیین دیرینگی و قدمت آن دارند. از آنجا که سطح تراشیده شده سنگ، رنگ روشن‌تری نسبت به زمینه خود دارد و به مرور رو به اکسیده‌شدن و تیرگی می‌گراید؛ با مقایسه مقدار و میزان تغییر رنگ بخش‌های تراشیده‌شده در دوره‌های گوناگون میتوان یک ، ارزیابی تقریبی قدمت هر بخش را بدست آورد.

از سوی دیگر، نوع خط، شکل و سبک نشان‌‌ها نیز می‌توانند راهنمایی مناسب برای تعیین قدمت باشند. از آنجا که تمامی لوحه‌های شانزده‌گانه یادشده بالا، به سال‌های سده 23 پیش از میلاد (4300 تا 4200 سال پیش) منسوب هستند و از سوی دیگر، برای لوحه‌های جیرفت نیز قدمت موقت سده 25 تا سده 21 پیش ازمیلاد (4500 تا 4000 سال پیش) سنجیده شده است؛ می‌توان قدمت سنگ‌نبشته کن‌چرمی را نیز در همین حدود دانست. اما احتمال‌هایی در باره قدمت بیشتر و حتی کمتر، به قوت خود باقی است. گمان‌هایی که ناشی از گونه خاص نشان‌های کتیبه است که گاه پیچیدگی‌هایی بیشتر و گاه حالت انتزاعی افزون‌تری را نسبت به همتاهای خود عرضه می‌دارد.

با توجه به سبک خط و دیرینگی بیشتر آن از سنگ‌نبشته «آنوبانی‌نی» در سرپل‌ذهاب، می‌توان گفت که گویا سنگ‌نبشته کن‌چرمی کهن‌ترین کتیبه صخره‌ای شناخته شده در ایران است.


طرح بازنگاری سنگ‌نبشته کن چرمی

محتوای سنگ‌نبشته

نگارنده در اینجا قصد ندارد تا ترجمه‌ای مقدماتی از این کتیبه را عرضه کند. چرا که هنوز پیش‌نیازهای اینکار (همچون کوشش برای یافتن علامت‌های دیگر و مقایسه‌ای فراگیر و جامع با دیگر کتیبه‌های بازمانده به این خط) فراهم نشده است. تمامی کتیبه‌های دیگری که به این خط نوشته شده‌اند، دارای سطرهایی از سوی راست به چپ بوده‌اند. اما به نظر می‌آید که سنگ‌نبشته کن‌چرمی از سوی چپ به راست نوشته شده باشد. این نکته از احساسی سرچشمه می‌گیرد که گویا نگاه سطرها و نشان‌ها و تراش خطوط بسوی راست است.

در اینجا مقایسه‌ای کوتاه میان برخی از نشان‌های سنگ‌نبشته کن‌چرمی با فهرست نشان‌های خط هندسی والتر هینتس آورده می‌شود.

نشان شماره یک در طرح بازنگاری من از کتیبه کن‌چرمی، شباهت بسیاری با نشانی دارد که هینتس آنرا هجای «شـو» نامیده است. نشان شماره 4 شبیه هجای «هـی»، نشان شماره 5 شبیه هجای «تَـش»، نشان شماره 6 شبیه هجای «ایــم»، نشان شماره 7 شبیه هجای «گـی»، نشان شماره 8 شبیه هجای «پـی» و نشان شماره 9 و 10 شبیه هجای «کَـه/ کـا» (بنگرید به عکس‌ها).

وضعیت سنگ‌نبشته در کنار چشمه‌ای زلال و در برابر آسیابی آبی که بعید نیست لایه‌های باستان‌شناختی زیرین آن گزارشی از بنایی یادمانی و یا نیایشگاهی باستانی را عرضه دارند، چنین گمانی را تقویت می‌کند که متن کتیبه به مانند نمونه‌های مشابه آن، نیایشی به درگاه خدایان و آرزویی برای پاسداشت کشور و دوام فرمانروایی باشد.


پیشنهادهایی برای پژوهش و حفاظت سنگ‌نبشته

از آنجا که سنگ‌نبشته کن‌چرمی، تنها کتیبه صخره‌کند به خط هندسی و ظاهراً کهن‌ترین کتیبه صخره‌ای ایران است؛ شایسته است تا هر چه بیشتر و گسترده‌تر، پژوهش‌هایی با دیدگاه‌ها و با اهداف گوناگون بر روی آن انجام شود. پژوهش‌های همچون: بررسی قدمت دقیق کتیبه، جمع‌آوری نشان‌های الفبایی- هجایی دیگر آن، بررسی وجود کتیبه‌ یا نگارکندهایی کهن‌تر در لایه‌های زیرین آن (همانند لاخ‌مزار)، مقایسه تطبیقی با دیگر نمونه‌های خط هندسی، ارتباط آن با فرهنگ کاسی/ کاشو، گمانه‌زنی‌هایی در بازماندهای آسیاب آبی، گردآوری داده‌های مردم‌شناختی، بررسی وضعیت فرسایش طبیعی و تخریب عمدی (عوامل و راه‌های مقابله با آن) و همچنین راه‌هایی برای حفاظت و معرفی آن.

بی‌گمان چنین بررسی‌هایی همراه با درنظرداشت کتیبه‌های نویافته جیرفت، می‌تواند آگاهی‌هایی تازه و مفید از تاریخچه و دیرینگی پیدایش خط در ایران عرضه دارد.


پرسش‌هایی برای پژوهش‌های آتی

اکنون به گونه‌ای دور از انتظار، با کشف چندین نمونه از این خط ناشناخته روبرو بوده‌ایم. نمونه‌های پیدا شده در جیرفت، در کن‌چرمی، در دامنه کوهستان‌های «کفترلی» در دشت اخترآباد شهریار و نیز نمونه‌های احتمالی دیگری که توسط علاقه‌مندانی از نواحی گوناگون ایران گزارش شده و هنوز بررسی آنها به پایان نرسیده است.

دامنه پرسش‌های بی‌پاسخِ فراروی ما در باره این کتیبه‌ها و خط هندسی بسیار گسترده است: آیا ممکن است پس از پیدایی این نمونه‌ها بتوان احتمال داد که با خطی فراگیر در سرزمین‌های ایرانی روبرو هستیم؟ آیا با توجه به تفاوت فراوان این گونه نویسش با خط مشهور به عیلامی مقدم، و نیز با توجه به پیشنهاد دکتر مجیدزاده، می‌توان این خط را نیز عیلامی مقدم نامید؟ آیا مطالعات دقیق‌تر بر نگارکندهای مجاور برخی کتیبه‌های هندسی و نیز بازمانده‌های بناها و دیگر نشانه‌های استقراری در محل می‌تواند راهگشای آگاهی‌هایی مردم‌شناختی در زمینه آیین‌ها و باورداشت‌ها و مناسبات اجتماعی و فرهنگی آنان باشد؟ آیا نقوش و طرح‌های هندسی دیرینه در سنت گبه و گلیم‌بافی عشایر کرمان و کردستان و برخی نواحی دیگر ایران، ارتباطی با خط هندسی مورد نظر ما دارند؟ و آیا مفاهیم اولیه این علامت‌ها در مفاهیم ثانویه نقش و نگارهای هنری مردمی بازنمانده است؟ آیا شواهدی از وجود یک خط واحد در نواحی گسترده و پهناوری از فلات ایران و در زمان نبود حکومت‌های مرکزی، نشانه‌ای از مناسبات و تفاهم‌های فرهنگی و بازرگانی گسترده، قراردادهای اجتماعی پذیرفته شده، و حتی احتمال شکل‌گیری نظام استانده یکاها و اوزان و مقیاس‌ها در گستره جغرافیایی وسیعی نیست؟

ما اکنون و با دستیابی به منابع بزرگی از داده‌های باستانی، در آغاز مرحله‌ای تازه از تحلیل و درک زندگی و مناسبات انسانی در هزاره سوم پیش از میلاد هستیم. منابع و دستاوردهایی که می‌تواند آگاهی‌های ما از سیر تکامل و رویدادهای فرهنگی جوامع انسانی را دچار تغییراتی اساسی و بنیادین کند.


برگرفته از سایت پژوهش های ایرانی

http://www.ghiasabadi.com/

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

دره‌ي ِ هَليلْ‌رود، زادگاهی دیگر از تمدّن در ایران


استفان فوکارت- لوموند- ٤/١/ ٢٠٠٨
ترجمه‌ي: بانو دكتر ف. ب.- ص.

خطّ، شهر و دولت، سه عنصر و پایه‌ي ِ تمدّن هستند که در کنار رودهای نیل، دجله و فرات پدید آمدند. شکل گیری این سه عنصر در کنار این سه رود برای تمامی دانشمندان امری بدیهی بود ،تا آنجا که در لوح کتب درسی حکّاکی شدند ، امّا امروزدیگر اطمینانی به شکل گیری این سه عنصر اصلی تمدن در کنار این سه رود نیست.
در اوائل قرن بیستم، با کشف فرهنگ در دره‌ي ِ ايندوس ( بین مرز هند و پاکستان ) که تمامی اسرار آن نیز تا به حال کشف نگشته ، این اطمینان مشوش شده بود ، با کشف ثروتهای باستان شناسی هلیل رود،این اطمینان بیشتر متزلزل شده است . زیرا به نظرمی‌رسد که تاریخ و سرگذشت انسان ها از دره دورافتاده جنوب شرقی ایران، در٢٠٠ کیلومتری تنگه‌ي ِ هرمز نیز گذرمی‌کند . هلیل رود رقیب و هم تراز بین النُهرین (سرزمین پاره پاره‌ي ِ عراق فعلی) شده است، از دید باستان شناسان بعید نیست که مکان های باستانی یافته شده گرفتار حوادث (طبیعی و تاریخی) متعدد نشده باشند . تمام یافته‌ها در این مکان دورافتاده از این سخن می‌گویند که: بقایای شهری بنام آراتا هستند، شهری افسانه ای که اولین متون یافت شده در بین النهرین نیزشکوه و جلال آنرا توصیف کرده اند و تا به حال باستان شناسان موفق نشده بودند آنرا با اطمینان شناسائی کنند. کشفیاتی به مانند هلیل رود و با این وسعت شاید قرنی یک بار صورت بگیرد. تازه اگر قرنی با اقبال باشد.
اکثر متخصصان تمدّن باستان شرق متفق‌القولند که: یک قبل و یک بعد از جیرفت وجود دارد (جیرفت نام شهر مدرن است) که در حوالی آن ، شهر اموات ونیز بقایای شهری دیگر با قدمت ٥٠٠٠ ساله کشف گردیده است. صحبت از یک قریه یا ده نیست. هلیل رود در عصر طلايی‌ي ِ خود، شهری به‌ وسعت چند کیلومتر مربع بوده که قدمت آن به ٢٥٠٠ سال قبل از میلاد می‌رسد. از نظرمقامات ایرانی، کشف این مرکز ِ تمدّني و هنری‌ي ِ ناشناخته که ٥٠٠٠ سال قدمت دارد، از اهمیّت بالائی برخوردار است. برای تمامی کسانی که به میراث فرهنگی و باستان‌شناسی توجّه دارند ، جیرفت اَولویّت اوّل را پیدا کرده است. با وجود بحران سخت سیاسی بین واشنگتن و تهران، به هلی پیتمن ( محقق دانشگاه پنسیلوانیا) نیز اجازه دادند که با باستان شناس‌های ایرانی در محل همکاری کند.

هزاران غارتگر دست به کار
کشفی به این مهمّی ناشی از چند واقعه‌ي ِ کوچک بود. هشیاری گمرک ایران و نیز این که: در اوائل سالهای ٢٠٠٠، عتیقه های فراوانی از دوره برنز، بازارهای هنری اروپا، آسیا و امریکا پر کرد. گلدانهای کلوریت ( سنگی تیره و نرم که آسان صیقلی و صاف میشوند )، مجسّمه‌های کوچک که بعضی از آنها با سنگ‌های لاجورد زینت شده اند، برنزها و سرامیک‌هايي که به اشکال نادر و با ظرافتی بالا تزیین شده اند و به مبلغ ٣٠٠٠٠٠ یورو به‌فروش می‌رسیدند. پیکره نگاری(ایکونو گرافی) آن‌ها اصیل است امّا نه کاملا ً ناشناخته.
اریک فواش، جغرافی دان و باستان شناس دانشگاه پاریس دوازده که چند نوبت در تحقیقات باستان شناسی هلیل رود شرکت کرده، می گوید: "عتیقه‌های مُشابه، در تمام منطقه: افغانستان، پاکستان، عراق و شبه جزیره‌ي ِ عربستان، از خاک بیرون‌آورده‌شده‌بود ؛امّا به تعداد خیلی محدود. ما نمی‌دانستیم از کجا می‌آیند و هیچ تصوّری از مرکز تولید آن‌ها نداشتیم. برای رفع ِ شکّ در این باره، می‌بایستی سرچشمه‌ي ِ این عتیقه‌ها را پیدا می کردیم . به احتمال زیاد این عتیقه ها درجریان تجارت در زمانهای خیلی دور، در منطقه پخش شده اند . امروزه این عتیقه‌ها به‌صورت گسترده ای توسط دزدان پخش می‌شود؛ غارتگرانی که برمحققان نیز پیش‌دستی‌کرده‌اند.
در این مورد، مقامات گمرکی ایران نیز فعّال شدند . گمرک ایران سرنخی را پیدا کرد و با پی گیری‌های متعدد به استان کرمان در ١٠٠٠ کیلومتری جنوب شرقی تهران رسید. در دره‌ي ِ هلیل رود، در سال ٢٠٠١، پنج گورستان متعلّق به ٣٠٠٠ سال قبل از میلاد، پیدا شد که یا از بین رفته و یا سرقت شده بودند. سارقین برای آن‌ که گنج پیدا شده را به مساوات در بین خود تقسیم کنند، این مکان‌ها را به مربّع‌های شش متري تقسیم کرده بودند. هر شش متری برای یک گروه و بدین‌ گونه، به هزاران قبر دست بردند. از آسمان که بنگری، این منطقه به مانند کره‌ي ِ ماه به‌نظرمی‌آید. هر دهانه گودالی است با چند متر عمق که از آن‌ها کالاهایي تخمین ناپذیر، کنده شده است.
در حراجی‌های لندن ونیو یورک، قیمت‌ها پروازمی‌کنند در حالی که در جیرفت، سارقان، عتیقه‌ها را برای چند یورو به قاچاق‌ْچیان می فروشند با کشف محل، مقامات ایرانی معمّای سرچشمه‌ي ِ این عتیقه‌ها را پیداکردند.
سرکوبی وحشتناک در آن‌جا آغازشد. ارتش منطقه را بست تا از دره محافظت کند. حتّی برای اولین بار در ایران قاچاقْ‌چیان را به اعدام محکوم‌کردند. پس از سرکوب، نوبت به تعلیم و تربیت رسید. از آغاز کنکاش، مقامات برای متوقف کردن سرقت‌ها در درازمدّت، برنامه های آموزشی( تاریخ و باستان‌شناسی ) را برای آگاهی دادن به مردم بومی برپا کردند که به بازپس دادن چند صد عتیقه انجامید. یوسف مجیدزاده می گوید: "هفته ای یک بار ، کنفرانس کوچکی در مناطق مختلف برگزارمی‌کنیم تا به مردم توضیح دهیم که این ثروت میراث اجداد آنهاست واز ثمره‌ي ِ این میراث گرانبها می‌توان از جمله جهانگردی را در منطقه رونق داد و این جهانگردی برای خود و فرزندان اهالی بیشتر نفع خواهد داشت تا این که این ثروت سرقت گردد و در خارج از منطقه به‌فروش‌برسد.
مقامات مسئول میراث فرهنگی نیز خیلی زود از اهمیّت و ارزش غیر قابل وصف این گنج در دره‌ي ِ هلیل رود آگاه شدند." این باستان‌شناس ایرانی(متخصص دوره‌ي ِ برنز) مسئول بررسی عتیقه‌های سرقت شده ( یا پس داده شده) شد. او می‌افزاید: "در پاییز ٢٠٠١، هزاران عتیقه را که توقیف شده بودند در زندان منطقه جمع آوری کردند، وقتی عتیقه‌ها را دیدم بُهتْ‌زده شدم. بلافاصله متوجّه ِ اهمیّت ِ به‌سزای این عتیقه‌ها گشتم." برای این محقق که از سال ١٩٨٤ در پاریس زندگی می کند، هلیل رود یک کارگاه مادم العمرست. چیزی که هر باستان شناسی رؤیا و آرزوی حتی یک روز تحقیق در آن را دارد. در این منطقه که تا به‌ حال هیچ محققی کاری انجام نداده، می شود فصل‌های بی پایان، كاركرد و نیز کتاب ها درباره تاریخ آن نگاشت.
وقتی که این باستان‌شناس شروع به کاوش می کند، تازه در ابتدای حیرت و تعجّب است؛ چرا که بررسی های اوّلیّه نشان می دهند که در دره‌ي ِ هلیل رود ، مناطق باستان‌شناسی متعلق به نیمه‌ي ِ هزاره‌ي ِ سوم قبل از میلاد وجود دارد که معاصر با قبرستان های سرقت شده هستند و شامل ده ها يا شايد صدها منطقه می شوند. دو منطقه از این مناطق، بیشتر توجّه وی را به خود جلب می کند: دو بلندی‌ي ِ خاکی‌ي ِ (تپه‌ي ِ) بزرگ، به فاصله‌ي ِ ٥/١ کیلومتر از یکدیگر در صد متری‌ي ِ سایر گورهای غارت شده. کاوش آغازمی‌گردد. این دو تپه که در هلیل رود قرار دارند، نشان می دهند که آثار باقی مانده از دو ساختمان خشتی هستند. ازاین دو بنای بسیار بزرگ (سیکلوپن)، چیزی زیادی باقی نمانده؛ امّا همان مقدار ِ کم، علیرغم فرسایش ِ ٥٠ قرنی وهوای نامطلوب، برای پی بردن به عظمت ووسعت این دو بنا کافی‌است. اولین بنا ، قلعه ای است بیضی شکل به اندازه‌ي ِ ٢٠٠ در ٢٥٠ متر. دومین بنا، به احتمال قوی باقی‌مانده‌ی معبدی، خشتی است که بر روی پایه و سکوی بلندی ( پلات فورم دست ساز) ساخته شده و ارتفاع آن ١٥ متر و مُشرف بر دره ي ِ مزبوراست. خاکْ‌برداری آن، بسیار حیرت‌آورست. اندازه‌ي ِ ساخت ِ دامنه‌ی پایه‌ی آن در مربعی به ضلع ِ ٢٢٠ متر است. برای مقایسه، می‌توان به هرم بزرگ ( که- او- پس) در دشت مصر اشاره کرد که همْ دوره‌ي ِ بناهای هلیل رود است و در مربعی بآ ضلع ِ ٢٣٠ مترساخته شده است. مجید زاده تحقیقات زمین شناختی را برای شناسايي‌ی ِ قشرِ سطحی‌ي ِ زمین در اطراف این دو بنای عظیم، آغازمی‌کند. اریک فواش که در دو نوبت مسئول اندازه گیری بوده‌است، می گوید: "شکّی نیست و تحقیقات نشان می دهند که در لایه های طبیعی زمین، دیوارهای مسکونی وجود دارند. این دو بنا که از زیر خاک بیرون آورده شدند، به احتمال زیاد، قسمتی از یک مجموعه‌ي ِ شهرهستند که مساحت آن را میتوان به ٦ کیلومتر مربع برآورد کرد." در دوره‌ي ِ برنز، پیشه ورهای با هنری در هلیل رود وجود داشته‌اند که تولیدات آنها از آسیای میانه تا سوریه ردّ و بدل می شده‌است و تمام این هنر، در کنار معماری‌ي ِ هنرمندانه‌ي ِ آنان قرارمی‌گیرد. این معمارها تا بین النّهرین تاثیرگذار بوده اند؛ زیرا پلاتفرمی که یوسف مجید زاده از دل خاک بیرون‌آورده‌است، شباهت زیادی دارد با اولین پلاتفورم (سطح)، برج‌های طبقاتی (یا زیگورات‌های بابل) که در بین دجله و فرات دیده می شود. اسطورهي ِ برج بابل در تورات که همان زیگورات بابل است، به شکل‌گیری این بناهای عظیم مذهبی در اذهان غربی کمک فراوان کرده است. بر روی تعدادی از گلدانهای کلوریت که در منطقه پیدا شده، این بناهای عظیم ِ چند درجه ای (دارای سه تا چهار طبقه) که حاوی نقاشی‌های فراوان نیزهستند، حکاکی شده اند. به‌علاوه، آقای مجیدزاده یادآوری می کند که : "قدیم‌ترین زیگورات در ٢٠٠٠ سال قبل از میلاد ساخته شده‌است. فرهنگ هلیل رود ،عصر طلايي‌ی ِ خود را پنج قرن پیش از آن داشته است. حدّ ِ اقل پنج قرن؛ زیرا لایه های اولیه که مورد جستجو قرار گرفته اند ، به نیمه سه هزاره قبل از میلاد تعلق دارند." اریک فواش می‌گوید: "در زیر ِِ این لایه ها، یک لایه‌ي ِ غنی -- که تا به‌حال دست نخورده مانده‌است -- در عمق ١٠ متری و یا بیشتر وجود دارد. هر متری که حفاری می شود، باستان‌شناسان می دانند که به همان اندازه قرن‌ها به تاریخ، بازمی‌گردند. تا کجا جست وجوها به کشف آثار باستانی جدیدتر می‌انجامد؟! تا این زمان، کسی جواب قطعی ندارد؛ امّا ممکن است که بتوان تا به ٤٠٠٠ سال قبل از میلاد نیز رسید.

آراتا، همان اهمیّتی را دارد که تروا برای تمدّن یونان
وسعت مکان ، ظرافت کیفیّت آثارهنری که در آن محل پیدا شده، این نظر را تائید می‌کند که فرهنگ هلیل رود بر مناطق اطراف خود تا فاصله‌ي ِ بیش از ١٠٠٠ کیلومتر اثر فراوانی گذاشته... تمام اینها از جیرفت یک مرکز فرهنگی و شهری متمدّن در دوره برنزمی‌سازد که از شکوه بالایی برخورداربوده‌است.
مرجان مشکور، باستان‌شناس ِ موزه‌ي ِ ایرانی‌ي ِ تاریخ طبیعی می‌گوید: "... و این، تمام داستان نیست! محلّ ِ صید ِ فرآورده‌های دریایي (ماهی) که ساکنان جیرفت به مصرف غذایي می‌رساندند، در چند صد کیلومتری آن‌جا بوده است! این نکته ای است که از میزان سازمان‌یافتگی و درک ِ جامعه‌ي ِ آن زمان صحبت‌می‌کند؛ چون‌که فرآورده‌های دریايی را باید سریع به مصرف رساند و چگونگی‌ي ِ حمل ِ آن‌ها بسیارسؤال بر انگیزست".
یوسف مجیدزاده معتقد است كه همه چیز درهماهنگی‌ي ِ کامل است. جیرفت همان آراتا است. هم برای این واژه شناس (زبان شناس - باستانْ‌شناس ِ فرانسوی) و هم برای این باستانْ‌شناس(مجید زاده) ، آراتا برای شرق قدیم، همان ارزش را داراست که تروا برای دنیای یونان. شهری که جلال و شکوه آن به اندازه ای بوده که حتی دشمنان لجوج، وصف آن را سروده اند. اولین یونانیان شهر تروا را از بین می برند؛ اما پس از آن، قرن‌ها شکوه دیوارها و شجاعت مردمش را وصف می‌کنند.
این در حالی است که پیش از ١٥ قرن قبل از هومر، سومری ها به رقابت خود با آراتای پر شکوه، اشاره می کردند. آن‌ها هستند که بین ٢٠٠٠ تا ٢٥٠٠ سال قبل از میلاد، اولین نوشته‌های ادبی‌ي ِ بشریّت را کتابت کردند. هزار سال طول کشید تا بعد از کشف نوشتن، اوّلین حماسه‌های افسانه ای را به تحریردرآوردند. در این داستان‌ها و افسانه‌ها، شیدايی و حسادت نسبت به شهر بزرگ آراتا یک موضوع تکراری است. حسادت های فراوان ، برای کیفیّت زندگی، وفورمعادن ، برای کوه‌های بلند برفی اش، برای هنر ِ هنرمندانش. رقابت بین ساکنان سومر و آراتا عمیقآ بر افکار ساکنین بین النهرین تاثیرگذاربوده‌است؛ تا آن جا که افسانه ی کشف نوشتن را به شاه افسانه‌ای‌ي ِ شهر ِ بزرگ ِ اوروک نسبت‌می‌دهند، که در جنوب عراق فعلی قراردارد، شاهی که قصد او چیزی جزارتباط دیپلماتیک با پادشاه آراتا نبوده‌است. امروز دیگر با قاطعیّت می‌دانیم که در ٤٠٠٠ سال پیش، نویسندگاني که در لوح های رُسی آثارشان را مکتوب می‌کردند، آراتا را به مانند دنیای قدیمی برای خود می‌دانستند. به جهانی قدیمی و پایان یافته ، همان‌ طوری که برای یک روزْشمارْنویس (تاریخْ نگار) اروپایی، سال ١٠٠٠ میلادی و امپراتوری‌ي ِ روم، متعلق به گذشته است.
چه‌طور می توان مطمئن بود که شهرپیدا شده همانی است که اولین روزشمارْنگاران ِ تاریخ، از آن به عنوان افسانه‌اي‌ي آراتا یاد می‌کنند؟ میشل کازانوا ( محقق ِ دانشگاه رن در فرانسه- خانه‌ي ِ باستان شناسی و نژاد شناسی) می گوید: "نمی دانیم كه آراتا واقعا ً وجود داشته است يا نه. حتی نمی دانیم این اسم، اسم شهری بوده یا اسم امپراتوری و یا منطقه ای! محل‌های باستان‌شناسی‌ي ِ دیگری نیز وجود دارند که نامزد ِ لقب ِ پرشکوه ِ اراتا هستند. برای مثال، دورتراز این منطقه، در جنوب ِ شرقی‌ي ِ مرز ایران و افغانستان، شهر ِ سوخته ( یا شهر ِ سوخته‌ي ِ کویر ِ شور). * در ١٩٧٦، یوسف مجیدزاده تحقیقی را منتشر کرد که بنا بر دریافت های او از آثارباقی مانده و ارزشمند سومری‌ها مدارکی وجود دارد که درآن‌ها درباره‌ي ِ نوع نقشه برداری‌ي ِ آراتا سخن به میان آمده است. او چنین استنباط می‌کند که: "آراتا می بایستی در جنوب شرقی ایران قرارگرفته باشد.
دو دهه بعد، متخصص ِ بزرگ ِ امریکايی‌ي ِ سومر، ساموئل نوا کرامر (١٨٩٧-١٩٠٠) بعد از ترجمهي ِ ٤ کتیبه‌ي ِ سومری -- که در آن‌ها به این شهرِ افسانه ای اشاره شده‌است – نتیجه‌ای همانند مجید زاده می‌گیرد. شباهت موجود و وصف‌های ادبی و موقعیّت ِ ( محل ِ) هلیل رود، جايی برای شکّ نمی‌گذارند. امّا تا زمانی که تحقیق در نوشته‌های یافت‌شده در آن محلّ، به‌صراحت این موضوع را تائید‌نکنند و نگویند که آراتا همین‌جاست، تردید و جدل ادامه پیداخواهدکرد.
بی هیچ شکّی، جیرفت دارای دستْ‌نوشت‌ها و لوحْ‌های بیشتري خواهدبود؛ امّا تا این زمان، علم ِ خواندن ِ آن‌ها وجود ندارد. در سمیناری که درشهر راون ایتالیا در تابستان ٢٠٠٧ برقرار شد، یوسف مجیدزاده برای اوّلین بار، عکس‌هایی از سه لوحه‌ي ِ رُسی را به جهانیان معرفی‌کرد. این لوحه‌ها دارای خطّی ناشناخته هستند که هم جالب ِ توجّه است و هم بدبینی ایجادمی‌کند . قدمت این سه لوحه به ٢٤٠٠- ٢٦٠٠ قبل از میلاد می‌رسد. این باستان شناس، بر این باورست که این لوحه‌ها، گواهی بر تکامل ِ مرحله‌اي‌ي‌ ِ این خط هستند. این خطوطی که در لوحه‌ها حک شده اند، تا به‌حال در هیچ کجا دیده نشده اند. تصاویرِ هندسی‌ي ِ ساده، مربّع، مثلث، دایره یا بعضی وقت‌ها چیزی که کاشف آن، احتمال می دهد علامت‌های الفبایی (زیر و زبر) باشند که برای تغییرِ تلفّظ ِ بعضی از حروف مورد استفاده قرارمی‌گرفته اند.
از دید چند دانشمند، احتمال تقلب را نمی شود کنارگذاشت؛ زیرا یکی از سه لوحه را یکی از ساکنان منطقه بازپس داده است و احتمال تقلبی بودن در کارست. امّا آقای مجیدزاده می گوید که دو تاي ِ دیگر را خود از زير ِ خاک درآورده است. متأسّفانه، کشف ِ نوشته بدان معنی نیست که می‌شود آن را خواند و در این مورد، خطر آن وجود دارد که متخصان ِ خواندن ِ سنگْ‌نوشته‌ها، سنگ ِ روی ِ یخ شوند؛ زیرا از ساکنان هلیل رود چیزی نمی‌دانیم. بخصوص این که زبانشان کاملا ً نا آشناست و خواندن ِ خطّی که زبان ِ ناشناخته‌ای را بیان‌می‌کند ، کاری بس مشکل است. به‌ويژه که حجم ِ نوشته ها خیلی محدودست.
یوسف مجید زاده می گوید: "اهالی‌ي ِ بين‌النّهرين از فراسوي ِ قرون با ما صحبت‌می‌کنند. نوشته‌های‌شان را ترجمه کرده ایم. تاریخ‌شان را برای ما تعریف کرده اند. بعضی وقت‌ها این احساس را دارم که اهالی‌ي ِ هلیل رود نیز سعی‌می‌کنند با ما صحبت‌کنند؛ امّا مانند آن‌ست که از پشت شیشه‌ای قطور، حرکت ِ لب‌های‌شان را می‌بینیم؛ ولي نمی شنویم. خطشان برای ما بی صداست و به احتمال زیاد برای مدّتی طولانی این‌طور خواهدماند؛ مگر این‌ که کاوش‌ها امکان دهند که لوحه‌های دو زبانه پیدا شوند، مانند سنگ روزت مصر (که امکان داد خط ّ ِ مصری کشف گردد).

ورود به تصوّر ِ افراد
تا فرارسیدن روزی که این خطّ شناخته شود، باستان‌ْشناسان و تاریخْ‌دانان ِ هنر می توانند نقاشی‌هایی را که بر روی گلدان‌ها و سرامیک‌های خارج شده از هلیل رود در اختیار داریم، شناسائی کنند. مطالعه‌ي ِ تصاویر حیوانات، انسان‌هایی که یوزپلنگ‌ها را رام کرده‌اند و یا تصاویری که انسان ها دارای بدن حیواناتی مانند عقرب، گاو ِ نر و یا گربهْ‌سانان ِ بزرگ، هستند. این همان وارد شدن در تصوّر ِ مردم ِ جیرفت ِ باستان است. "
باستانْ‌شناس دیگری به نام ژان برو ( نویسنده‌ي ِ پژوهشی مفصّل در باره‌ي ِ علم ِ تصویرْشناسی) می‌گوید: " در این تصاویر یک کمْ‌بود ِ عجیبی مشاهده می‌شود: بر خلاف آنچه در بین النهرین مشاهده می شود. هیچ نوع تصویری از خدا در این تصاویر یافت نمی‌شود. در جیرفت، تنها شکل‌هایی از تضادّ ِ (دوگانگی‌ي ِ) نیروهای مساعد برای انسان (با نماد ِ عقاب و یوزپلنگ) ديده‌مي‌شود که با همراهی و کمک انسان، علیه ِ درد و مرگ (با نماد ِ عقرب و مار) زورآزمايی می‌کنند. در جست و جوی این تعادل بین خوشبختی و مرگ، می توان تصویر اولیّه‌ي ِ فکری را که بر اصل ِ ثنویّت (دوگانگی) بنا شده است، دید که قرن ها بعد در بودیسم، دائوئیسم و تعداد زیادی از مذاهب شرقی، پیدا شدند." وی می افزاید: "این طرز فکر، در مذهب پارس‌ها ( با اهوره مزدا) نیزدیده‌می‌شود که نقش ِ آ ن، تضمین ِ خوشبختی‌ي ِ انسان است. آیا از طریق پارس‌ها بوده‌است که طرز فکرمردم جیرفت در به تصویر نکشیدن ِ خدا، به دنیای یهودی- مسیحی به ارث رسيده‌است؟ چرا که نه؟ زیرا قسمتی از تورات در قرن ششم قبل از میلاد نوشته شده است و خاورمیانه در امپراتوری‌ي ِ پارس ادغام‌شده بود؛ همان امپراتوری‌ي ِ کورش کبیر که در تورات از او به‌عنوان حامی‌ي ِ دايمی‌ي ِ یهودیان نامْ‌ برده شده‌است.
امّا آنچه که فرهنگ هلیل رود به ارث گذاشته، به طورِ غیرِ مستقیم بوده‌است؛ زیرا برخلاف تمدّن بین النّهرین، این تمدّن در دوره‌های بسیار دورتر، منقرض‌شده‌است، بدون آن كه هیچ وارثی داشته‌باشد! در سال های ٢٠٠٠- ١٧٠٠ قبل از میلاد، یک یا چند بحران خاور میانه را به تکان درآورد. وسعت این حوادث -- که طبیعت آن هنوز مورد بحث است -- بسیار عظیم بوده. شهرها خالی‌شدند و تمدّن‌ها سقوط‌‌ کردند، مانند یک بازی‌ي ِ واقعی ي ِ دومینو. تمدّن ِ دره‌ي ِ ايندوس در ١٧٥٠ قبل از میلاد از بین رفت. خیلی دورتر از آن‌جا در غرب، بین النهرین نیز دچار تغییرات ودگرگونی های عمیقی شد. مردمان جدید که از سوریه آمدند، جای‌ْگزین مردم ِ ميانْ دو رود شدند. زبان سومری به زبان مرده تبدیل شد. فرهنگ هلیل رود در این بحران‌های بزرگ، رو به تاریکی رفت. در مرز ِ هزاره‌هاي ِ سوم و دوم قبل از میلاد، ساکنان منطقه کم شدند و جنوب شرقی‌ي ِ ایران برای ١٠٠٠ سال، سنّت ِ شهری‌ي ِ خود را از دست داد. تمدّن جیرفت به همان زودی که توسعه یافته بود، از بین رفت. امّا این تمدّن ما را وادار به زیر سؤال بردن ِ تمامی‌ي ِ اطمینان‌های خود در مورد خاورمیانه، در دوره برنزمی‌کند. تمام برداشت‌های‌مان از شروع تمدّن‌های قدیمی، باید بازنگری‌شود."
باستا‌‌‌‌‌‌ن‌شناس ِ دیگری( میشل کازانوا)توضیح می دهد: "مدل رایج به نام مرکز و حومه که به تمدّن‌های شهری مصر و بین النهرین برتری می بخشید و سایر مناطق مثل ایران و آسیای میانه و شبه جزیره عربستان را در سطح دوم و حاشیه‌ای قرارمی داد، بایست از نو موردِ تجدید نظر قرارگيرد. بخصوص که این دو منطقه که به آنها اولویّت داده می شود، خود نیز بدون تأثیر فرهنگی نبوده اند." خانم کازانوا ادامه می دهد: "مصر و بین النهرین بمانند مهد تمدن یهودی- مسیحیِ‌ي ِ ما در نظر گرفته می شوند؛ زیرا نقش مهمی در تورات دارند. امّا طی قرن اخیر، باستا‌‌ن‌شناسان فکرمی کنند که می توانند با گذر از تورات ،نشان بدهند که داستان‌هایی که درآن شرح می شود ، در محل واقعیّتی تاریخی ندارند و ما همان وقت که از جزئیات داستان درتورات بحث می شود ، در واقع بی اراده قبول می کنیم که مکانهای مورد اشاره در آن، همان دره‌ي ِ نیل و جنوب عراق است و دراین اماکن است که همه چیز آغازشده. اما نشانه های زیادی حاکی از این‌ست که غیر ازاین مناطق(نیل و جنوب عراق) ، جاهای دیگری مثل: جیرفت، دشت ایران و آسیای میانه نیزمراکز فرهنگی بزرگ دیگری بوده اند.
کشفیّات هلیل رود نیز این تصوّر را تقویت می کند." یوسف مجیدزاده می‌گوید: "این کشفیّات، دری بر روی یک قرن تحقیق ِ باستانْ‌شناختی باز کرده است. امیدوارم مشکلات سیاسی‌ي ِ زمان ِ‌حال و جنگی مثل ِ جنگ ِ عراق، مانع ِ شناخت ِ گذشته نشود."


برگرفته از سایت کانون پژوهش های ایران شناختی:
http://iranshenakht.blogspot.com/2008/02/blog-post_28.html

عکس: دره هلیل رود، رضا رود نشین