Monday، June 22، 2009

آن خس و خاشاک توئی، پست تر از خاک توئی! شور منم، نور منم، عاشق و رنجور منم!


آن خس و خاشاک توئی،

پست تر از خاک توئی!


شور منم، نور منم، عاشق و رنجور منم.

زور توئی، گور توئی، هاله بی نور توئی،


دلیر بی باک منم،

مالک این خاک منم!




Sunday، June 21، 2009

23 خرداد، تهران در آستانه صدمین سالگرد پایان استبداد صغیر

تهران 23 خرداد 1388 در آستانه
صدمین سالگرد ورود مجاهدین مشروطه خواه به تهران
و پایان استبداد صغیر

Saturday، June 13، 2009

اندیشیدن، آزادی و مساوات

ستارخان، باقر خان و مجاهدین مشروطه خواه


دو عنصراصلی از مهمترین آرمان های نظری ومبانی مشروطیت، "مساوات" و "حریت" بوده اند. مساوات به معنای تساوی و برابری همه افراد ملت، با هر عقیده و مرام ومذهب در برابر قانون تعبیر می شده است و حریت به معنای آزادی (آزادی عقیده، قلم و بیان،اجتماعات، احزاب)...

این دو اصل مورد مناقشه و اختلاف اساسی میان موافقان و مخالفان مشروطه بوده است. کار این اختلاف نظر ها، در زمان تدوین متمم قانون اساسی در مجلس اول بالا گرفت.
در مورد اصل مساوات، مخالفان مشروطه، این پرسش را مطرح میکردند که چگونه ممکن است زرتشتی، کلیمی، مسیحی و مردم بی دین با مسلمان در برابر قانون از حقوق مساوی و برابر برخوردار باشند ؟ آنان چنین چیزی را با شرع و قانون شریعت مخالف می دیدند.

شیخ فضل الله نوری با اشاره به اصل مساوات، اصل هشتم متمم قانون اساسی مشروطه در " رساله حرمت مشروطه" چنین می نویسد: نظرم است ... در باب این ماده یک نفر ... به داعی گفت که این ماده چنان اهمیت دارد که اگر این باشد و همه مواد را تغییر بدهند، دول خارجه ما را به مشروطه می شناسند و اگر این ماده نباشد، لکن تمام مواد باقیه باشد، ما را به مشروطه گی نخواهند شناخت. فدوی در جواب او گفتم: فعلی الاسلام السلام و برخاستم و گفتم: حضرات جالسین بدانید مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات.

بالاخره پس از مناقشات و کشمکش های فراوان، مجلس موفق شد با این طرفند که: قانون متمم مصوبه مجلس، مربوط به "عرف" است و نه "شرع"، لااقل حقوق اهالی مملکت را در برابر قانون دولتی مساوی اعلان کند.
مخبر السلطنه هدایت در" گزارش ایران" دراین باره می نویسد: در سر ماده تساوی ملل متنوعه در حدود با مُسلم، شش ماه رختخواب ها در صحن مجلس پهن شد و مردم مجاور ماندند، بالاخره چاره در این جستند که در حد اجرای حدود بنویسند، اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی ا لحقوق خواهند بود(اصل هشتم). قانون دولتی چه معنی دارد، معلوم نیست.

این مصوبه مورد موافقت مخالفان مشروطه نبود. کسروی در" تاریخ مشروطه" می نویسد: همان روزی که صورت مصوب متن متمم قانون اساسی ، برای اطلاع عموم به روزنامه مجلس داده شد (٢٩ خرداد/٣٠ جوزا ١٢٨٦ شمسی)، طرفداران شیخ فضل الله نوری چادر بزرگی به مسجد جمعه آوردند تا یک دهه روضه خوانی کنند. دستاویزشان این بود که سیزدهم جمادی الاول روز"مرگ دختر پیغمبر" است. اما در واقع قصدشان این بود که مردم را بر علیه مجلس و مصوبات قانونی آن که به گمانشان با شرع مخالفت داشت، بشورانند ......

Wednesday، May 27، 2009

لیدیا کانکووا


Lidia Cankova




شیوا مقدم

ویترین طولانی را تماشا میکردم. همه چیز های دست ساز. کلاه های زیبا، بلوز های ظریف، زینت آلات متنوع هر کدام برنگی و طرحی دیگر همه با رنگ و بوی شرقی. متعجب بودم که این چه مغازه ایست در این خیابان فرعی ؟ چشمم را به داخل مغازه گرداندم. پشت شیشه خانم میانسالی با لبخند زیبائی بمن نگاه میکرد. پشت میز کوچکی نشسته بود و چای می نوشید. نگاهمان که بهم برخورد کرد نا خود آگاه سلام کردم ! بلند شد آمد در را باز کرد و مرا به داخل دعوت کرد. بداخل رفتم و تشکر کردم. بطرف یک کت بلند با پارچه رنگارنگ و زیبا که بروی یک مدل آویزان بود رفتم و گفتم: چه کت شگفت انگیزی! من عاشق این مدل ها هستم! شما این را دوخته اید؟ گفت: من و یکی از دوستان همه این ها را تهیه میکنیم. بسیار مهربان بود و لهجه اروپای شرقی زیبائی داشت. من که همه چیز را نگاه میکردم گفتم: شما این مدل ها را از کجا می اورید؟ گفت: میدانید، من بیشترین ایده های لباس هایم رو از شعرهای شعرای قدیمی ایرانی میگیرم. شاید چشمان شگفت زده من را دید که ادامه داد … میدانید فردوسی را میگویم … من عاشق شاهنامه هستم!. نمیتوانستم شادیم را پنهان کنم. گفتم پس خانم عزیزم من و شما در عاشقی هم سلیقه ایم! باز پرسیدم: شما چطور شاهنامه را میشناسید ؟ گفت بله میشناسم. من شعرای پارسی گوی را میشناسم. همچنین سعدی را … این ها را که میگفت من گوش میکردم ودر اینحال از ویترینی که تا چند دقیقه پیش از پشت آن بداخل مغازه نیمه تاریک نگاه میکردم به بیرون خیره شده بودم … به درختان بلند کنار خیابان، به عابرین با سگ هایشان و به ماشین ها … او ادامه میداد: … گلستان سعدی … گلستان دنیای من را تغییر داد اما شاهنامه مرا به اوج برد … و دست هایش را بهم زد و چهره اش پر از شوق شد. بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد. بطرفش رفتم و در اغوشش گرفتم. گفتم چه زیبا… چه شگفت انگیز… من خیلی خوشحالم! در دل به خود گفتم چه همزبان و همدلی! باید او را بیشتر بشناسم …




من در صوفیه بدنیا آمدم، بزرگ شدم ودر همانجا تحصیلاتم را دررشته تاریخ هنر به پایان رساندم. لباس ها، زینت الات و چیز هائی که می بینی سروده های من هستند الهام گرفته از سمبل ها و موسیقی شرق. من مدل ها را در نمایشگاه های بسیاری به نمایش گذاسته ام.
اولین آشنائی من با فرهنگ های شرق از طریق دانشجویان و تکنسین هائی بود که برای تحصیل یا تکمیل تحصیلاتشان به دانشگاه معماری صوفیه می آمدند. بعضی از آنها از کشور هائی مثل ایران، عراق ، سوریه، تونس یا کشور های عربی دیگر بودند.





بخوبی بیاد دارم که شانزده ساله بودم و در آن دوران پدرم در کنار تدریس در دانشگاه مسئول پروژه ساخت ساختمان یک تئاتربرای عروسک ها هم بود.او همکاری داشت از کشور تونس که بیشتراوقات را در منزل ما بسر میبرد. مرد تونسی همیشه به ترانه های عربی گوش میداد. من به اندازه ای تحت تآثیرآن موسیقی قرار گرفتم که با انکه معنی آن ها را نمی دانم هنوز میتوانم بخشی از آن ترانه ها را بخوانم. در آن دوران بود که تصمیم گرفتم به کشور های شرقی سفر کنم وبا مردمان ان سرزمین ها را از نزدیک آشنا شوم. بعد ها بارها به کشورهای شرقی عربی سفر کردم.


عزیزم، به تو بگویم که این بربرها* تاثیر شگرفی در من بجای گذاشتند. آن زنان بربر با آن چشم هایشان. در تونس با زنی از بربرها اشنا شدم. وقتی دیدمش بنظرم آمد کهکشانیست که با نگاهش از من عبور میکند! نمیدانی که چه بود! با آن لباس های چین و وا چین و تو در تو و رنگ هائی که وقتی با آفتاب جفت می شوند یک معجونی می شود که بی مانند است و آن خالکوبی ها ی خیال انگیز! میدانی عزیزم، آنها زینت آلاتشان را از چیز هائی ردیف میکنند که پیدا میکنند. آنها هیچوقت چیزی بعنوان زینت درست نمیکنند یا نمی خرند. تنها با چیز هائی که اینجا و آنجا پیدا میکنند خودشان را تزئین میکنند و این خیلی جالب است. هم در آنجا بود که من به تغییر اسرار آمیز انسان ها با تغییر نوع پوشش پی بردم. همچنان که در این پارچه های تو در تو فرو می رفتند تبدیل به رازی میشدند! مثلا مردی بنام طاهر بود که راهنمای من بود و من را با ماشین در صحرا به همه جا میبرد. مردی بسیار فهمیده و با هوش. روز اول که دیدمش با لباس غربی معمولی بود اما روز حرکت بسوی مقصدمان، صحرا با جلبا آمد و کاملآ پوشیده بود. من تنها از نیمرخ او را شناختم. بیشتر راه را دراین فکر بودم که او اینک رازی هوشمند و چند هزار ساله است!


در آن سفرهایم با افکار ابن عربی و همچنین خلیل جبران آشنا شدم. ببین عزیزم، وقتی درویش ها می رقصند همان نشانه ای را در هوا رسم می کنند که یک پرنده در حال پرواز در آسمان … این آزادی ست … و این لباس ها با این جنس طبیعی و دوخت ساده و در عین حال جالبی که دارند منتهای ازادی و راحتی را به انسان میدند.


با داستان های ایرانی هم از همان دوران جوانی اشنا شدم. در ابتدا با خواندن داستان های ویلهلم موک شرع شد. بعد داستان های شهرزاد که همان هزار و یکشب بود و سند باد و طوطی نامه. اما اشنائی که در زندگی من تآثیر بسیار بجا گذاشت اشنائی با سعدی بود و گلستانش و آن داستان ها و اندرزهایش در مورد دوستی، عشق و زندگی . گلستان من را بسیار متآثر کرد اما میدانی، شاهنامه فردوسی من را به جائی برد که دیگر بازگشت برایم دشوار بود! نمیدانم چطور برایت بگویم. مثل این بود که انقدر بالا بروی که دیگر نتوانی به پائین برگردی! و همه اینها را یا بزبان بلغاری و یا به زبان لهستانی میخواندم.










همه این ها از بسیار جوانی شروع شد و در من شکل گرفت. نمیتوانم خیلی دقیق بگویم. شاید اینطور باشد که از همان دوران در جهانی بروی من گشوده شد که این جهان همه عشق و شور من شد و من با همه وجودم دوستش دارم. الهام بخش من است و به من نیرو میدهد.
ببین عزیزم، این لباس های تنگ که می پوشند از نظر من بسیار غیر طبیعی است. هیچ موجودی با خودش چنین نمی کند. در مقابل، این لباس های آزاد و گشاد که مقدار بیشتری پارچه دارند زن را بسیار اسرار آمیز و زیباتر میکند. نقش های ایرانی بسیار سمبولیک هستند و بیشترشان نشانه ای از طبیعت دارند و این بیشتر به وجود انسان نزدیک است. مثلا شما فرم یک عبا را ببینید. از هفت سمبل وفرمی گئومتری ساخته شده. این یک فرم اونیورسل است. پیوستگی این فرم ها و نشانه ها با زنانگی یک زیبائی شگفت انگیزی بوجود می آورد. این فرم ها به بدن امکان آزادی و نمائی با شکوه و وقار میدهند. از نظر من، مد لباس اینده باید اینچنین باشد…




* Ber Ber نام مردمانی است که درشمال آفریقا در نواحی غرب رودخانه نیل و در حال حاضر در چندین مرز جغرافیائی کشورهائی مانند: مراکش، الجزایر، تونس، مصر و لیبی زندگی میکنند. از میان قبایل بربر میتوان ازکبیل هاKabyl و تووارگ هاTuareg نام برد .





لطفآ برای دیدن مدل ها به سایت زیر مراجعه کنید:
http://www.galerie-cankova.de/


Friday، April 10، 2009

دستگاه ها, گوشه ها و برخی اصطلاحات رایج در موسيقی ايرانی


بخش دوم
به ترتیب حروف الفبا


سازسير آهنگ سازبلند آواز


سازگری نام پرده اي است از موسيقي مركب از مقام عراق و اصفهان


ساز نوروزاز آوازهاي باربد.


سبز آرنگ نام لحني از مصنفات باربد


سبز بهارنام نوايي از موسيقي است و آنرا سبزه بهار نيز میگویندو از نغمه هاي دوره ساساني است


سبز در سبزنوايي از موسيقي و نام لحن نهم از سي لحن باربد
سبك در اصطلاح به بخشی از هر نوع از موسیقی گفته مي شود كه زود قابل فهم و عامه پسند تر از بخش های دیگر باشد


سرخانه اصطلاح موسيقي به معني آواز بلند است.


سرصبح آهنگی است كه سربازان پيش از سپيده دم نوازند


سروستان از الحان سي گانه باربد است


سروسهي از آوازهاي باربداست


سلمک از گوشه های دستگاه شوراست


سه گاه :اين دستگاه تقريباً در همه ممالك اسلامي متداول است.اين دستگاه بيشتر براي بيان احساس غم و اندوه كه به اميدواري مي گرايد مناسب است. آواز سه گاه بسيار غم انگيز و حزن آور است.گوشه هاي مهم اين دستگاه عبارتند از: در آمد، کرشمه , مويه، زابل، مخالف، حصار، گوشه هاي ديگر مانند: آواز، نغمه، زنگ شتر، بسته نگار، زنگوله، خزان، بس حصار، معربد، حاجي حسيني، مغلوب، دوبيتي، حزين، رنگ دلگشا، رهاوي، مسيحي، ناقوس، تخت طاقديس، شاه ختايي، مداين، نهاوند.


شادباداز نغمه هاي دوره ساساني است


شاديانه ساز و دهل كه به شادي فتح يا عروسي مي زنند


شادروان مروارید نام صوتي از مصنفات باربد و وجه تسميه اش اين است كه روزي باربد رامشگر به شادروان خسرو پرويز نشسته بود آن صوت را نواخت و آن را شادروان نام نهاد و خسرو فرمود طبقي پر از مرواريد نثار باربد كردند و آن را شادروان مرواريد خواندند و ضمناً اين صوت لحن دوازدهم از سي لحن باربد است


شاكورد نام نوايي از موسيقي است


شاه ختايي از گوشه هاي موسيقي در نغمه اشاری است


شاه نازنام لحني است در موسیقی


شاه نامه نام لحني است در موسيقي


شبديزاز الحان سي گانه باربد است كه به هنگام مرگ شبديز ( اسب خسروپرويز ) سروده شده است


شب فرخ يكي از الحان باربد است.در برهان قاطع نام لحن چهاردهم، از سي لحن باربدي محسوب شده ولي در فهرستي كه نظامي در خسرو و شيرين آورده لحن شانزدهم از سي و يك لحن باربدي است


شور:اين دستگاه ريشه بسيار قديمي مبناي بيشتر موسيقي هاي نواحی ایران می باشد و معمولآ در بین ايلات و عشایر رواج دارد। نغمه هاي اين دستگاه عبارتند از:
1ـ نغمه ابوعطا كه گوشه هاي آن؛ در آمد، رامکلی, سیخی, بسته نگار, یقولون, چهارپاره, گبری, غم انگیز, گیلکی, حجاز و چهار باغ است ( چهار باغ قطعه اي است ضربي، كه با اشعار با قافيه مخصوص همراهي مي شود)
2-نغمه بيات ترك با گوشه هاي؛ درآمد اول دوم سوم ، دو گاه, فرود, بسته نگار, زنگوله, خسروانی, نغمه مهربانی, جامه دران, مهدی ضرابی, روح الارواح و فیلی
3-بیات کرد درآمد اول و دوم بسته نگار حاجی حسنی قطار در ايلات كرد بسيار معمول است و اغلب با اشعار بابا طاهر همراهي مي شود
4نغمه افشاری كه گوشه هاي مهم آن؛ درآمد، مثنوي پيچ، قرايي و گوشه عراق است
5نغمه دشتي كه خود استقلال نيمه كاملي دارد। پايه موسيقي محلي بخصوص در شمال ايران است گوشه هاي مهم اين نغمه؛ درآمد، دوبيتي، گيلكي، گبري، بيات كرد است. علاوه بر گوشه هايي كه در چهار نغمه بالا ذكر شد، گوشه هاي ديگري نيز در اين دستگاه نواخته مي شود مانند: سيخي و سملي در ابوعطا، نهيب در افشاري بيدكاني، چوپاني، غم انگيز، سرنج و كوچه باغي در دشتي، شهناز، گريلي، ملانازي، بزرگ، رهاب در شور. گوشه هاي ديگر دستگاه شور از اين قرارند: زيركش سلمك، گلريز، صفا،‌خارا، قجر، حزين، قراچه، رهاوي، دستان عرب، تبه نگار، بغدادي، چهار پاره، برگردان مسيحي، حسيني، عراق، نهفت, شكسته، اوج، غم انگيزم، عقده گشا، كوچه باغي، نشابورك، ضرب اصول، نيشاپور، حاجياني، دشتستاني، آذربايجاني، خسرواني، عزال, مجلس افروز , شهناز کت )عاشق کش( ,صفا, رنگ اصول, رنگ شهر اشوب, چهار گوشه, دو بیتی


صحت نامه تصنیفی است از ساخته های نصيرالدين طوسي


صفااز گوشه هاي موسيقي در دستگاه شور است


صفاهان نام پرده اي از موسيقي كه آن را در آخر شب نوازند


صفاهانك یکی از دوازده مقام موسيقي است (اصفهان)


صوت الفتح پنجاه و نه ضرب از ضربهاي موسيقي ايران مي باشد


صوفيانه سه ضرب ( ديك دك )از ضربهاي موسيقي ايراني مي باشد


صيارآواز چنگ را گويند


ضرب اصول ا ز گوشه هاي دستگاه شور است


طاقديسي نام نوايي است از سي لحن باربد


طرنگشت آواز تار و سازهاي زهی


طنطنه آواز تنبوره و رود و بربط را گويند و به معني آواز نقاره و كوس نيز گفته شود


عراق از گوشه هاي دستگاه شور است


عقده گشا از گوشه هاي دستگاه شور است


غم انگيز از گوشه هاي دستگاه شور است


غنايي شعر یا موسيقي غنائی قطعه ایست كه حاكي از عواطف و احساسات روحي باشد। فخر، حماسه، حكمت و تعليم، مدح، هجا، رثا ء، تشبيب، وصف مناظر و نظاير آنها همگي در اين گونه به چشم مي خورد


غنچه كبك دري لحن بيست و ششم از سي لحن باربد


غنه تحريري است از موسيقي


فاخته ضرب( ديك ديك دك ديك دك دك دك )। از ضربهاي موسيقي ايران و نام اصل يازدهم از هفده بحر اصول موسيقي كه گونه اي از نواختن ساز هم هست


فرخ روز نام پرده اي است از موسيقي و صوتي از مصنفات باربد و نام لحن بيست و هفتم از سي لحن باربد


فرغانه نام شعبه اي است كه آن را نهاوندك مي خوانند


فنه نام نوايي است كه مطربان نوازند


فيلی از گوشه هاي نغمه بيات ترك است


قجراز گوشه هاي موسيقي ايراني در دستگاه شور است


قرايی از گوشه هاي موسيقي در نغمه افشار


قراچه از گوشه هاي موسيقي ايراني در دستگاه شور است


قرة العین نام آهنگي است در موسيقی


قره باغی نام نغمه است در مقام راست (ماهور)


قطار از گوشه هاي بيات ترك كه در ايلات كرد بسيار معمول است و اغلب با اشعار بابا طاهر خوانده مي شود


قفل رومی نام لحن پانزدهم از سي لحن باربد. ( اين لحن ترجمه شده لحن پهلوي است به عربي )كبك درياز الحان سي گانه باربد است


كرشمه نغمه كوچك و سه ضربي است كه در اثر دستگاه ها و آوازها نواخته مي شود


كوچه باغي از گوشه هاي دستگاه شور است


كيخسرو از آواز هاي باربد


كين ايرج از الحان سی گانه باربد است


گام همان نردبان یا دوره نغمات هشتگانه یا توالي هشت نت موسيقي است


گبري گوشه اي در ابوعطا است


گشايش نام آهنگي است در موسيقي


گلريز از گوشه هاي موسيقي ايراني در دستگاه شور است


گل نوش از نغمه هاي دوره ساساني است


گنج باد آورده از الحان سي گانه باربد است كه به افتخار شهر براز سردار معروف ايران به مناسبت فتح مصر ساخته شده است و منظور گنجهايي است كه امپراطور روم باركشتي كرده بود و بوسيله بادبه ساحل افتد و نصيب سردار ايراني شد


گنج سوخته نام لحن هجدهم است از سي لحن باربد


گنج گاو نام لحن هفدهم از سي لحن باربد.نام ديگر اين لحن كه در برهان قاطع نوشته شده گنج كاوس


گاوميش نام نوايي است از نواهاي باربد


گوشت یکی از شش آواز موسيقي است كه آن نوروز و مايه و سلمك و گوشت و شهناز و گردانيه باشد


ماه بركوهان یکي از الحان سي گانه باربد است


ماهور: فوااصل گام ماهور با فواصل گام بزرگ major/Dur غربي منطق است .اين دستگاه با همين نام و فواصل مشابه در شرح ادوار صفي الدين يافت مي شود و همين دليل برقدمت آن است. اين گام مبين شجاعت، شادي و اميدواري و پيشرفت زندگي است. گوشه هاي اين دستگاه عبارتند از: درآمد، كرشمه، گشايش، خوارزمي و گاهي دلكش كه گوشه دستگاه شور است و براي تنوع و خروج از يك نواختي در اين دستگاه مي نوازند. گوشه هاي ديگر اين دستگاه عبارتد از: كوراوغلي، داد، خسرواني، خاوران، طرب انگيز، طوسي، آذربايجاني، فيلي، زيرافكند، ماهور صغير، ابول، حصار ماهور، نيريز، نهيب، عراق، محير، آشور آوند، زنگوله، سروش، اصفهانك، راك هندي، صفير، نغمه، راك عبدالله، ساقي نامه، صوفي نامه، پروانه، بسته نگار، حربي، شهر آشوب


مثنوي پيچ از گوشه هاي موسيقي در نغمه افشار


مخالف از گوشه هاي دستگاه سه گاه است


مخمس بيست ضرب است از ضربهاي موسيقي ايران


مرواي نيكي یکی از الحان سي گانه باربد است


مشكدانه از الحان سي گانه باربد است


مشك مالي از آوازهاي باربد


مشكويه بكي از الحان سي گانه باربد است


مويه از گوشه هاي دستگاه سه گاه است


مهرباني از گوشه هاي دستگاه شور است


مهرگاني از آوازهاي باربد. مهرماني نام ديگر اين آواز است كه در برهان قاطع نوشته شده است


ناقوس در موسيقي نام يك آواز از دستگاه سه گاه است


ناقوسي نام لحن بيست و ششم از سي لحن باربد


نخجيرگان نام نوايي است از موسيقي كه باربد آن را ساخته است.اين نوا را نخچير گان و نخچيرگاني هم گويند كه نام لحن سي ام باربد است و به قولي نام لحن بيست و هفتم است


نستور در موسيقي نام يك رنگ دستگاه همايون و نوا است


نشابوريا نشابورك نام نوايي است از موسيقي و نام شعبه اي است از نوا كه به نواشابور مشهور است


نصيرخاني چهار پاره را به ببينيد


نغمه گوشه اي از دستگاه راست پنجگاه است كه سه ضربي است


نوا: فواصل درجات دستگاه نوا با گام شور مشابه است فقط نت اصلي آن با گام شور تفاوت دارد.در اين دستگاه حالت آرمش و سلامت نفس مشاهده مي شود و براي همراهي اشعاري حاكي از معاني فلسفي مناسب است.گوشه هاي مهم اين دستگاه عبارتند از: درآمد، كه از مايه شروع مي شود و شاهد آن نت چهارم گام و ايست آن نت دوم است. گردانيه، گوشت، نهفت. گوشه هاي ديگر‌آن: نغمه، بيات راجع، حزين، مويه، عشاق، عشيران، نيشابورك، خجسته، مجلسي، ملك حسيني، بوسليك، نيريز، نستوري، طاقديس، رهاب، عراق


نوبهاري از آواز هاي باربد كه نظامي آنرا غنچه كبك دري ناميده است


نوروز از الحان سي گانه باربد در مايه همايون است كه به نام جشن باستاني و ملي ايران ناميده شده و به نامهاي مختلف، نوروز كوچك و نوروز خارا و نوروز كيقبادي آمده است كه بعدها نوروز صبا جانشين آنها شد و در كتابهاي دوران بعد نوروز عجم و نوروز عرب نيز آمده است


نوروز صبا در پرده چكاوك و از پرده بيداد شروع مي شود


نوروز عرب در پرده چكاوك توقف مي كند


نوروز خارا به پرده چكاوك فرود مي آيد


نوشين باده از الحان سي گانه باربد است


نهفت از نغمه هاي دوره ساساني كه در مايه نوا ساخته شده است


نهفت شكسته از گوشه هاي دستگاه شور است


نيشاپور از گوشه هاي دستگاه شور است


نيم ثقيل هفده ضرب ( ديك دك ديك دك دك ديك دك ديك دك دك دك ) از ضربهاي موسيقي ايران مي باشد


نيم دور ده ضرب ( ديك دك ديك دك دك دك دك )از ضربهاي موسيقي ايران مي باشد


نيمروز از الحان سي گانه باربد است


همايون : گام دستگاه همايون را مي توان با گام كوچك minor/moll موسيقي غربي مقايسه نمود.نغمات این دستگاه ملايم و گوشه هاي آن گاه غم انگیز و گاه ماليخوليايي! است، گوشه هاي اين دستگاه عبارتند از: درآمد، چكاوك، بختياري، ليلي و مجنون، بيداد، كه گوشه هاي اصلي را تشكيل مي دهند و گوشه هاي ديگر مواليان، ني داود، باوي، ابوالچپ، راه ندي، موره، طرز، نوروز عرب، نوروز صبا، نوروز خارا، نفير و فرنگ، شوشتري، ميگلي، دلنواز، غزال، مؤالف، دناسري، جامه داران، فرح، شهر آشوب، پروانه، نغمه بيات اصفهان را مي توان از دستگاه همايون دانست و لي اكنون آنرا دستگاه مستقلي مي دانند گوشه هاي اين نغمه، در آمد، بيات راجع، عشاق، سوز و گداز، جوايه، راز و نياز، چهار مضراب، مثنوي، فرح انگيز است


يزدان آفريد نخستين آوازي كه باربد براي خسرو پرويز خواند و سبب نامي شدن او گرديد


این مطالب برگرفته از سایت sabamusic.se و با برخی تغییرات و تصییحات میباشند که در اینجا ملاحظه میکنید