۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

شیر و خورشید و خاستگاه کیهانی باورها و نگاره‌های آن


رضا مرادی غیاث آبادی

خاستگاه بسیاری از اسطوره‌ها و باورهای جوامع باستان و بازتاب آنها بر روی نگاره‌ها و آثار هنری همان مردمان، از پدیده‌ای کیهانی یا زمینی در محیط پیرامونی آنان الهام گرفته شده است. پژوهش بر روی باورها و تجلی مادی آنها نشان داده است که آنها به تمامی فرآیند خلاقیت ذهن بشر نبوده‌ و همواره حضور عاملی واقعی و ملموس در محیط زندگی انسان‌ها، تأثیری چشمگیر در پیدایش و شکل‌گیری باورهای همگانی داشته است.ترکیب توأمان «شیر و خورشید» در یادمان‌های نگارین و متون ادبی ایرانیان و دیگر مردمان شرق باستان به فراوانی دیده شده است. در این ترکیب، نگاره‌ای از شیر دیده می‌شود که پرتوهای خورشید، گوی خورشید، گردونه خورشید و یا خدا/ ایزد وابسته به آن بر پشت یا پهلوی او جای دارد و یا خورشید در میانه دو شیر خروشان جای گرفته است. چنین نقوشی از جمله بر اشیای مفرغین لرستان و سنگ‌نگاره‌های هخامنشی دیده می‌شوند.
پرسش اینجاست که کدام پدیده در طبیعتِ پیرامون مردمان باستان موجب پیدایش این نگاره‌ و باورهای وابسته به آن شده است؟ نگارنده گمان می‌دهد که این نگاره نیز به مانند بسیاری از آثار هنری و اعتقادی دیگر، ردی در آسمان و سرای کیهانی داشته باشد.
پر نورترین و بزرگ‌ترین ستاره صورت فلکی شیر/ اسد (Leo)، ستاره «قلب‌الاسد» یا «مَلَکی» (Regulus) است که گاه به نام صورت فلکی خود، «شیر» خواده می‌شود. این ستاره درخشان و تا اندازه‌ای آبی‌ رنگ، یکی از فرخنده‌ترین و گرامی‌ترین ستاره‌ها نزد ایرانیان دانسته می‌شده و نماد پادشاهی و شاهنشاهی بشمار می‌رفته است.
امروزه ستاره شیر در دامنه متوسط عرض‌های جغرافیایی ایران در آخرین روزهای بهمن‌ماه به آسمان سرشبی می‌رسد و همزمان با غروب خورشید در افق شرقی پدیدار می‌شود. اما در حدود چهار هزار سال پیش این رویداد در آغاز زمستان رخ می‌داد و ستاره شیر که از آغاز تابستان به آسمان روزانه رسیده بوده و هرگز دیده نمی‌شده است، اکنون و در آغاز زمستان و همزمان با رسیدن خورشید به انقلاب زمستانی و شب یلدا، از افق شامگاهی سر بر می‌کشد و پدیدار می‌شود.
به عبارت دیگر، زمان زایش و تولد سالانه خورشید با زایش شیر همزمان بوده است. هنگامی که خورشید به هنگام انقلاب زمستانی در حال فرو رفتن در افق غربی بوده، در همان لحظه، ستاره درخشان شیر در حال برآمدن از افق شرقی بوده است. این ستاره جای خالی خورشید در آسمان را تا بامداد روز بعد پر می‌کرده است.
شیر و خورشید از این زمان به بعد به یکدیگر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شده‌اند و شیر هر شب مقداری زودتر طلوع می‌کرده و در آسمان شامگاهی بالا و بالاتر می‌آمده است. پس از شش ماه و در نخستین روزهای تابستان، شیر و خورشید به مقارنه می‌رسیدند و خورشید «سوار بر شیر» می‌شد. یعنی در زمانی که خورشید به انقلاب تابستانی و اوج کمال خود رسیده است. از همین هنگام، شیر به آسمان روزانه ‌رسیده و تا شش ماه از دیده‌ها پنهان می‌شد. شیر پس از این شش ماه ناپیدایی، دگرباره در آغاز زمستان و به هنگام زایش خورشید، هویدا می‌شود.
چنانکه می‌دانیم خورشید در فاصله انقلاب زمستانی تا انقلاب تابستانی، در حال اوج گرفتن و روزها در حال بلند شدن هستند. در حالیکه در فاصله انقلاب تابستانی تا انقلاب زمستانی، خورشید در حال افول و روزها در حال کوتاه شدن هستند. حضور و حرکت شیر در آسمان درست در هنگامی بوده که خورشید در وضعیت اوج‌گیری و گرم شدن و درخشان‌تر شدن بوده است. هنگامی که خورشید در وضعیت افول و سرد شدن بوده و از درخشندگی‌اش کاسته می‌شده، شیر نیز در آسمان دیده نمی‌شده است.
با توجه به ویژگی‌های بالا، به نظر می‌آید که ترکیب و پیوستگی شیر و خورشید در فرهنگ و باورهای ایرانی از چنین رویداد کیهانی برگرفته شده است. مردمان باستان با مشاهده چنین پدیده‌ای، پیوندی میان شیر و خورشید احساس می‌کرده‌اند و توان و نیروی گرمابخشی و روشنایی خورشید را تحت تأثیر و یاری شیر می‌دانسته‌اند. آنان این باور را در نگاره‌های خورشیدی که بر پشت شیر جای دارد، نشان می‌داده‌اند و آنچنان برایشان گرامی و فرخنده بوده است که نسل‌های بعدی، نگاره‌ای از آنرا به عنوان نشان ملی کشور برگزیدند.

همچنین بنگرید به:

برگرفته از سایت:
http://www.ghiasabadi.com/index.htm

۱۳۸۷ مرداد ۴, جمعه

گویش مُشْکِنان

عکس از حسن نقاشی

مُشْکِنان روستایی است کهن، در 90 کیلومتری شرق اصفهان که بر سر راه اصفهان به نایین و یزد قرار دارد। جمعیت کنونی روستا کمتر از هزار نفر است।

گویش مشکنان یکی از گویش‌های مرکزی ایران و بازماندۀ گویش قدیم اصفهان و از خویشاوندان زبان پهلوی است.

این گویش نیز همانند بسیاری از گویش‌های ایرانی رو به زوال است. علاوه بر تمامی عواملی که باعث از میان رفتن تدریجی گویش‌ها می‌شوند، در مورد گویش مشکنان عامل مهم دیگری نیز وجود دارد و آن دوزبانه بودن اهالی روستاست. حدود نیمی از مردم این روستا به فارسی امروز و نیم دیگر به گویش محلی سخن می‌گویند که این آمیزش به سود زبان فارسی تمام شده، گویش محلی را به گفت‌وگوی خانوادگی در محدودۀ خانه تقلیل داده‌است.

این گویش هم‌اکنون با گویش شهرک‌ها و روستاهای باختر مشکنان، مانند «جزه، کوهپایه، زفره» و مناطق جنوب و جنوب باختری مانند «مشکنان سفلی، کفران و...» همانند است. همچنین با گویش مناطق شمال و شمال غربی اصفهان مانند «گزی، میمه‌ای و خوانساری» تفاوت چندانی ندارد و با گویش یهودیان اصفهان یکسان است.

گویش مشکنان، تألیف آقای جمال صدری است که در 224 صفحه، با شمارگان 1000 نسخه و به بهای 35000 ریال، از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شده‌است.


برگرفته از سایت:

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

اعلام نگرانی نسبت به نابودی میراث فرهنگی

شهربراز
در خبرها آمده است که قرار است استوانه‌ی کوروش بزرگ - که هم اینک در موزه‌ی بریتانیا در لندن نگهداری می‌شود - برای مدتی به منظور نمایش عمومی به ایران برده شود. اما کارنامه‌ی جمهوری اسلامی در زمینه‌ی میراث‌های فرهنگی - به ویژه اثرهای تاریخی پیشااسلامی ایران - چندان اطمینان‌بخش نیست و بیشتر نگران‌کننده است تا خوشحال‌کننده زیرا همان طور که سنگ‌نبشته‌ی خارک در منطقه‌ی کنترل‌شده در مدت کوتاهی به طور ناگهانی به دست «افراد ناشناس» نابود شد دیگر چه اطمینانی می‌توان داشت که استوانه‌ی کوروش در شهر بزرگی و کنترل نشده‌ای چون تهران سالم بماند به ویژه که نظر برخی آقایان را درباره‌ی کوروش و هخامنشیان و ... می‌دانیم.
امروز این نوشته به دستم رسید که برای آگاهی و پخش بیشتر، آن را (بدون ویرایش) در این وبلاگ می‌گذارم:

به نام خداوند جان و خرد
بدینوسیله، نگرانی شدید خود را از رویدادهای تلخی که این روزها در کشورمان رخ داده و گنجینه‌های باستانی و گرانبهای میهن‌مان را یکی پس از دیگری به نابودی می‌کشد، اعلام نموده و ضمن یادآوری وظیفه‌‌ی دولت یعنی نگهداری و پاسداری از گنجینه‌های این سرزمین، از میان انبوه ویرانی‌هایی که این روزها دل هر ایرانی پاک‌نهادی را به درد آورده است ، پنج پاره‌ی زیر را نگران‌کننده‌تر از همه دانسته‌ و آنها را به آگاهی ملت گرامی ایران می‌رسانیم:
1. ما از هماهنگی‌های انجام‌شده میان سازمان میراث فرهنگی و مدیریت بریتیش‌میوزیوم لندن برای بازگشت – اگرچه موقت – استوانه خشتی کوروش بزرگ (منشور حقوق بشر کوروش) از موزه‌ی بریتانیا به گنجینه‌ی ملی ایران و نمایش همگانی آن، به شدت نگران بوده و از هم‌اکنون دلواپسی ژرف خود را از این موضوع، به آگاهی هم‌میهنان و نیز همه‌ی نهادهای فعال فرهنگی می‌رسانیم. زیرا بر این باوریم که سازمان میراث فرهنگی، هرگز کارنامه‌ی روشنی در پاسداری از گنجینه‌های کشورمان نداشته و ندارد، و برای نمونه همان بس که نتوانسته تا از سنگ‌نوشته‌ی ارزشمند جزیره‌ی خارک ، بیش از 199 روز نگهداری نماید. هم‌چنین هنوز هم مردمِ بزرگوار ایران ، خاطره‌ی تلخ ربوده شدن «لوح زرین تخت‌جمشید» از همین گنجینه‌ی ملی ایران و و سپس پخش خبری مبنی بر آب کردن آنرا ، از یاد نبرده‌اند.
2. همانگونه که کارشناسان غیردولتی از همان آغاز پیش‌بینی کرده بودند، رطوبت سنجهای پاسارگاد نمِ بسیار بالایی را پیرامون آرامگاه کوروش بزرگ نشان داده‌اند و با آنکه همه‌ی گروههای میهن‌پرست، پیش از آبگیری سد سیوند، بارها و بارها درباره اثرات ویرانگر این آبگیری هشدار داده بودند،ولی هنوز هم- و بر خلاف وعده‌های داده‌شده – شاهد اقدام مثبتی برای تخلیه‌ی آبهای آن سد نبوده‌ایم ، تا پس از قطع شمار بالایی درخت منحصر به‌فرد و نابودی محوطه‌های باستانی تنگِ چشمه (تنگ بلاغی)، دست کم اینک از شدت آسیب‌های پیشِ رو بکاهیم.
3. شنیده می‌شود کسانی به جرم ویران نمودن سنگ‌نوشته‌ی جزیره‌ی خارک دستگیر شده‌اند. هر چند پیرامون علت دستگیری دستکم یک تن از آنها ابهام‌هایی وجود دارد ولی در میان شگفتیِ همگان، منابع رسمی تا کنون به بهانه‌ی امنیتی بودن مسأله، از شناساندن آنها به مردم و روشن شدن علت مسأله سر باز زده‌اند. و این در حالی است که میدانیم به دلیل نفت‌خیز بودن جزیره‌ی خارک و دارا بودن تأسیسات نفتی بسیار، هیچ‌کس نمی‌تواند بدون داشتن پروانه از مسؤولان مربوطه، به آن‌جا آمدوشد نماید. آشکار است که برای جلوگیری از گسترش شایعات پیرامون این رویداد – که چندان خوشایند نیز نبوده و می‌تواند اعتماد دوستداران میراث فرهنگی نسبت به دولت را کم‌تر نماید – ضمن برکناری مدیریت سازمان میراث فرهنگی استان بوشهر، شایسته است نتایج پیشرفت پرونده ، گام به گام اعلام گردد.4. در خبرها آمده است که در کمال شگفتی بخشی از محوطه‌ی کاخ‌ آپادانای شوش، آن گنجینه‌ی کهن و گران‌بهای کشورمان و یادمانِ روزگار داریوش بزرگ، به پیست موتورسواری بدل گشته است. آشکار و بدیهی است که میبایست ضمن برچیدن چنین وضعیتی، هرچه زودتر حریم آن اثر ارزشمند مشخص و مورد نگاهبانی قرار گیرد تا دیگر بار فجایعی همچون تخریب پای ستون‌های دروازه‌ی شرقی همان کاخ ونیز نابودی کتیبه‌ی خارک را شاهد نباشیم .
5. و باز از خوزستان و دیگر کهن‌شهر آن، ((اهواز))، خبری دال بر کاوش و رسیدگی به شهر باستانی هرمزداردشیر که خود یادگاری 1700 ساله از روزگار ساسانیان و از آثار ثبتِ ملی شده‌ی آن استان است به گوش نرسیده و نمی‌رسد. ما چنین کوتاهی‌هایی را تنها و تنها از ناکارآمدی مدیریت سازمان میراث فرهنگی آن استان می‌بینیم و خواستار بازبینی در رفتار و عملکرد این سازمان میباشیم .
وبلاگ:

درخواست پنتاگون برای تهيه فهرست حفاظتی محوطه‌های مهم باستانی در ايران

ترجمه شیوا مقدم
مصاحبه مارتینا دوورینگ خبرنگار روزنامه آلمانی برلينر سایتونگ با راینهارد برنبک

از سوی اعضای ششمین کنگره جهانی باستانشناسان (WAC) در دوبلین، قطعنامه‌ای در اواخر ماه ژوئن صادر شد. اعضای این کنگره در این قطعنامه مخالفت خود را در برابر برنامه آمریکا برای تدارک جنگ با ایران و همچنین مخالفت خود با شرکت همکارانشان در این برنامه‌ریزی را اعلان داشتند.
راینهارد برنبک (Reinhard Bernbeck)، انسان‌شناس دانشگاه آمریکایی بینگهامتون (Binghamton) در گفتگویی، چگونگی و ضرورت صدور این قطعنامه را بیان میکند.
- دلیل صدور این قطعنامه چه بود ؟
مدت زمانی است که پرسش‌های بسیاری از سوی پنتاگون در مورد مکان‌های باستانی و محل موزه‌ها با همکاران ما مطرح می‌شود. آنان می‌خواهند با این کمک بتوانند برنامه جی‌پی‌اس تهیه کنند تا به این ترتیب و در صورت یک حمله، این مکان‌ها مورد اصابت و تخریب قرار نگیرند.
از این دست پرسش‌ها، پیش از جنگ عراق در اسفندماه 1381 (مارس 2003) با همکاران ما در انستیتوی شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو و دیگر جاها، مطرح شده بود.
- مدت زیادی است که شایعاتی در مورد تماس‌ها وجود دارد. آیا این قطعنامه نمادی است برای آنکه همکاران شما خطر جنگ را بالقوه می‌انگارند؟
خبرها در هفته‌های اخیر بسیار نگران‌کننده هستند. به عنوان مثال، مدتی کوتاه پیش از کنگره ما، اسرائیل حمله به ایران را تمرین می‌کرد، ولی چنین حمله‌ای تنها با توافق و پشتیبانی آمریکا امکان تحقق دارد.
در ضمن ما نگران نظامی‌شدن خزنده بخش‌های علمی مانند باستان‌شناسی هستیم. در پنتاگون، برنامه‌ها و طرح‌هایی وجود دارند که برای اجرای آنها نیازمند به انسان‌شناسان، مردم‌شناسان و باستانشناسان هستند. گفته می‌شود که این طرح‌ها برای جلوگیری از ویرانی و انهدام آثار تاریخی است. در واقع این بدان معناست که ما باید بطور فعال در راهبری این جنگ همکاری کنیم. حال این مهم نیست که از ما بخواهند در مورد تاریخ، جامعه و یا تنوع قومی کشورها سخنرانی کنیم و یا از ما بخواهند که فهرست محل‌های باستانی را بصورت جی‌پی‌اس تهیه کنیم.
- از نظر شما چرا چنین همکاری‌هایی نادرست است؟
همکاری ما با نظامیان برای آماده ساختن یک حمله معنایی جز این ندارد که باستان‌شناسان شریک حمله هستند. این یک کار غیر اخلاقی است. روشن‌تر بگویم، کار ما این است که بکوشیم در درجه اول، حمله‌ای صورت نگیرد. باید پیش از آنکه در فکر حفظ آثار ملی باشیم، در حد توانمان در حفظ جان انسان‌ها بکوشیم. در عین حال اگر جنگی آغاز شود، باید سازمانی وجود داشته باشد تا بدون وابستگی به طرفین دعوا و کاملاً مستقل بتواند از آثار محافظت کند.
- آیا کسانی در کنگره بودند که طرفدار همکاری با ارتش باشند؟
آنجا دو طیف وجود داشت، یکی طرفدار همکاری بود که باید بتوانیم در وضعیت وخیم و بحرانی، جلوی انهدام را بگیریم و طیف دیگر، هرگونه همکاری را رد می‌کرد. میان این دو گفتگویی وجود نداشت و دو قطب آشتی‌ناپذیر بودند.
- آیا این قطعنامه برای اعضای کنگره لازم‌الاجرا است؟
این قطعنامه بسیار مهم است، ولی باید به تأیید هیئت اجرایی کنگره جهانی باستان‌شناسان برسد. من امیدوارم سازمان‌های باستان‌شناسان در آلمان و آمریکا و دیگر نقاط، در این مورد تأمل کنند و قطعنامه مشابهی صادر کنند.
- آیا شما به عنوان کسی که ایران را خوب می‌شناسد، فکر می‌کنید، در صورت حمله، مکان‌های باستانی و موزه‌ها ی کشور بخاطر اینکه ارتش فهرست حفاظتی از مکان‌ها را دارد، در امان خواهند بود؟
خیر. اتفاقاتی که در عراق افتاد، نمایانگر آنست. پیش از جنگ عراق هم ارتش چنین فهرست‌هایی تهیه کرد. ولی موزه ملی در بغداد تاراج شد. بابل، اور و اوروک بوسیله سربازان تخریب شدند و اردوگاه نظامی در محوطه‌های باستانی برقرار شد. همچنین غارتگران توانستند براحتی مکان‌ها را غارت کنند. پس می‌بینیم که همه این کارهای از پیش انجام‌شده، بی نتیجه بوده است.
- شما خطر حمله به ایران را تا چه حد واقعی می‌بینید؟
از دید استراتژیک، جنگ علیه ایران را غیر ممکن می‌دانم. اما متأسفانه با مسائلی که پیش آمده و شاهد بودیم، می‌دانیم که دولت واشنگتن توان هر کاری را دارد.
Martina Doering, "Archäologen sollen bei der Kriegsplanung helfen, Pentagon fordert Liste schützenswerter Kulturgüter im Iran",
BerlinerZeitung, 14 Juli 2008
در همین زمینه:

۱۳۸۷ تیر ۷, جمعه

برخی مفاهیم در موسیقی ایرانی

شیوا مقدم
گاه به این پرسش برخورده ام که چگونه است که برخی از اصطلاحات و عناوینی که در طبقه بندی و تقسیم بندی های موسیقی ایرانی بکار برده میشوند فاقد مفهوم روشن و دقیقی هستند و هر شخصی از دیدگاه خود به تعریف و تفسیر آنها میپردازد؟
البته بررسی انواع موسیقی ایران و خصوصیات و جزئیاتشان در حد تحقیقات مفصل و رساله های موسیقائیست، اما،بخاطر عاجل بودن برخی پرسش ها بنظرم آمد مطلبی هر چند کوتاه بنویسم و در آن تبیین برخی مفاهیم را با استفاده از نظرات موسیقیدانان ایرانی به عرض برسانم.

در ابتدا باید گفت که در تقسیم بندی انواع مختلف موسیقی ایران، ٢نوع تقسیم کلی وجود دارد:
١- موسیقی دستگاهی-ردیفی، ٢- موسیقی های نواحی مختلف ایران.
هر دوی این تقسیمات به نوبه خود دارای زیر مجموعه هائی هستند که گاه مانند زنجیر های کوچکی به یکدیگر متصل و مرتبط می شوند.

موسیقی سازی و آوازی دستگاهی-ردیفی معاصر ایران بوسیله بزرگانی چون علی اکبر خان فراهانی (...-١٢٣٩ش./١٧٨٦م.) آقا حسینقلی (١٢٢٤-١٢٩٤ش./١٧٧٣-١٨٣٨م.) میرزا عبدالله (١٢٢٣-١٢٩٨ش./١٧٢٢-١٨٤١م.) تدوین شده و جایگزین مقام های پیشین موسیقی ایران شده اند.
ردیف موسیقی ایران شامل هفت دستگاه و ملحقات آنان (گوشه ها- نغمات) و پنج آواز مربوط به این دستگاهها، به این شرح می باشند:
- دستگاه شور با ٥٧ گوشه و ٤ آواز ابوعطا، بیات ترک، افشاری و دشتی.
- دستگاه ماهور با ٣٣ گوشه.
- دستگاه همایون با ٣٣ گوشه و آواز اصفهان.
- دستگاه سه گاه با ٣٣ گوشه.
- دستگاه چهارگاه با ٢٤ گوشه.
- دستگاه نوا با ١٦ گوشه.
- دستگاه راست پنجگاه با ٣٣ گوشه.

بررسی ردیف ها نشان میدهد که فواصل و درجات دانگها و ترتیب آنها همانند موسیقی مقامی گذشته است. بسیاری از نغمات حذف شده اند یا تغییر نام داده اند و در یک مجموعه جدید بنام دستگاه ها و آوازها ترتیب یافته اند. ناگفته نماند که موسیقی قدیم (دوره اسلامی) شامل دوازده مقام بوده است.


موسیقی ملی
در مورد تعریف این واژه همواره اغتشاش وجود دارد. این واژه ترجمه "National" است و گاه معلوم نیست که "ملی" به معنای "دولتی" هم هست یا ربطی با آن ندارد. مثل "صنعت ملی" یا "هنرستان ملی" که دولت آن را تأسیس کرده است. یا مورد دیگر اینکه جدیدأ اینطور بنظر میرسد که اگر آهنگ سازی موسیقی ایرانی را با ارکستراسیون و سازهای ارکستر سنفونیک اجرا کند، به آن موسیقی ملی میگویند. هر دوی اینها مورد توافق نیستند.
فرهنگ ملی ایران، شاخص های ویژه و مهمی در زیبائی شناسی، اندیشه و معرفت دارد که تلفیقی است میان عوامل فرهنگی اقوام مختاف. بهمین دلیل موسیقی ملی، نوع خاصی از موسیقی ایرانی نیست یا به یک سیستم یا قوم خاص در ایران نمیتواند اطلاق شود. این اصطلاح در مورد مجموعه ای از نمونه های موسیقی ایرانی که شامل اصلی ترین شاخص های هویت فرهنگی و ملی باشد، به کار میرود.
در این پهنه وسیع، نمونه های مختلفی مانند ردیف دستگاهی، موسیقی نواحی، موسیقی مذهبی، موسیقی آیینی، عرفانی و ... می توانند قرار بگیرند.

موسیقی سنتی
واژه سنت در زبان و فرهنگ ما معنی خاص خود را دارد.اما به عنوان صفتی برای نوعی از موسیقی معنای بسیار گسترده ای دارد که برای ما چندان روشن نیست. این اصطلاحی نسبتا جدید است که عمر آن در ایران شاید بیشتر از پنج دهه نباشد. ترجمه شده واژه "Traditionnelle" است که با آمدن موزیکولوگ های فرنگی به ایران و ایرانیان تحصیل کرده خارج رواج پیدا کرد. در کتاب های قدیمی موسیقی ایرانی اثری از این واژه نیست. اگر سنت را به معنای سنتی بپذیریم که مربوط به مردمی قدیمی است، به نظر می رسد که موسیقی نواحی ایران را هم باید سنتی بنامیم. با این تعریف دوتار زنده یاد حاج قربان همانقدر سنتی است که سنتور آقای مشکاتیان و کیانی.


موسیقی اصیل
در مورد صفت اصیل در بین موسیقیدانان توافقی وجود ندارد. به این معنا که برخی آن را گنگ و نا مفهوم میدانند و معتقدند در مورد سوالات بسیاری باید گفتگو کرد و پاسخی یافت.
محمد رضا درویشی در اینباره سوالاتی مطرح میکند: چه چیزی اصیل است؟ آیا همه پدیده های سنتی حاوی اصالت هستند؟ آیا پدیده های سنتی میتوانند حاوی ضد ارزش هم باشند؟ آیا می توان میان اصالت و سنت تمایزی قائل شد؟
از سوی دیگر داریوش طلائی در اینمورد میگوید:" در رادیو وقتی نیاز به تقسیم بندی انواع موسیقی شد، و موسیقی جاز، کلاسیک و انواع دیگر موسیقی مطرح شد، واژه اصیل پیشنهاد شد و برای موسیقی دستگاهی بکار رفت. بخاطر میاورم آقای برومند در یکی از برنامه های جشن هنر شیراز، کنفرانسی برگزار کردند و در آن به مقایسه واژه اصیل بین "موسیقی" و "اسب" پرداختند. ایشان گفتند: وقتی میگوییم اسب اصیل، یعنی اسبی که که خون سالمی دارد، شجره نامه و نژاد آن معلوم است و به این طریق از واژه اصیل دفاع کردند.


موسیقی دستگاهی – ردیفی
موسیقی دستگاهی، موسیقی مبتنی بر ردیف موسیقی ایران است.
ردیف ، مجموعه بزرگی از گوشه ها (نغمات، ملودی ها) هستند که به سبک و شیوه ای خاص، به ترتیبی متناسب و هماهنگ نسبت به فواصل، گردش ملودی، وزن و تزئینات هر موسیقی در یک دستگاه تنظیم شده اند.
موسیقی دستگاهی ایران امروز شامل هفت دستگاه و پنج آواز است.
ردیف در مفهوم خاص تربه معنی نحوه ی تدوین گوشه ها در یک مکتب خاص است. به عنوان مثال "ردیف میرزا عبدالله"، شامل قطعات و گوشه هائیست که از میرزا عبدالله روایت شده است.


موسیقی نواحی – مناطق
دو عنوان موسیقی نواحی و موسیقی مناطق از لحاظ مفهوم تفاوتی ندارند. این عناوین امروزه بجای واژهائی چون واژه فرنگی فولکلوریک، موسیقی محلی و یا موسیقی بومی که بنظر بیشتر موسیقیدانان عنوان نارسائی بوده استفاده میشوند


موسیقی مقامی
اصطلاح موسیقی مقامی، امروزه در ایران با دو برداشت و در مورد دو نوع موسیقی بکار گرفته میشود.
برداشت اول: موسیقی مقامی اصطلاح رسمی موسیقی ایران تا قبل از تغییر سیستم آن به شکل دستگاهی است که در آن مقام به گروه هائی از اصوات اطلاق می شوند که بطور مستقل و بدون قرار گرفتن در سیستمی مانند دستگاه به جریان می افتادند.
ظاهرا این عنوان در اوائل سده هشتم هجری توسط قطب الدین شیرازی در رساله ی "دّرة التاج لغرة الدّباج" به معنای توالی اصوات به کار رفته است. در همین معنا، موسیقیدانان ایرانی دوره اسلامی مانند فارابی (٢٥٩-٣٣٩ق./٨٧٣-٩٥٠م.)، ابن سینا (٣٧٠-٤٢٨ق./٩٨٠-١٠٣٧م.) "اجناس" و صفی الدین (...-٦٩٣ق./١٣٦٥م.)، مراغی (...-٨٣٩ق./١٦٥٢م.) و جامی (٨١٧-٨٩٨ق./١٦٠٩-١٧٦٨م.) اصطلاح "ادوار" را بکار می برده اند.
برداشت دوم: مورد دوم بر بستر برداشت اول شکل گرفته و در ارتباط با بخش عمده ای ازموسیقی نواحی ایران است. در واقع موسیقی ای که دارای پیشینه ای کهن است و در بین اقوام، ایلات و عشایر ساکن در قلمرو جغرافیای ایران رواج دارد و البته خارج از قلمرو موسیقی دستگاهی است.
مثال:مقام مکرانی در موسیقی بلوچستان، حسین یار در موسیقی خراسان، علی دوستی در موسیقی لرستان، هرائی کتولی در موسیقی شرق مازندران، قره باغی از مقام های عاشقی آذربایجان، مقام طرز از مقام های اهل حق کرمانشاهان. طبق روایات این مقام مرتبط با خلقت آدم توسط خداوند است.
مقام با عناوینی چون مقام، شاه مقام، موغام، ساز و آواز، آهنگ و ... رایج است. اجرا کنندگان این مقام ها در بسیاری موارد نمیتوانند موسیقی شان را بصورت قاعده مند تعریف کنند اما، این موسیقی در حافظه تاریخی و فرهنگی آنان نقش بسته است.


منابع:
مصاحبه محسن شهرنازدار با موسیقیدانان در فصلنامه موسیقی ماهور
مفهوم مقام در موسیقی نواحی ایران – محمد رضا درویشی
هفت دستگاه موسیقی ایران – مجید کیانی