۱۳۸۷ خرداد ۲۳, پنجشنبه

یوسف در چاه....

شیوا مقدم


موهای بلند سیاهش را مثل همیشه عقب زده بود. نگاهش مدام رو به پائین بود تا غم درونی اش را پنهان کند.
زاده تهران و اصلا لنکرانی ست و از بدی روزگارمان خداوند مثل بسیاری از هم نسلی های من گذر اجباریش را به نا کجا آباد های دیار غربت انداخته است. صورت استخوانیش تاریک و تکیده به نظر میرسید. نا خود آگاه انگشتان دستانش را می مالید. ناخن هایش از روغن ماشین سیاه بودند. . . همانطور که به دست هایش نگاه میکرد برای چندمین بار تکرار کرد: "اصلآ شوکه شدم !... دلم خوش بود که حد اقل اونجا یه چیزی دارم و وقتی برگردم به دردیم بخوره ...".
گفتم: " آخر چطور تونست همه را بفروشه، چرا مادرت جلوش رو نگرفت ؟"
گفت :"آخر من و خواهرم تنها ورثه بودیم و من مثل چشمم او رو دوست دارم و بهش اطمینان کردم و چون اونجا نیستم وکالت ارث پدری رو به او داده بودم. اما اصلآ قراری برای فروش نبود ... مادرم میگه، چکار کنم ... فروخت دیگه ... کاریش نتونستم بکنم !".
گفتم :" بهش چیزی نگفتی؟".
گفت :"چرا، بهش گفتم خواهر، من به تو اطمینان کردم... ولی تو بمن کلک زدی. میدونی چی بهم جواب داد ؟ جواب داد که کار خوبی کردم فروختم ... همه این ارث مال منه !... این حق منه !... تو رفتی خارج، خوش میگذرونی... تو توی ایران نیستی....".
حرفش را ادامه نداد. به پنجره نگاه میکرد، به دو پرنده ای که در دور دست ها پرواز میکردند.
در فکر سال های گذشته بود و سال هائی که خواهند آمد. میان گذشته و حال دیواری بود که امروز بلندتر از هر زمان دیگر به نظرش میرسید.


اینکه امروز این مطلب را می نویسم به این دلیل است که میبینم آن کارهائی که زمانی دولت به حق و ناحق در قبال اشخاص با گرز احکام مختلف روا میداشت امروز بین خانواده ها رواج پیدا کرده.: مصادره اموال ! اما اینبار نه به حکم طاغوتی بودن بلکه به قصاص غیبت !
برای من حل این تضاد بسیار مشکل است که چگونه در بین مردمی که در طول تاریخ طولانی و پر فراز و نشیبشان همواره به مهربانی، مهمان نوازی و همیاری شهره عام و خاص بوده اند الگو های رفتاری اینچنینی بسرعت رشد کرده.

در سال هائی که گذشته، شاید بارها و بارها، شاهد چنین مسئله ای بودم و مردان و زنانی را دیده ام با خشم و درد فرو خورده از زخمی که نا گهان با دست نزدیکترین اقوام به روحشان وارد شده. انسان هائی که چون مجبور به ترک وطنشان بودند و سالهائی غایب ماندند، گاه ملک و مال هاشان که ثمره سال ها کار و تلاششان بوده و گاه ارث والدینشان بطور ناجوانمردانه ای از دستشان گرفته شده و همه دارائیشان را از دست داده اند. بسیاری از مواقع شاهد بوده ام که این افراد بخاطر سن و سال نه چندان کمی که داشتند یا مسئولیت خانوادگی هرگز نتوانستند ضایعات حاصله از این مسئله را در زندگی خودشان جبران یا برطرف کنند.
مرد و زنی را بیاد دارم که هر دو دبیر دبیرستان های شیراز بودند. سال ها پیش ... در یک بعد از ظهر مجبور شدند هر سه پسر خودشان را از مدرسه بردارند، خانه و کاشانه را رها کنند و با یک چمدان لباس جانشان را بردارند و به تهران بگریزند. از آن روز به بعد اودیسه این خانواده پنج نفره شروع شد. از تهران به ........ و در نهایت به آلمان. دلشان به این خوش بود که خانه ای نو ساخته و مغازه ای دارند که به اندازه ای خوب کار میکند که نه تنها برادرشان آنجا مشغول به کار است بلکه دو نفر دیگر را هم نان میدهند و در نهایت میتوانند از راه فروش آن خانه و کار کرد مغازه در غربت زندگی خود و سه فرزند را تا حدی بگردانند. بی خبر از آنکه همان برادر با استفاده از غیبت آنها، با کمک مادر، خانه و مغازه را بنام خود کرد و هرگز ریالی هم به آنها پرداخت نکرد و من در طی سال ها شاهد از بین رفتن درد آور این خانواده بودم.

دوستی که چند سالیست در آمریکا زندگی میکند و برادرانش پنج سال پیش با همکاری یکدیگر خانه اش را در تهران فروخته و پولش را بالا کشیدند، برای تسلی دل خودش در حالیکه اشک میریخت ، میگفت: " میدانی... این ها به سه فرزند من هم رحم نکردند، اما من دلم خوش است که مثل آنها نیستم، در نهایت من بر حقم و روسیاهی به آنها خواهد ماند. من یوسفم و برادرانم مرا به چاه انداختند !"....

۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

کتیبه خارک وجود نداشت اگر شهرام اسلامی نبود


رضا مرادی غیاث آبادی

ساعتی پیش وقتی شنیدم میراث فرهنگی استان بوشهراز آقای مهندس شهرام اسلامی به عنوان مظنون اصلی تخریب سنگ‌نبشته خارک شکایت کرده و نامبرده باچنین اتهامی دستگیر و بازجویی شده است، تعجب نکردم اما بسیار اندوهگین شدم.



تعجب نکردم، چرا که در همیشه تاریخ ما، کسانی که خود عامل کوتاهی‌ها، تباهی‌ها، نابخردی‌ها، ویرانگری‌ها و اجحاف‌ها بوده‌اند، با شگردهای خاص و شناخته شده خود و با استتفاده از موقعیت و امکانات خود، بار مسئولیت و عواقب رفتارهای نادرست خود را بر گردن شخص بی‌گناه و مظلومی گذارده‌اند که خود ای بسا از کوشاترین و پرآرزوترین اشخاص برای سرافرازی و پیشرفت و بالندگی سرزمین و جامعه خود بوده است.


از همین رو، کاملاً انتظار آن می‌رفت که کسانی که در انجام وظیفه قانونی و شرح وظایف سازمان متبوع خود کوتاهی و قصور کرده‌اند، برای رفع اتهام از خود، و بخاطر فرافکنی از همه بی‌توجهی‌هایی که در حفظ و نگهداری کتیبه خارک مرتکب شده بودند، شخصی را به عنوان عامل اصلی تخریب کتیبه معرفی و به دادگاه بکشانند که آشنایی همه ایرانیان و جهانیان با این کتیبه، مدیون تلاش‌های ارزنده و پیگیرانه اوست.


در همیشه تاریخ ما، نام نیک همین مردان بزرگ و دوستدار سربلندی میهن بوده که باقی مانده و با چنین پرونده‌سازی‌ها و اتهام‌هایی، تنها به محبوبیت و مظلومیت آنها اضافه شده است.


بدون ذره‌ای اغراق ادعا می‌کنم که کتیبه خارک وجود نداشت، اگر مهندس شهرام اسلامی نبود.


او بود که برای نخستین بار پی به وجود کتیبه‌ای در منطقه برد و سال‌ها کوشش کرد تا توجه مسئولان و پژوهشگران و رسانه‌های گروهی را بدان جلب کند. کوشش‌هایی که به نتیجه رسیدن آن دو سال تمام به درازا کشید و تنها در هشت ماه گذشته بود که به بار نشست و اخبارش در سراسر جهان منتشر شد.


با عکس‌ها و علاقه‌مندی او بود که توانستم در آبان‌ماه گذشته، نخستین آوانوشت کتیبه را منتشر کنم و باز هم با یاری او و همکاری بخشداری خارک بود که توانستم کتیبه را از نزدیک مطالعه و بررسی کنم. در همان سفر بود که پی به شور و شوق بی‌پایان و پشتکار خستگی‌ناپذیر شهرام اسلامی برای شناسایی و بررسی و معرفی همه آثار جزیره خارک- این جزیره فراموش شده خلیج فارس- بردم.


او بود که با شور و شوق بی‌اندازه‌ای، هر روز‌ سراسر جزیره را درمی‌نوردید تا اثر تازه‌ای و ردی از پیشینیان پرافتخار خود در آن بیابد و همین جستجوهایش بود که منجر به کشف نردهای سنگی و سمت‌نمای جغرافیایی در خارک شد. آثاری که حتی یک نمونه مشابه آن در ایران وجود نداشت.


او بود که بخاطر بی‌توجهی‌های مسئولان میراث فرهنگی بوشهر در حفظ و نگهداری کتیبه، ترتیب حصار موقتی در پیرامون کتیبه را داد و می‌دانم که هر روز با دوچرخه به آن کتیبه و دیگر آثارنویافته سرکشی می‌کرد و نگران سرنوشتشان بود. همان دوچرخه‌ای که سال گذشته او را از کرانه خلیج فارس به کرانه دریای مازندران (کاسپی) برده بود و آب‌ خلیج فارس را به آن دریا سپرده بود.


و نیز او بود که در بامداد روز دهم خردادماه امسال با لحنی گرفته و مغموم، خبر تخریب سنگ‌نبشته خارک را بگونه‌ای به من داد که بغض نهفته در صدایش، امکان سخن‌گفتن بیشتر را به او نمی‌داد.


شهرام اسلامی یک میهن‌پرست کوشنده و پرافتخار است و چنین نیز خواهد ماند. اما از تهمت‌زنندگان به او، تصویری نازیبا و بدون نام نیک بخاطر قصور در وظایف قانونی و میهنی به وجود آمده و برای آیندگان نیز باز خواهد ماند.


برگرفته از سایت پژوهش های ایرانی:


http://www.ghiasabadi.com/eslami.html

۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه

دارالفنون ، موسیو لومر و اولین سرود ملی ایران (I)


شهرام آقائی پور



دارالفنون که نتیجه آشنایی ما با مغرب زمین بود، بیست سال پیش از دارالفنون ژاپن و سه سال پس از گشایش دارالفنون عثمانی در روز یکشنبه پنجم ربیع الاول سال 1268 ق / 1852 م، سیزده روز پیش از کشته شدن بانی آن یعنی امیرکبیر، افتتاح شد. (I) این مدرسه که حکم دانشگاه آن زمان را داشت؛ اولین مرکز دانش اندوزی در دوره جدید بود که بعدها گسترش یافته و شعبه های مختلفی نیز به آن افزوده شد.


چهارسال پس از تأسیس دارالفنون، دو نفر از اعضای هیأت نظامی فرانسه به نام های بوسکه (
Bousquet) و معاونش رویون (Rouillon)، به منظور سروسامان دادن موسیقی نظامی به ایران اعزام شدند.

آن دو، در سال 1855 م یک دسته موزیک به شیوه متداول برای دربار سلطنتی ایران ترتیب دادند. بوسکه سال 1273 ق / 1857 م ایران را ترک کرد و رویون هم که مردی رنجور و بیمار بود، گرچه تا 1284 ق / 1868 م در ایران بود، اما به واسطه عدم پیشرفت شاگردان موزیک، عملاً در کار خود موفق نبود. (
II
)

لازم به یادآوری است؛ وقتی بوسکه به وطن خود بازگشت و فعالیت رویون هم به سبب بیماری متوقف شد، شخصی به نام مارکو (
Marco
) از ایتالیا برای آموزش دسته موزیک به خدمت گرفته شد. مارکو مردی عامی بود که تنها در نواختن کلارینت (قره نی) آشنایی داشت!

از آن جا که در این برهه لزوم دسته های موسیقی نظامی به سبک جدید جزء لوازم تشریفات سلطنتی بود، مورد توجه ناصرالدین شاه قرار می گیرد. دولت ایران مصمم می شود، تا به موسیقی نظامی سروسامانی دهد؛ بنابراین به سفیر خود در پاریس مأموریت می دهد تا با دولت فرانسه مذاکره کرده و از مسئولان بخواهد شخص مطلع و پر تجربه ای برای این منظور معرفی کنند. مارشل نیل (
Niel
) وزیر جنگ فرانسه «مسیو لومر» را بر می گزیند.

آلفرد ژان باتیست لومر (
Alfred Jean Batiste Lemaire
) متولد 1842 م فرانسه که معاون دسته موزیک هنگ اول سربازان گارد بود، در تاریخ 1284 – 1285 ق / 1868م به ایران آمد و از این زمان شعبه ای در مدرسه نظام دارالفنون به نام «شعبه ی موزیک» تأسیس شد.

لومر برنامه درسی مدرسه نظام را در هشت سال تنظیم و در ابتدا با 10 هنرجو کار خود را آغاز کرد. برنامه درسی وی آموزش نت با قواعد علمی، نواختن سازهای بادی، کوبه ای، زهی متداول در موسیقی نظام اروپا، آموزش شناسایی پارتیتورهای موزیک نظام، تربیت رهبر ارکستر و تغییرات در اصطلاحات موسیقی نظام رایج در ایران بود. (
III
)

لومر میرزا علی اکبرخان نقاش باشی، استاد زبان فرانسه و نقاشی دارالفنون را به مترجمی گرفت و 10 نفر اول را خود تعلیم داد و تا سه سال شاگرد جدید نگرفت. بعد از این از همان 10 نفر برای تعلیم مبتدیان استفاده کرد. هنرجویان پس از پایان دوره پنج ساله تحصیل به سمت معاون دسته موزیک در قشون خدمت می کردند، هنرجویانی که دوره ی هشت سال را می گذرانیدند، پس از موفقیت در آزمون دیپلم رهبر ارکستر می گرفتند و با درجه افسری به فرماندهی دسته موزیک قشون گمارده می شدند.

لومر را می توان پایه گذار موسیقی علمی و اولین مربی موسیقی نظام در ایران قلمداد کرد. بعدها برخی از شاگردان وی از هنرمندان بزرگ و مفاخر موسیقی ملی ایران شدند. وی در زمان سلطنت سه پادشاه (ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه) در ایران بود. لومر تا درجه سرلشکری ارتقاء پیدا کرد و ریاست کل دسته های موزیک پادشاه را عهده دار بود. ناصرالدین شاه به وی لقب «موزیکانچی باشی» داد و وی را به دریافت نشان شیروخورشید، نشان افتخار و نشان علمی مفتخر کرد.

لومر در تهران از همسرش که نادختری تولوزان حکیم باشی بود، جدا شد و او را با چند اولاد با سالی چهارصد تومان مخارج، به پاریس فرستاد. (
IV
)

ظاهراً لومر پس از کشته شدن ناصرالدین شاه موزیکانچیگری را عملاً رها کرد و با حفظ منصب موزیکانچی باشی دربار به کار دادوستد و تجارت پرداخت. اعتمادالسلطنه در خاطرات روز دوشنبه 7 جمادی الاول سال 1313 ق (سال ترور ناصرالدین شاه) درباره لومر می نویسد: «لومر موزیکانچی که موزیکانچیگری را ترک کرده، سالی سه چهارهزار تومان از دولت جیره و مواجب می گیرد و برای خود تجارت می کند». (
V
)



I - یغمایی، اقبال، مدرسه دارالفنون، تهران، سروا، 1376، ص 57
II - ملاح، حسینعلی، تاریخ موسیقی نظامی ایران، تهران، انتشارات مجله هنر و مردم. 1354، ص 102
III - بلوکباشی، علی و شهیدی، یحیی، پژوهشی در موسیقی و سازهای نظامی دوره قاجار، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1381، ص 78
IV - هفته نامه اختر، ش 46، سال 4، 24 ذی¬القعده 1295 ق ، ص 3.
V - روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 1039

برای شنیدن سرود ملی ایران اثر موسیو لومر به این لینک مراجعه کنید:




برگرفته از سایت:


گفتگوی هارمونیک

http://www.harmonytalk.com/id/1544

۱۳۸۷ خرداد ۱۵, چهارشنبه

گزارش مقدماتی از کتیبه صخره‌ای کهن و نویافته در ایران ( سنگ نبشته کن چرمی-کردستان ، گل نبشته کنارصندل-جیرفت )

رضا مرادی غیاثآبادی


سنگ‌نبشته کن چرمی

در بهار سال گذشته، با گزارش‌‌های شفاهی مردمان بومی نواحی شرقی کردستان از وجود نگارکندهایی در نزدیکی روستای «کَـن‌چَـرمی» در شمال شهر بیجار باخبر شدم. آن گفتارها به اندازه‌ای روشنگر نبود تا بتوان تشخیص داد که آیا در آن ناحیه، با سنگ‌نگاره‌ای روبرو خواهیم شد یا با سنگ‌نبشته‌ای. تصمیم گرفتم که پیش از سفر به منطقه، آگاهی‌هایی از آن بدست آورم. موضوع را با برخی از دوستان و سپس با آقای دکتر سعید عریان، دانشمند برجسته زبان‌ پهلوی و رئیس وقت پژوهشکده خط و زبان در میان نهادم. اما هیچکدام از آنان، نام و گزارشی از چنین نگارکندی را نشنیده و نخوانده بودند. در تیرماه سال 1384 با راه‌بلد جوانی از اهالی همان روستا بنام رحیم کن‌چرمی، موفق شدم تا به دیدار آن صخره‌کند بروم و عکس و گزارش‌هایی مقدماتی از آن تهیه کنم.

عکس‌های سنگ نبشته نویافته «کن چرمی»


ویژگی‌های منطقه و راه دستیابی به آن

پس از طی حدود یکصد کیلومتر در راهی که از زنجان به سوی بیجار می‌رود و پنج کیلومتر پس از روستای قجور و سه‌راهی حسن‌آباد یاسوکند، راهی فرعی از سوی راست جاده جدا می‌شود که پس از حدود سی کیلومتر و همراه با پیچ‌و‌خم‌های رود مجاور خود، با گذر از روستاهای جیران، چول ارخ، باباخان و الپهوت به روستای کن‌چرمی می‌رسد. این روستا در پایان این راه قرار دارد و پس از آن بگونه راهی مالرو و صعب‌العبور در می‌آید. نقشه‌های جغرافیایی، این روستا و رود را بنام «قمچقا/ قمچقای» ثبت کرده‌اند.

در این منطقه کوهستانی و در کنار همین روستا، می‌باید ماشین را رها کرد و پاها را در آب رود کن‌چرمی فرو برد تا با گذر از آن به ابتدای دره معروف به «دره‌ آسیاب» در جنوب غربی روستا رسید. در این دره بسیار زیبا و سرسبز، رودی بس زلال و خروشان روان است که انبوهی از درختان زرشک و آلوی جنگلی و گل‌های صحرایی رنگارنگ آنرا احاطه کرده‌اند. ریزشگاه این رود به رود کن‌چرمی، در مدخل همین دره واقع است.

پس از چند صد متر پیشروی در این دره (که گاه باید از درون آب راه رفت) به بازمانده‌های ویران بنایی لاشه‌سنگی می‌رسیم که رحیم آنرا آسیاب کهنه می‌نامید و نام دره را نیز برگرفته از همان آسیاب می‌دانست.

در روبروی آسیاب و در ارتفاع حدود 7 تا 8 متری از کف دره، تخته‌سنگی هموار وجود دارد که بطور طبیعی صیقل یافته و بر اثر اکسیده شدن در مجاورت هوا، دارای رنگی سیاه و براق است. دسترسی به نزدیکی این صخره بدون ابزار کافی بسیار دشوار و گاه ناممکن است. صخره‌کندهای کن‌چرمی بر روی همین تخته‌سنگ دیده می‌شوند و رو بسوی شرق دارند.

در دنیای باستان، همواره از چنین صخره‌هایی برای ثبت نگاره‌ها و نبشته‌ها بهره‌برداری می‌شده است که با نمونه‌های دیگر آن در «لاخ‌مزار» بیرجند و پیرامون گلپایگان و خمین آشنا هستیم.

برای آگاهی بیشتر در این باره به ترتیب بنگرید به گزارش‌های آقایان رجبعلی لباف خانیکی و رسول بشاش در کتاب «سنگ‌نگاره لاخ‌مزار»، 1373؛ و پژوهش ارزنده و ماندنی آقای دکتر مرتضی فرهادی در کتاب «موزه‌هایی در باد»، 1378.


سنگ‌نبشته و نام آن

پس از نخستین دیدار از این صخره‌کند، پی بردم که نه با یک نگاره یا تصویر، بلکه با یک متن یا کتیبه روبرو هستیم. سنگ‌نبشته‌ای که علامت‌های آنرا پیش از این در چندین نمونه از کتیبه‌های عیلامی کهن دیده بودیم.

اکنون ناچار هستیم تا در آغاز نامی برای این اثر باستانی و خط آن بیابیم. چنانچه مردم محلی، این اثر را با نامی خاص می‌شناختند و نامبردار می‌کردند، نیازی به نامگذاری تازه‌ای نمی‌بود. اما از گفتارهای رحیم و دیگر اهالی روستا چنین بر می‌آمد که نه تنها این اثر، نام خاصی ندارد؛ بلکه حتی متوجه اهمیت یا غیر عادی بودن آن نیز نبوده‌اند و چنین تصور می‌کرده‌اند که شکل‌ها و خطوطی ناشی از سرگرمی‌های جوانان و یادگارنویسی‌های آنان پس از مسابقه‌های صعود از صخره باشد.

به این ترتیب و با توجه به نبود نام دیرین برای این اثر، نگارنده نام «کن‌چرمی» را که نام رود و روستای مجاور آن است را پیشنهاد می‌کند و بطور موقت بکار می‌بندد. هر چند که گمان می‌دهد ای بسا همین نام در اصل متعلق به این کتیبه بوده باشد؛ چرا که نام‌هایی با پیشوند‌ یا پسوند «کَـن» (کندن/ کنده) و «چَـرمی» (چَـرما/ چَـرم = پوست/ پوست‌نوشته) در بسیاری از نامجاها و کتیبه‌های ایرانی بکار رفته است.

اما از سوی دیگر، خط بکار رفته در این سنگ‌نبشته نیز هنوز نامی فراگیر ندارد. والتر هینتس Walther Hinz کاشف رمز این خط در کتاب Altiranische Funde und Forschungen از اصطلاح strichschrift برای نامیدن این سبک نویسش بهره برده و دکتر پرویز رجبی معادل «مخطط» را در ترجمه فارسی آن (یافته‌های تازه از ایران باستان، 1385) بکار گرفته است. من با توجه به ظاهر این خط که شبیه شکل‌های هندسی است، عبارت «خط هندسی» را پیشنهاد کرده‌ام که آقای دکتر رجبی در گفتگویی با این نگارنده آنرا پذیرفته و نیز آقای دکتر یوسف مجید‌زاده نیز همین عبارت را برای کتیبه‌های نویافته به این خط از تپه‌ «کُـنار صندل» جیرفت بکار برده ‌است.

کتیبه‌ای به خط هندسی عیلامی از زمان کوتیک اینشو شینک
موزه لوور، عکس از کتاب یافته های تازه از ایران


خط هندسی

تا سال گذشته، در مجموع شانزده کتیبه به خط هندسی در ایران بدست آمده و شناخته شده است که سیزده تای آن از شهر اصلی فرمانروایی عیلامیان یعنی شوش در خوزستان بدست آمده و همگی در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شوند. چهاردهمین کتیبه، نبشته‌ای است بر روی جام سیمین معروف به جام مرودشت که در نزدیکی تخت‌جمشید پیدا شده و در تالار گنجینه موزه ایران باستان در تهران نگهداری می‌شود

.

اما در یکسال گذشته به مجموعه آثار خط هندسی افزوده شده است. دکتر یوسف مجیدزاده در کاوش‌های تپه‌های باستانی «کنار صندل» جیرفت، موفق به کشف چند نمونه دیگر از کتیبه‌هایی به این خط شد و با توجه به محل پیدایی آنان، افزودن پسوند «عیلامی» به نام خط را غیرضروری دانست و حتی در مصاحبه‌ای، اصطلاح «خط ایرانی مقدم» را پیشنهاد کرد. از آنجا که نخستین نمونه‌های خط هندسی و نیز خط معروف به «عیلامی مقدم» در تپه‌های باستانی شهر شوش بدست آمده‌اند، پسوند «عیلامی» در باره آنان بکار رفته است. اما با توجه به پیدایی نمونه‌های دیگری از خط معروف به «عیلامی مقدم» در تپه یحیی کرمان، تپه سیلک کاشان، تپه حصار دامغان، شهر سوخته سیستان و

کنار صندل جیرفت، به نظر می‌آید که پیشنهاد آقای مجیدزاده شایسته پیگیری و توجه جدی باشد

.

کتیبه نویافته جیرفت از دکتر یوسف مجیدزاده

پژوهش و کشف رمز خط هندسی، بیش از همه مرهون کوشش‌های فردیناند بُـورک Ferdin

and Bork کارل فرانک Carl Frank و والتر هینتس است. هینتس در کتاب پیش‌گفته و در نخستین بخش آن با نام «جام سیمین نویافته از دوره ایلام کهن» به پژوهشی ناب و گسترده در زمینه خط جام مرودشت و دیگر کتیبه‌های بدست آمده به خط هندسی می‌پردازد و برای نخستین بار آوانوشت و ترجمه برخی از آنها را بدست می‌دهد. هینتس در این نوشتار موفق شده 56 حرف در قالب 61 علامت از خط هندسی را کشف رمز نماید و از آن میان، معنای 21 حرف را تقریبی و نیازمند پژوهش‌های بیشتر بداند.

ویژگی‌های ظاهری سنگ نبشته


همانگونه که گفته شد، این سنگ‌نبشته بر روی صخره دور از دسترس از دسترس واقع است و به این سبب تنها کتیبه صخره‌ای شناخته‌شده به خط هندسی است. دیگر نمونه‌های بدست آمده از این خط به تمامی بر روی ابزار و اشیای منقول نوشته شده‌اند.

صخره حامل سنگ‌نبشته، به مرور زمان و شاید تا اندازه‌ای بر اثر تخریب‌های انسانی، آسیب دیده و دچار فرسایش شده است. از مجموع نشان‌‌های این کتیبه، 10 نشان توسط این نگارند

ه شناسایی و شمرده شده‌اند که چون یکی از آنها مکرر است، تنها با 9 حرف مستقل آشنا می‌شویم. بیشتر این نشان‌‌ها با رنگ زمینه خود، تضادی مناسب دارند و از دور قابل تشخیص هستند. اما ممکن است که بتوان با دقت بیشتر و در شرایط متفاوتی از زاویه تابش خورشید، بتوان حروف دیگری را نیز پیدا کرد.

نشان‌‌های نه‌گانه کن‌چرمی، تا اندازه زیادی شبیه نمونه‌های پیشین خط هندسی هستند. برخی از آنها شباهتی فراوان و برخی شباهتی اندک دارند. به نظر می‌آید که بخاطر دشواری نگاشتن بر بدنه صخره، تا اندازه‌ای شکل ظاهری نشان‌ها ساده‌تر و انتزاعی‌تر شده باشد.

دیرینگی سنگ‌نبشته

در پیرامون سنگ‌نبشته کن‌چرمی، چند نشان دیگر و برخی یادگارنوشته‌ها نیز وجود دارد که از روی سبک و رنگ آنها، مشخص است که در زمان‌های دیگر و حتی در دوران معاصر نوشته شده‌اند. شاخص‌ترین این افزوده‌ها، شکلی از یک چهارگوش با ضربدری در میان آن است. هر چند که نگارنده این گمان را نیز می‌دهدکه ممکن است این نقش دقیقاً بر روی نقشی کهن تراشیده شده
و در واقع آنرا بازنگاری کرده باشند. چرا که چنین علامتی در مجموعه نشان‌های خط هندسی دیده شده است.

نشان‌‌های الحاقی به کتیبه کن‌چرمی، اهمیتی فراوان در تعیین دیرینگی و قدمت آن دارند. از آنجا که سطح تراشیده شده سنگ، رنگ روشن‌تری نسبت به زمینه خود دارد و به مرور رو به اکسیده‌شدن و تیرگی می‌گراید؛ با مقایسه مقدار و میزان تغییر رنگ بخش‌های تراشیده‌شده در دوره‌های گوناگون میتوان یک ، ارزیابی تقریبی قدمت هر بخش را بدست آورد.

از سوی دیگر، نوع خط، شکل و سبک نشان‌‌ها نیز می‌توانند راهنمایی مناسب برای تعیین قدمت باشند. از آنجا که تمامی لوحه‌های شانزده‌گانه یادشده بالا، به سال‌های سده 23 پیش از میلاد (4300 تا 4200 سال پیش) منسوب هستند و از سوی دیگر، برای لوحه‌های جیرفت نیز قدمت موقت سده 25 تا سده 21 پیش ازمیلاد (4500 تا 4000 سال پیش) سنجیده شده است؛ می‌توان قدمت سنگ‌نبشته کن‌چرمی را نیز در همین حدود دانست. اما احتمال‌هایی در باره قدمت بیشتر و حتی کمتر، به قوت خود باقی است. گمان‌هایی که ناشی از گونه خاص نشان‌های کتیبه است که گاه پیچیدگی‌هایی بیشتر و گاه حالت انتزاعی افزون‌تری را نسبت به همتاهای خود عرضه می‌دارد.

با توجه به سبک خط و دیرینگی بیشتر آن از سنگ‌نبشته «آنوبانی‌نی» در سرپل‌ذهاب، می‌توان گفت که گویا سنگ‌نبشته کن‌چرمی کهن‌ترین کتیبه صخره‌ای شناخته شده در ایران است.


طرح بازنگاری سنگ‌نبشته کن چرمی

محتوای سنگ‌نبشته

نگارنده در اینجا قصد ندارد تا ترجمه‌ای مقدماتی از این کتیبه را عرضه کند. چرا که هنوز پیش‌نیازهای اینکار (همچون کوشش برای یافتن علامت‌های دیگر و مقایسه‌ای فراگیر و جامع با دیگر کتیبه‌های بازمانده به این خط) فراهم نشده است. تمامی کتیبه‌های دیگری که به این خط نوشته شده‌اند، دارای سطرهایی از سوی راست به چپ بوده‌اند. اما به نظر می‌آید که سنگ‌نبشته کن‌چرمی از سوی چپ به راست نوشته شده باشد. این نکته از احساسی سرچشمه می‌گیرد که گویا نگاه سطرها و نشان‌ها و تراش خطوط بسوی راست است.

در اینجا مقایسه‌ای کوتاه میان برخی از نشان‌های سنگ‌نبشته کن‌چرمی با فهرست نشان‌های خط هندسی والتر هینتس آورده می‌شود.

نشان شماره یک در طرح بازنگاری من از کتیبه کن‌چرمی، شباهت بسیاری با نشانی دارد که هینتس آنرا هجای «شـو» نامیده است. نشان شماره 4 شبیه هجای «هـی»، نشان شماره 5 شبیه هجای «تَـش»، نشان شماره 6 شبیه هجای «ایــم»، نشان شماره 7 شبیه هجای «گـی»، نشان شماره 8 شبیه هجای «پـی» و نشان شماره 9 و 10 شبیه هجای «کَـه/ کـا» (بنگرید به عکس‌ها).

وضعیت سنگ‌نبشته در کنار چشمه‌ای زلال و در برابر آسیابی آبی که بعید نیست لایه‌های باستان‌شناختی زیرین آن گزارشی از بنایی یادمانی و یا نیایشگاهی باستانی را عرضه دارند، چنین گمانی را تقویت می‌کند که متن کتیبه به مانند نمونه‌های مشابه آن، نیایشی به درگاه خدایان و آرزویی برای پاسداشت کشور و دوام فرمانروایی باشد.


پیشنهادهایی برای پژوهش و حفاظت سنگ‌نبشته

از آنجا که سنگ‌نبشته کن‌چرمی، تنها کتیبه صخره‌کند به خط هندسی و ظاهراً کهن‌ترین کتیبه صخره‌ای ایران است؛ شایسته است تا هر چه بیشتر و گسترده‌تر، پژوهش‌هایی با دیدگاه‌ها و با اهداف گوناگون بر روی آن انجام شود. پژوهش‌های همچون: بررسی قدمت دقیق کتیبه، جمع‌آوری نشان‌های الفبایی- هجایی دیگر آن، بررسی وجود کتیبه‌ یا نگارکندهایی کهن‌تر در لایه‌های زیرین آن (همانند لاخ‌مزار)، مقایسه تطبیقی با دیگر نمونه‌های خط هندسی، ارتباط آن با فرهنگ کاسی/ کاشو، گمانه‌زنی‌هایی در بازماندهای آسیاب آبی، گردآوری داده‌های مردم‌شناختی، بررسی وضعیت فرسایش طبیعی و تخریب عمدی (عوامل و راه‌های مقابله با آن) و همچنین راه‌هایی برای حفاظت و معرفی آن.

بی‌گمان چنین بررسی‌هایی همراه با درنظرداشت کتیبه‌های نویافته جیرفت، می‌تواند آگاهی‌هایی تازه و مفید از تاریخچه و دیرینگی پیدایش خط در ایران عرضه دارد.


پرسش‌هایی برای پژوهش‌های آتی

اکنون به گونه‌ای دور از انتظار، با کشف چندین نمونه از این خط ناشناخته روبرو بوده‌ایم. نمونه‌های پیدا شده در جیرفت، در کن‌چرمی، در دامنه کوهستان‌های «کفترلی» در دشت اخترآباد شهریار و نیز نمونه‌های احتمالی دیگری که توسط علاقه‌مندانی از نواحی گوناگون ایران گزارش شده و هنوز بررسی آنها به پایان نرسیده است.

دامنه پرسش‌های بی‌پاسخِ فراروی ما در باره این کتیبه‌ها و خط هندسی بسیار گسترده است: آیا ممکن است پس از پیدایی این نمونه‌ها بتوان احتمال داد که با خطی فراگیر در سرزمین‌های ایرانی روبرو هستیم؟ آیا با توجه به تفاوت فراوان این گونه نویسش با خط مشهور به عیلامی مقدم، و نیز با توجه به پیشنهاد دکتر مجیدزاده، می‌توان این خط را نیز عیلامی مقدم نامید؟ آیا مطالعات دقیق‌تر بر نگارکندهای مجاور برخی کتیبه‌های هندسی و نیز بازمانده‌های بناها و دیگر نشانه‌های استقراری در محل می‌تواند راهگشای آگاهی‌هایی مردم‌شناختی در زمینه آیین‌ها و باورداشت‌ها و مناسبات اجتماعی و فرهنگی آنان باشد؟ آیا نقوش و طرح‌های هندسی دیرینه در سنت گبه و گلیم‌بافی عشایر کرمان و کردستان و برخی نواحی دیگر ایران، ارتباطی با خط هندسی مورد نظر ما دارند؟ و آیا مفاهیم اولیه این علامت‌ها در مفاهیم ثانویه نقش و نگارهای هنری مردمی بازنمانده است؟ آیا شواهدی از وجود یک خط واحد در نواحی گسترده و پهناوری از فلات ایران و در زمان نبود حکومت‌های مرکزی، نشانه‌ای از مناسبات و تفاهم‌های فرهنگی و بازرگانی گسترده، قراردادهای اجتماعی پذیرفته شده، و حتی احتمال شکل‌گیری نظام استانده یکاها و اوزان و مقیاس‌ها در گستره جغرافیایی وسیعی نیست؟

ما اکنون و با دستیابی به منابع بزرگی از داده‌های باستانی، در آغاز مرحله‌ای تازه از تحلیل و درک زندگی و مناسبات انسانی در هزاره سوم پیش از میلاد هستیم. منابع و دستاوردهایی که می‌تواند آگاهی‌های ما از سیر تکامل و رویدادهای فرهنگی جوامع انسانی را دچار تغییراتی اساسی و بنیادین کند.


برگرفته از سایت پژوهش های ایرانی

http://www.ghiasabadi.com/

۱۳۸۷ خرداد ۲, پنجشنبه

ما و موسیقی

شیوا مقدم

همیشه از دیدن فراوانی تولیدات موسیقائی، از نوار و کاست گرفته تا فیلم هایویدیوئی و ضبطهای کامپیوتری در هر گوشه و کنارخانه و زندگی هم وطنانم، که نشانگر علاقه بسیار آنان به موسیقیست، لذت می برم اگر چه در این سالها،تعداد کار های با ارزش روز بروز رو به کاهش داشته اند، ولی مردم امروز بیشتراز هر زمانی در پی شنیدن انواع موسیقی و کار های جدیدند.

با توجه به همین موضوع و از آنجائی که به نظرم میرسد علاقه به پدیده ها با درکدرست آنها رابطه ای مستقیم دارد، فکر کردم مطلب کوتاهی در باره چند نکته کهمدت هاست ذهنم را مشغول کرده، برای دوستانم بنویسم.

اگر موافق باشیم که در ذات هنر جادوئی نهفته است که آن را به یکی از اساسی ترین ارکان زندگی بشر ارتقاء داده است. واینکه هنر همه جانهای شیفته گانش را در یک زمان برای درگیر شدن دریک فعالیت خلاق ذهنی هم راه و هم صدا می کند. و اگر موافق باشیم که ارج گذاردن به هنر همراه با تمدن رشد میکند، آیا دریغ از آن نداریم که بیشترین دلبستگی ما به هنر موسیقی، که از انتزاعی ترین هنر هاست، جنبه ای تجملی و تزئینی داشته باشد و یا تنها در نامی مشهور خلاصه شود؟

باید این را در نظر داشته باشیم که هدف هنر سرگرم کردم ما یا دادن و گرفتن حسی خاص به ما نیست.

کار هنر سرشار کردن درونمایه انسان و فعال کردن قابلیت ها، درک و آگاهی های اوست.

از سوئی میدانیم که درک سریع هنر درمعنای کامل آن برای حواس آموزش ندیده بدیهی و ساده نیست. هنر، مفاهیم و نشانه ها را یه نوعی دیگر و متفاوت در اختیار حواس انسان قرار میدهد و در واقع او را به نوعی در مقابل تجربه ای جدید قرار میدهد. بطور مثال، مانند یک عکاس ماهر که در یک تصویر، لحظه ای از یک اتفاق روزمره را طوری در معرض دید قرار میدهد که تا آن زمان برای یک فرد عادی قابل دیدن نبوده.

آنچه که موجب تحریک سریع احساسات مخاطبش شود، بدون آنکه ظرافت، دقت یا تفکر خاصی در بیان آن به کار رفته باشد، قطعآ نمیتواند هنر نامیده شود.

نامتعارف بودن، وجهه مشخص هنر است. به همین دلیل، باعث گسترش روند تفکر آدمی و دست یافتن به دیدگاه های تازه میشود که دلیل اصلی لذت بردن از هنر هم همین است.

اما، از سوی دیگر، می خواهم بگویم، چقدر خوب میشود اگر سعی کنیم موسیقی با ارزش و دلخواهمان را " گوش کنیم" تا اینکه تنها آن را" بشنویم". چه خوب است با آن "فکر" کنیم تا اینکه تنها آن را "حس" کنیم. "گوش کردن"، "توجه کردن" است و با "گوش کردن" و "توجه کردن" میتوان "درک مطلب" کرد.

اگر تنها دستگاه پخش موسیقی را روشن کنیم و مشغول کاری دیگر شویم هرگز به درک واقعی آن نائل نخواهیم شد.

مطلب را کوتاه میکنم. بسیار شایسته است که اگر به موسیقی علاقه داریم، برای "گوش کردن" آن اهتمام بیشتری به خرج دهیم تا با آگاه شدن از فرم ها و مفاهیم، به اسرار درونی آن نیز پی ببریم وبا در هم آمیختن این مفاهیم با انچه در ذهن خود داریم، نه تنها از این هنر لذت بیشتری ببریم بلکه به زندگی خود غنای بیشتری نیز ببخشیم.