۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه

آيين «نوروز بل» و آغاز سال 1583 گيلاني


خبرنگار امرداد- اشكان خسروپور

آيين «نوروز بل» و آغاز سال 1583 گيلاني،
همزمان با نخستين روز «نوروزما»، با همراهي گروهي از مردم محلي، در كنار مردماني كه از گوشه‌ و كنار ديلمان گردآمده‌بودند، برگزارشد.
آتش‌افروزي، نيايش پروردگار به مناسبت آفريده‌ها پروردگار و محصولات و درخواست آمرزش براي درگذشتگان، از مراسم ويژه‌ي اين آيين كهن ايراني است كه در اين روز كه همزمان با هنگامه‌ي برداشت محصول در گيلان است، برپامي‌شود.


نوروزبل، به معني شعله‌ي نوروز، جشن نوروز و آغاز سال نوي مردم گيلان است كه آتش‌افروزي از برنامه‌هاي ويژه‌ي آن است و مردم از ديرباز برپايه‌ي اين آيين كهن با برافروختن آتش، به پيشباز نوروز مي‌رفته‌اند. آيين نوروزبل امسال براي چهارمين سال پياپي، پس از سالها فراموشي، در روستاي ديلمان برپا شد. این جشنواره از سوی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان و نشریه فرهنگی گیله وا، با همکاری شورای اسلامی، بخشداری و شهرداری دیلمان و برگزارشد.



«جك‌تاجي» مديرمسوول «گيله‌وا»، ابراز اميدواري كرد، اين سنت‌ها كه در اصل از آن مردم هستند، در آينده‌اي نزديك به دست خودشان و بدون دخالت سازمان‌هاي ديگر برگزار شود. نوروز بل به معني آتش نوروزي و نام جشني است كه در نخستين روز از «نوروز ما» برگزار شده و اين روز آغاز سال ديلمي بوده و به مناسبت بزرگداشت آن شعله نوروزي افروخته مي‌شود.پس از يورش تازيان به ايران، مردم ديلمان، حساب كبيسه را از ياد بردند، به همين شوند، نوروز، آرام آرام و با گذشت هرچهار سال، یک روز به عقب نشست.



فراموشي كبيسه تا سال ٩٣٤ هجري مهي، در هنگامه‌ي فرمانروايي شاه‌ تهماسب كه ديلمان، تابعيت ايران را مي‌پذيرد، ادامه‌داشته‌است. در اين سال كه دقيقا برابر است با روز دوشنبه هرمزد روز نخستين روز از سال 5 هزار و 454 باستاني (يزد گردي قديم) است، گاهشماري خورشيدي، دوباره پذيرفته و اجرا مي‌شود، گاهشماري كه مردم اين ديار به آن «آفتو شمار» يا آفتاب شمار مي‌گويند.


«نوروزبل» جشن آغاز سال نوي گيلاني، در ديلمان كه دربردارنده‌ي همه‌ي سرزمین‌های ميان دو رود سپیدرود در باختر(:غرب) و شیرود در خاور(:شرق) بوده، برگزار مي‌شده‌است.



برای دیدن این گزارش و عکس های زیبای مربوط به جشن به این سایت ها مراجعه فرمائید
http://www.amordad6485.blogfa.com/post-2529.aspx
http://shomalnews.com/index.php?view&sid=15783




۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

محال است بگذارم از اينجا بری!

نوشتاری که میخوانید شرح ماجرائی ست بقلم نویسنده ای ناشناس که به دست من رسیده. دریغم آمد شما دوستان آن را نبینید.


دوشنبه 12 امرداد حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصف‌ناپذير، بی‌رحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره می‌شود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم می‌گذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يک‌صدا فریاد می‌زند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پياده‌رو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین می‌اندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میان‌سال كه دهان‌بندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی می‌کرد او را به سمت پياده‌رو بکشاند تا از چنگ گاردی‌ها رهايی بيابد. یكی از گاردی‌های ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين می‌کَنَد و به داخل جوی آب پرت می‌كند. زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان می‌كند. زنان و مردان دیگر به هم می‌گویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردی‌ها پسرش را به زندان ببرند.

در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان می‌كشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلت‌ها، دستانش را از پشت با دست‌بند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور می‌پرد و در پشت پسر جوان می‌نشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت می‌كند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره می‌كنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش می‌گردند. از آن‌سوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب می‌آمدند و از دور نظاره‌گر فریادهای خشم‌آگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلت‌ها می‌بندند. موتورها در نقطه‌ای متوقف می‌گردند که جمعيت حاضر در پياده‌روی شرقی، به‌طور دقيق می‌توانستند چهره وحشت‌زده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پياده‌روی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میان‌سال مردم را تشویق می‌كند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!

حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفته‌اند و مردی میان‌سال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمی‌گذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی می‌زنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يک‌ريز جیغ و فریاد می‌کشيدند، فرمانده سست می‌شود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بی‌گناه گردد، زانو بر زمين می‌زند، پاهای فرمانده را محکم می‌گيرد و جیغ‌کشان می‌گويد: محال است بذارم از این‌جا بری! باید آزادش كنی!

این صحنه مقاومت شكوه‌مند و همدردی بی‌نظیر انسان‌ها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد . جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویق‌آمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانه‌اش می‌گفتند، فروتنانه

گفت: من مادرش نیستم

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

نگاه شاه داوود جوان در چشم جالوت غول







لحظه جاویدان درنگ و نگاه شاه داوود در چشم جالوت غول پیکر
پیش از پرتاب قلاب سنگ و از پا درآوردن او

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

آن خس و خاشاک توئی، پست تر از خاک توئی! شور منم، نور منم، عاشق و رنجور منم!


آن خس و خاشاک توئی،

پست تر از خاک توئی!


شور منم، نور منم، عاشق و رنجور منم.

زور توئی، گور توئی، هاله بی نور توئی،


دلیر بی باک منم،

مالک این خاک منم!




۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

23 خرداد، تهران در آستانه صدمین سالگرد پایان استبداد صغیر

تهران 23 خرداد 1388 در آستانه
صدمین سالگرد ورود مجاهدین مشروطه خواه به تهران
و پایان استبداد صغیر